1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

.....

شروع موضوع توسط Sara AS ‏Mar 12, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Sara AS

    Sara AS AS

    2,509
    7,993
    584
    شدم گمراه و سرگردان،
    میان این همه ادیان
    میان این تعصب ها،
    میان جنگ مذهب ها

    یکی افکار زرتشتی،
    یکی افکار بودایی
    یکی پیغمبرش مانی،
    یکی دینش مسلمانی

    یکی در فکر تورات است،
    یکی هم هست نصرانی!
    هزاران دین و مذهب هست،
    در این دنیای انسانی ...

    خدا،
    یکی...
    ولی... اما...
    هزاران فکر روحانی ....

    رها کردیم خالق را
    گرفتاران ادیانیم!
    تعصب چیست در مذهب؟!
    مگر نه این که انسانیم؟!

    اگر روح خدا در ماست...
    خدا گر مفرد و تنهاست ....
    ستیز پس برای چیست؟!
    برای خود پرستی هاست...

    من از عقرب نمی ترسم
    ولی از نیش می ترسم
    از آن گرگی که می پوشد
    لباس میش می ترسم

    از آن جشنی
    که اعضای تنم دارند،
    خوشحالم ولی،
    از اختلافِ
    مغز و دل با ریش می ترسم

    هراسم ، جنگ بینِ
    شعله و کبریت و هیزم نیست
    من از سوزاندنِ
    اندیشه در آتیش می ترسم

    تنم آزاد؛ اما،
    اعتقادم سست بنیاد است
    من از شلاقِ
    افکار تهی بر خویش می ترسم

    کلام آخر این شعر
    یک جمله و دیگر هیچ
    که هم از نیش و میش و ریش
    وهم از خویش میترسم..
     
    P@rnian از این پست تشکر کرده است.