1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

K3 زیر 0/5 K3

شروع موضوع توسط ILMAH_68 ‏Apr 10, 2014 در انجمن ضرب المثل

  1. ILMAH_68

    ILMAH_68 خدایا شکرت

    2,142
    8,277
    2,351
    [​IMG]

    (برای بیان این معنا که فریب و نیرنگی در کار است از این ضرب المثل استفاده می شود)
    در گذشته که وسایل خنک کننده و نگاه دارنده مانند یخچال و فریزر و فلاکس و یخدان وجود نداشت، مردم خوراکی های فاسد شدنی را در کاسه می ریختند و کاسه ها را در سردابه ها و زیرزمین ها، دور از دسترس ساکنان خانه و به ویژه کودکان می گذاشتند.

    آن گاه کاسه ها و قدح های بزرگی را وارونه بر روی آن ها قرار می دادند تا از خس و خاشاک و گرد و غبار و حشرات و حیوانات موذی مانند موش و گربه محفوظ بمانند. کاسه ی بزرگ در جاهای صاف و مسطح زیر زمین چنان کاسه های کوچک تر و نیم کاسه ها را می پوشاند که گرمای محتویات آن ها تا مدتی به همان درجه و میزان اولیه باقی می ماند.

    ولی در آشپزحانه ها کاسه ها و قدح های بزرگ را وارونه قرار نمی دهند و آن ها را در جاهای مخصوص پهلوی یکدیگر می گذارند و کاسه های کوچک و کوچک تر را یکی پس از دیگری در درون آن ها جای می دهند. از این رو در گذشته اگر کسی می دید که کاسه ی بزرگی در آشپزخانه وارونه قرار گرفته است به قیاس کاسه های موجود در زیر زمین، گمان می کرد که در زیر آن نیز باید نیم کاسه ای وجود داشته باشد که به این شکل گذاشته شده است، ولی چون این کار در آشپزخانه معمول نبود و نیست، در این مورد مطمئن نبود و لذا این کار را حقه و فریبی می پنداشت و در صدد یافتن علت آن بر می آمد.


    بدین ترتیب رفته رفته عبارت “زیر کاسه نیم کاسه ای است” به معنای وجود نیرنگ و فریب در کار، در میان مردم به صورت ضرب المثل در آمده و در موارد وجود شبهه ای در کار مورد استفاده قرار گرفت.
     
    !!HISS!!، setareh، ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ممنون
     
    !!HISS!!، setareh و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. ILMAH_68

    ILMAH_68 خدایا شکرت

    2,142
    8,277
    2,351
    خواهش
     
  4. دل مادری به پسری که فدای وطنش شده بود خوش بود
    از خانه دلش گرفت
    بیرون رفت تا دلش تازه شود
    دختری دید باد روسری اش را برده بود و دختر خوش بود
    پسری را دید از کنار همان دختر گذشت و شماره داد
    با خودش گفت کاش بیرون نیامده بود
    دلش خون شد.............
     
  5. امضارو می گی؟؟؟!!!
     
  6. آره.امضای قشنگی داری.
     
  7. میسی