1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

12دلیل که علی را بازور شمشیر به مسجد بردند،آتش زدن خانه و سقط جنین از کتب اهل سنت

شروع موضوع توسط diamondpower ‏Mar 20, 2015 در انجمن مذهبی

  1. این مطالب بدون ذکر منابعش (تمامی منایع و اشخص از علما و کتب مورد تائید اهل سنت هستند) تایپ کردم بخاطر اینکه مختصر مفید باشه، از صفحات کتاب عکس گرفتم که تو وبلاگمه هرکی خواست دقیقا نام راوی،نام کتاب، نویسنده،جلد و شماره صفحه رو بدونه بیاد اونجا. بسم الله...
    1- چون ابوبکر، علی را برای بیعت طلبید و قبول نکرد، عمر را فرستاد آتشی آورد که خانه را بسوزاند، حضرت فاطمه بر در خانه او را ملاقات کرد، فرمود: ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی؟ گفت: آری این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده.

    2- عمر با اسیدبن خضیر و سلمه بن اسلم و جماعتی به در خانه علی رفتند. عمر گفت: بیرون آیید و الا خانه را بر شما می سوزانم.

    3- ابن خزابه می گوید من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و به در خانه فاطمه بردیم، در وقتی که علی و اصحابش از بیعت اِبا نمودند عمر به فاطمه گفت: بیرون کن هرکه در این خانه است و الا خانه و هرکه در خانه است می سوزانم، در آن وقت علی و حسنین و فاطمه و جماعتی از صحابه و بنی هاشم درآن خانه بودند. فاطمه فرمود: آیا خانه را بر من و فرزندانم می سوزانی؟ گفت بله و الله تا بیرون آیند و بیعت کنند با خلیفۀ پیغمبر.

    4- علی و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند، ابی بکر به عمر گفت: برو اینها را بیاور اگر اِبا کنند از آمدن با ایشان قتال کن، پس عمر آتشی برداشت و آمد که خانه را بسوزاند، فاطمه بر در خانه آمده فرمود: ای پسر خطاب آمده ای که خانه را برما بسوزانی؟ گفت بله.

    5- بنی هاشم در خانه علی جمع شدند و زبیر با ایشان بود زیرا خود را از بنی هاشم می شمرد (علی می فرمود: زبیر همیشه با ما بود تا آنکه پسرهایش بزرگ شدند و او را از ما برگرداندند) پس عمر با گروهی رفتند به سوی خانه حضرت فاطمه، با اسید و سلمه و گفت: بیرون بیایید و بیعت کنید ایشان امتناع نمودند، زبیر شمشیر کشید و بیرون آمد عمر گفت این سگ را بگیرید سلمه بن اسلم شمشیرش را گرفت و بر دیوار زد آنگاه علی را به جبر و عنف کشیدند به سوی ابی بکر بنی هاشم هم با او می آمدند و ناظر بودند بر او که چه می کنند ، علی می گفت من بنده خدا و برادر رسول او هستم و کسی اعتنا به گفتار او نمیکرد تا او را نزد ابی بکر بردند، گفت بیعت کن حضرت فرمود من احقم به این مقام و با شما بیعت نمیکنم شما اولا هستید که با من بیعت کنید، شما این امر را از انصار گرفتید به سبب قرابت با رسول خدا و من نیز با همان حجت بر شما احتجاج می کنم پس انصاف دهید اگر از خدا میترسید به حق ما اعتراف کنید چنانچه انصار در حق شما انصاف کردند و الا معترف شوید که دانسته بر من ستم میکنید، عمر گفت هرگز از تو دست برنمیداریم تا بیعت کنی حضرت فرمود خوب با یکدیگر ساخته اید امروز تو برای او کار میکنی که فردا او به تو برگرداند ( این مقام را) به خدا سوگند قبول نمکینم سخن تو را و با او بیعت نمیکنم چون او باید بامن بیعت نماید.
    آنگاه روی به مردم نمود و فرمود ای گروه مهاجران از خدا بترسید و سلطه و سلطنت محمدی را از خانواده او که خدا قرار داده بیرون نبرید و دفع مکنید اهل او را از مقام و حق او به خدا قسم ما اهل بیت احقیم به این امر از شما تا در میان ما کسی باشد که عالم به کتاب خدا و سنت رسول و فقیه در دین باشد، بخدا قسم اینها تمام در دست ما هست پس مطابعت و پیروی از نفس خود مکنید که از حق دور میشوید،
    آنگاه علی بیعت نکرده به خانه برگشت و و ملازم خانه شد تاحضرت فاطمه از دنیا رفت و ناچار بیعت کرد ( بعد از شش ماه)

    6- چون ابی بکر با خبر شد که جمعی از امت تخلف نموده اند از بیعت با او و در خانه علی جمع شده اند پس عمر را به سوی آنها فرستاد، عمر آمد بر در خانه علی آنها را طلب نمود برای بیعت آنها از بیرون آمدن ابا کردند عمر هیزم طلبید و گفت به آن خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست یا بیرون بیایید یا خانه را با هرکس که در آن است می سوزانم، مردم گفتند یا اباحفص (کنیه عمر) فاطمه در این خانه است گفت هر چند که او باشد میسوزانم.

    7- جمعی از اصحاب و رجال و مهاجرین غضب کردند در بیعت ابی بکر که چرا با آنها مشورت نشده و نیز علی و زبیر هم غضب نموده و از بیعت برکنار شده و وارد خانه فاطمه شدند، آنگاه عمر با اسید بی خضیر و سلمه بن سلامه بن قریش و گروهی از مردم هجوم آوردند به منزل فاطمه هر چند فاطمه ناله زد و آنها را قسم داد فایده نکرد، شمشیر علی و زبیر ر اگرفتند و به دیوار زدند و شکستند و آنهارا به جبر و عنف کشیدند و به مسجد بردند برای بیعت.

    8- چون ابی بکر بالای منبر نشست و شنید که علی و زبیر و جمعی از بنی هاشم در خانه فاطمه جمع شده اند عمر را فرستاد که آنها را بیاورند عمر رفت در خانه فاطمه فریاد زد بیرون بیا و الا به حق خدا خانه را با شما می سوزانم.

    9- و قتی که ابی بکر شنید اجتماع بنی هاشم را در خانه علی، به عمر گفت خالد کجاست؟ گفت حاضر است، ابوبکر گفت هر دو بروید علی و زبیر را بیرون بیاورید تا بیعت کنند پس عمر داخل خانه فاطمه شد و خالد بر در خانه ایستاد عمر به زبیر گفت این شمشیر چیست؟ گفت این را مهیا کرده ام برای بیعتِ علی، گرفت شمشیر زبیر را کشید و زد بر سنگی که در خانه بود و شکست آنگاه دست زبیر ر اگرفت و برخیزانید و بیرون آورد و به دست خالد داد و برگشت میان خانه و در خانه جمعیت زیادی بودند مانند مقداد و جمیع بنی هاشم، به علی گفت برخیز و برویم با ابی بکر بیعت کن حضرت امتناع نمود دست حضرت را گرفت و کشید و به دست خالد داد و با خالد جمعیت بسیاری بودند که ابی بکر به مدد فرستاده بود خالد و عمر هجوم آورده و آن حضرت را به عنف و جبر شدید می کشیدند، تمام کوچه ها را مردم پر کرده و تماشا می نمودند، حضرت فاطمه وقتی عملیات عمر ر ادید با زنان بسیار از بنی هاشم و غیر ایشان (که جهت تسلیت فاطمه جمع شده بودند) بیرون آمدند و صدای فریاد و ولوله و شیون آن ها بلند بود تا در حجره حضرت فاطمه ندا کرد و به ابی بکر فرمود: خوش زود غارت آوردید بر خانه اهل بیت رسول خدا بخدا قسم است که با عمر حرف نخواهم زد تا خدا را ملاقات نمایم ( به قسم و عهد خود باقی و وفا نمود و با آنها تکلم ننمود تا از دنیا رفت)

    10- عمر آمد در خانه علی برای آن که آتش بزند هر کس در آن خانه است پس فاطمه او را ملاقات نمود عمر گفت داخل شوید در چیزی که امت داخل شدند.

    11- طلحه و زبیر و جماعتی از مهاجرین در خانه علی بودند عمربن خطاب آمد و گفت بیرون بیایید برای بیعت و الا آتش برهمه می زنیم.

    12- زمانیکه جماعتی از اصحاب و بنی هاشم مانند زبیر و مقداد و سلمان فارسی و ابوذر غفاری و عماربن یاسر و... تخلف از بیعت ابی بکر نموده و متمایلا به علی در خانه آن حضرت جمع بودند، عمر بی خطاب آمد تا هر که را در آن خانه هست آتش بزند، فاطمه با او ملاقات نمود عمر گفت داخل شوید در آنچه مردم داخل شدند.

    اخبار سقط جنین
    1- پس هجوم آوردند بر علی و در خانه اش را سوزانیدند و آن حضرت را با اکراه و اجبار از خانه بیرون کشیدند و سیده زنان فاطمه را میان در و دیوار فشار دادند تا محسن خود را سقط کرد ( کتاب: اثبات الوسیله- نویسنده: ابی الحسن علی بن الحسین مسعودی-صفحه 143)

    2- اگر رسول خدا زنده بود، حتما مباح میکرد خون کسی را که فاطمه را ترسانید تا آنکه بچه اش (محسن) سقط گردید ( شرح نهج البلاغه –ابن ابی الحدید –ج 14- ص 193 )

    3- روز بیعت عمر چنان به شکم فاطمه زد که محسن از شکمش ساقط گردید ( صلاح الدین خلیل بن ابیک الصفدی – وافی بالوفیات – ج 6 – ص 15 )
     
    Sαяαb، دختری آسمونی و sina1221 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. JOUDIaBot

    JOUDIaBot گل همیشه خندون

    737
    3,259
    10,005
    وییییییییی، ازاین، عمررررررحالم، بهم، میخورهههههههههههههه:10::23:
     
    sina1221 و diamondpower از این پست تشکر کرده اند.
  3. JOUDIaBot

    JOUDIaBot گل همیشه خندون

    737
    3,259
    10,005
    من، کتاب، مقاله، زیادارم، درباب، این، موضوع، هرکی، میخادبگ، بهش، بدم
     
    sina1221 و diamondpower از این پست تشکر کرده اند.
  4. من میخام
     
  5. JOUDIaBot

    JOUDIaBot گل همیشه خندون

    737
    3,259
    10,005
    ایمیل، بده، توخصوصی، بفرستم، فقط، همین، موضوع، سقط، جنین؟
     
    diamondpower از این پست تشکر کرده است.
  6. بله
     
  7. JOUDIaBot

    JOUDIaBot گل همیشه خندون

    737
    3,259
    10,005
    راستی، علیرضا، حتمننننننن، حتمنننننن، شبکه، کلیمی، فارسوووبیبن، حتمن، بیننننن
     
    diamondpower از این پست تشکر کرده است.
  8. اینکه گفتید چیه؟ خوردنیه؟
     
  9. JOUDIaBot

    JOUDIaBot گل همیشه خندون

    737
    3,259
    10,005
    :35::35::35:نه اسم یک شبکه هست حتمن بین
     
    diamondpower از این پست تشکر کرده است.
  10. ت
    تلویزیون ما تا آی فیلم بیشتر نمیگیره...