1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

Nafa30سوتی نداد اما وقتی داد........

شروع موضوع توسط nafa30 ‏Jul 7, 2013 در انجمن خاطرات خنده دار

By nafa30 on ‏Jul 7, 2013 در 10:26 عصر
  1. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,475
    598
    عاقا جونم براتون بگه حدودا اواسط مهر 91 بود !یه شب پاییزی که هنوز حس وحال تازه شروع شدن مدرسه ها تو سرم بود!
    یهو زنگ در خونه رو زدن!رفتم پشت اف افه!میگم:بله؟بفرمایید
    -سلام!شرمنده مزاحمتون میشم !منزل فلانی؟
    -بله1بفرمایید !امرتون؟
    -با اقای فلانی کار داشتم(منظورش بابامه)
    .
    .
    شاگردای بابام بودن که کارش داشتن!
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    بعد گفتم:بله!چند لحظه گوشی دستتون الام میگم بیان خدمتتون
    "خب نکه گوشی اف افه دستم بود و....اصلا حواسم نبود که..."
    یهو دیدم مامانم اینا از یه طرف میخندن!ای پسرا هم از اون طرف غش غش دارن میخندن!
    خلاصه کفم بریده بود حساااابی!جلو ای بچه ژیگولا پاک ضایع شدم رفت!
    ینی اون لحظه دیگه هیچی نگفتم1سرم انداختم پاین ورفتم تو افق محو شدم






    2:
    نزدیکای عید بود وبازار خرید کردن داغ داغ بود!دایی کوچیکم گف میلای بریم خرید؟
    منم از خدا خاسته فوری قبول کردم وعصر رفتیم بیرون!
    وارد یه پاساژ شدیم!دوطرف پاساژ،بیرون مغازه ها پر مانکن بود!ینی از بس زیاد بودن انگار یه دسته ادم به صف تا اخر پاساژ وایساده بودن!
    خلاصه همیجور که داشتم رنگا ومدلای لباسا نگا میکردم !یهو از یکیش خوشم اومد!دستم گذاشتم رو مانکنه"به حساب خودم مانکن بود"و گفتم:دااایی!ببین ای خشکله هاااا
    .
    .
    عاقا یه لحظه حس کردم چیزی که زیر دستم دارم حس میکنم مانکن نیست!....بابا واقعی بوووود!فروشنده مغازه بود!
    نگاش کردم رنگم پرید!دسم فورا کشیدم عقب!پسره برگشته میگه:خشکلی از خودته
    (!)
    این جا دیگه افق جواب نمیداد!رفتم تو عمود محو شدم من!
    من:mad:
    پسره:biggrin:
    داییم:cautious::biggrin: (این جا داییم احساس دوگانگی کرد نمیدونست به سوتی من بخنده یا به پسره چپ چپ نگا کنه )
    .
    .
    ینی الان 4 ماهه من پا تو اون پاسازه نذاشتم دیگه!کنفت بازی در اوردم1

    .
    .
    .
    این دوتا بزرگترین سوتی های من تو زندگیم بود
     
    anti love، cute pishi، سامره و 19 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.

نظر

شروع موضوع توسط nafa30 ‏Jul 7, 2013 در انجمن خاطرات خنده دار