1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ﭘَــﺲ ﻣـﻮﻧـــﺪهـ ﯼ ﻣَـﻨــــــهـ .. (:

شروع موضوع توسط M!ssEl!n ‏Mar 15, 2014 در انجمن درد دل

  1. M!ssEl!n

    M!ssEl!n زرشكـ..

    45
    288
    192
    ﻣـُﻬــِـﻢ ﻧـــﯿﺴﺖ ﮐــهـ ﺍَﻵﻥ ﺑــﺎ ﮐﯿــــهـ
    ﻣـُﻬـــﻢ ﺍﯾﻨهــ ﮐــهـ ﭘَــﺲ ﻣـﻮﻧـــﺪهـ ﯼ ﻣَـﻨــــــهـ .. :smile:


    [​IMG]


    [​IMG]

    دوست مــــــــــجازی من

    چند وقت است برایت مینویسم
    و تو میخوانی
    و گاهی تو مینویسی و من میخوانم
    حواست به من باشد

    دوست مــــــــــجازی من

    بین ما هیچ نقابی نیست
    این روزها درد دلهایمان را
    به زبان نمی آوریم
    تایپ میکنیم

    مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود
    روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم

    نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی

    پشت هر یک از لایکها یک مخاطب خاص نشسته است
    میخواند/فکر میکند/گاهی هم گریه میکند/یا میخندد

    برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری
    مینشینی برای دل خودت
    گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار

    ولی میدانم

    قد تمام لبخندهایت تنها هستی
    اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی

    دوست مــــــــــجازی من

    گاهی آنقدر احساس نزدیکی میکنیم که دستمان به مانیتور میخورد
    بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد

    فراموش میکنیم خودمان را
    دور میزنیم منطق و باورهایمان را
    میخندیم/گاهی هم دروغ میگوییم

    آنقدر که با طـــــــــــو راحت هستم با خودم نیستم
    نمیدانم....
    شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد
    دوست مجازی من
    بودنت را قدر میدانم و دوستت دارم !

    [​IMG]

    کـاش وَقـتهـ ـایِ تــَنهـ ـایی
    یــِکی از تو سایـه مـ ـی اومَد و مـِثلِ پــِسَرخالــه میگــُفـت
    نــ ـون بـــِگیرَم
    نـَـ ـفت بـــِگیرَم
    دِلــِ ـت گــِـرِفتِه
    مَنــَـ ـــم مــیگــُــفتــَم اره
    بَعد فــَقــَط مینــِشَست کِنارَم و سکوت میکــَرد
    مَنــَ ــم مِثلِ کــُـــلاه قِرمِزی سَرَمو میزاشتـــَ ـــم رو زانوش…


    [​IMG]

    گاهی که خیلی غمگین میشوم

    گریه نمیکنم

    فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم

    و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم

    و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم

    و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید

    و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم

    و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !

    گاهی که خیلی غمگین میشوم

    خودم را نوازش می کنم در اوج تنهایی

    و خود را در آغوشِ خود رها میکنم

    دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم

    و فراموش نشده ام

    نمرده ام !

    گاهی که خیلی غمگین میشوم

    مدتها خود را در آینه مینگرم !

    امشب از آن گاهی هاست …

    [​IMG]


    با یاد تو هر لحظه پریشانم و بی تو...

    دلداده و سر گشته و حیرانم و بی تو...

    بی تو چه کنم کاش نصیبم نشود ...کاش

    آن لحظه که آید به لبم جانم و بی تو...

    گرداب غمت با دل من بین که چه ها کرد

    در داغ غمت بی سر و سامانم و بی تو...

    تو با دل من عهد نبستی که بمانی؟؟؟

    تو رفتی و من بر سر پیمانم و بی تو...

    دل کنده ام از هرچه بغیر از تو در این شهر

    دیدی که به یاد تو غزلخوانم و بی تو...



    ^_^ ^_^ ^_^ ^_^ ^_^ ^_^ ^_^


    ﺩﺧﺪﺭ ﺑﺎﺱ ﺟﻠﻮ شوهرش

    ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎ ﺭﻧـــﮕﺎﯼ ﺷــــــــــﺎﺩ ﺑـــﭙﻮﺷﻪ

    ﺑﺎﺱ ﭘﺎﯾﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺮ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﯿﻄﻮﻥﺑﺎﺷﻪ

    ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻩ ، ﮐــــِــﺮﻡ ﺑﺮﯾﺰﻩ

    ﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪﻩ

    ﻧﻪ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﺚِ ﺟﻮﺟﻪ ۱ ﺭﻭﺯﻩﻏﻤﺒﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻩ

    ﺑﺸﯿﻨﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﭘﻠﯽ ﺍﺳﺘﯿﺸﻦ ﺑﺎﺯﯼﮐﻨﻪ ﺷﺮﻃﯽ(:smile:

    ﺗﻮﻟﺪﺕ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﮑﻮﺑﻪ ﺗﻮﺻﻮﺭﺗﺖ ﻫﺮ ﻫﺮ ﺑﺨﻨﺪﻩ

    ﺣﺮﺻﺘﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺍﻋﺼﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﺑﭙﺮﻩ

    ﺑﻐﻠﺖ ﻣﺎﺍﺍﺍﭼﺖ ﮐﻨﻪ

    ﯾﻪ ﺳﺮﻩ ﻏﺮ ﻧﺰﻧﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﻕ ﻧﺒﺎﺷﻪ:smile:

    -____- !

    دخدر باس فقط فقطو فقط واسه اقاشون رژ جیغ بزنه

    بعد شیطون بشه کرمش بگیره بوس نده!

    -____-!

    [​IMG]


    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]


    بعضی از خاطراتو باید جدا کرد
    خوب پاکشون کرد و برقشون انداخت
    بعد هم محکم بسته بندیشون کرد و حتی یه روبان کوچولو گوششون زد
    و یه جاهایی اون دور دورای ذهن پنهونشون کرد
    بعضی حرفام باید به خاطر آورد.
    خوب شست و شفافشون کرد. محکم توی زر ورق پیچید.
    قلب کوچیکی هم به کنارشون چسبوند و گوشه امنی کنار بقیه خاطرات جا داد.
    اما بعضی از آدما...
    بعضی آدما رو باید برداشت،
    خوب سبک سنگینشون کرد، بعدم محکم دستشونو بست، حتی یه سنگم به
    پاشون آویزون کرد و به اعماق گذشته پرتابشون کرد
    بعضی از یادگارام که انگار
    از اول نبودن و نباید بمونن. فقط باید بوسید و کنارشون گذاشت.
    اما... اما بعضی از خاطرات، یاد ها، آدم ها، یادگاری ها،
    بعضی لحظه ها، نگاه ها، خنده ها، بغض ها، صدا ها، عطرا.
    بعضیاشونو باید همونجوری ناب بدون هیچ دخل و تصرفی،
    بدون اینکه حتی یه ذره غبارو از روشون فوت کنیم،
    همونجوری باید منجمدشون کرد و در پنهون ترین جای دلت نگه داشت.
    میگی چرا منجمد؟ آره... آره باید منجمد کرد
    تا همه شکل و طعم و آهنگ و رنگ و بو و حتی تمام گرماشون به همون اصالت و تراوت،
    به همون بکری و دست نخوردگی باقی بمونه.
    تا آروم بگیریم و مطمئن بشیم که جاشون امنه.
    بی هیچ تغییری، بدون هیچ فساد و پژمردگی که شاید
    اگه یه روزی روزگاری طاقتمون تاق شد، که دلمون پر کشید
    تا دری پنجره ای روزنه ای حتی به زمان تولدشون باز کنیم،
    که اگه قلبمون برای بودن دوبارشون لرزید، یه امیدی باشه
    که با حتی گرمای نگاهی قلب یخیشون آب بشه....

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

    kajal، ★ سونامی ★، fatemeh99 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.