1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ツ آسمون ریسمونツ

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Aug 25, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید.
    چفیه هایتان را به دست فراموشی سپردیم و دیگر کسی نیست که در وصف گل های لاله شاعرانه ترین احساسش را بسراید دیگر کسی به سراغ سربند هایتان نمی رود.

    پلاکهایتان که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است.....
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    شاید خیلی بچه گونه باشه!! یه نامه واسه یه شهید، نامه ای که هنوز پستش نکردم...

    سلام...
    بچه که بودم همه میگفتن: « مشت آدما اندازه ی قلبشونه»
    مامانم می گفت : « شهیدا وسعت قلبشون انقدر زیاده که قابل توصیف نیست»
    اون موقع با خودم فکر می کردم، یعنی دست شهیدا باید چه اندازه ای باشه که به وسعت قلبشون برسه؟!
    شاید اصلا حرفم خیلی خنده دار بود، اما قسمت جالب داستان اونجا بود که فهمیدم بعضی از شهیدا اصلا دست نداشتن!!! وای خدا، یعنی وسعت قلب شهیدا اونقدر زیاد هست که کار از دست و این چیزا گذشته؟!!!

    و اما شما شهید عزیز،
    شمایی که فقط میخواستی مبارزه کنی برای ما ، رقتی که ما بمونیم، در مقابل این کار خودتون هم از هیچ چیز و هیچ کس انتظار نداشتین، جز اینکه میخواستین خدا ازتون راضی باشه،
    اما حالا،
    اینجا، مردمان زیادی هستن که دعاتون میکنن،
    اما من، من یه چیز بزرگتر میخوام!
    من از خدا میخوام که به تو بگه برام دعا کنی...
    فکرنکن با شهید شدنت ، حقت رو نسبت به ما هم وطنات ادا کردی، نه!!!
    ما هنوز ، اینجا ، به کمکت و دعای خیرت نیازمندیم... بدجوری هم نیازمندیم...
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    وقتی کوچیکتر بودم همیشه بابام میگفت:بایکی دوست بشین که خدا و پیغمبرشو یادتون بیاره.
    یاحتی میگفت:بایکی دوست شو که شهید و شهادتو برات تداعی کنه.چون من دوستایی داشتم که الان شهید شدندو فقط غبطه خوردن به اونا برام به جا مونده.
    من متوجه حرفاش نمیشدم میگفتم:حالا جنگ نیست که دوستای منم شهیدبشن خب اونموقع وضعیت فرق میکرد.حالاچطور برنو شهید شن تا منم مثل شما باشم.با غرور هم میگفتما....
    بابام میگفت مساله جنگ و شهادت نیست مساله راه درست و رفیق مناسبه.
    باور کنید من سر در نمیاوردم و حرف خودم و میزدم.
    حالا بعداز چند سال این حرفای بابام تو ذهنم میچرخه و میفهمم منظورش چی بوده اینکه همین شهداهستن که شدن واسطه ام...مونسم و همراه و همدمم....
    راهشونو درک کنم و بفهمم...اونا ناخواسته جوری دستمو گرفتن که هروقت یادش میافتم بغض راه گلومو میگیره و اونموقع اشک دردمو تسکین میده
    من مات معرفتشونم.......
    .باهاشون باشی غم نداری
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من در عجبم با این همه نامی که تو داری ... مردم چرا نام تو را"گمنام"نهادند؟...
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من شهیدم همچون یارانم مرا باور کنید
    ساکن اندر جمع پاکانم مرا باور کنید

    مانده تنها در بیابان جسم مجروحم ولى
    شمع جمع بزمِ یارانم مرا باور کنید

    ساکنم هرچند، در این گوشه میدان ولى
    در جنان مرغى خوش الحانم مرا باور کنید

    من وضو با خون نمودم وقت دیدار خدا
    در حریم دوست مهمانم مرا باور کنید

    پیرِ من فرمود جانبازى کنم در راه عشق
    من وفا کردم به پیمانم مرا باور کنید

    شرح با خونم نمودم آیه دشوار عشق
    زآن که من تفسیر قرآنم مرا باور کنید

    گرچه مفقودالاثر شد نام و عنوانم ولى
    جارى اندر متن ایمانم مرا باور کنید

    [​IMG]

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 595 در387 پيكسل .
    [​IMG]
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    [​IMG]



    شهید زنده

    گر چه با كپسول اكسیژن مجابت كرده اند
    مادرت می گفت دكترها جوابت كرده اند
    مرگ تدریجی است این دردی كه داری می كشی
    منتها با قرص های خواب خوابت كرده اند
    خواب می بینی كه در « سردشتی » و « گیلان غرب »
    خواب می بینی كه بر آتش كبابت كرده اند
    خواب می بینی می آید بوی ترش سیب كال
    پس برای آزمایش انتخابت كرده اند
    خواب می بینی كه مسئولان بنیاد شهید
    بر دروازه های شهر قابت كرده اند
    از خدا می خواستی محشور باشی با حسین (ع)
    خواب می بینی دعایت را اجابت كرده اند
    قصر شیرینی كه از شیرینیت چیزی نماند !
    یا پلی هستی كه مثل سرپل خرابت كرده اند
    خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
    باد خاكی با كدامین آتش آبت كرده اند ؟
    با كدامین آتش ای شمعی كه در خود سوختی
    قطره قطره در وجود خود مذابت كرده اند ؟
    می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    گفتی‌ باید بنویسم‌، اما سخته‌ این‌ نوشتن‌ !
    از قشنگی‌ قصه‌ گفتن‌ تو دقایقی‌ که‌ زشتن‌ !

    چه‌ شبای‌ رنگ‌ به‌ رنگی‌ !
    چه‌ جماعت‌ِ یه‌ رنگی‌ !
    نه‌ مُسلسلی‌، نه‌ جنگی‌ !
    چه‌ دروغای‌ قشنگی‌ !

    من‌ میخوام‌ یه‌ آینه‌ باشم‌ روبه‌روی‌ این‌ دقایق‌ !
    مثل‌ِ یه‌ بغض‌ِ قدیمی‌ واسه‌ دلتنگی‌ِ عاشق‌ !
    اما اینجا سنگ‌ِ سایه‌ می‌شکنه‌ آینه‌ها رُ !
    تو یه‌ لحظه‌ برف‌ِ وحشت‌ می‌پوشونه‌ جای‌ پا رُ !
    اینجا باید بنویسی‌ که‌ چشای‌ شب‌ قشنگه‌ !
    اینجا جای‌ آینه‌ها نیست‌، اینجا وعده‌گاه‌ِ سنگه..
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    تلاش کردند تا به قول خودشان ارزش هاي دفاع مقدس را تبيين کنند نشستيم ودل سپرديم.
    تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم وگوش کرديم.
    انگشت هايشان را تاآنجاکه مي توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ايران را حتي به اندازه‌ی يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه کرديم.
    اما نشسته بوديم وارزش‌هاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ وبودند.
    ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندکه ما بنشينيم و به خاطرات گوش کنيم.
    نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم.
    نشستن وشنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع).
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟
    چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
    چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،
    یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟

    به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
    کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ،
    از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟
    آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند
    و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

    کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟
    کشته شده و د آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

    "نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟
    چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟

    آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

    گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
    و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،
    حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟
    کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

    وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

    هواپیمایی با یک ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،
    ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،
    اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟
    چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟
    چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

    چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم .
    چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟
    کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟
    کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
    از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

    کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟
    دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟
    "صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"

    آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟
    جوانی به خاک افتاده است؟

    آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟
    و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

    هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای
    تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی
    با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
    اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش !
    که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
    من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد
    ....
    بسيجي ها در عمليات سنگرهاي انفراديشان را بدون سقف مي ساختند تا دستشان راحت تر به آسمان برسد.

    نوشته های شهید احمد رضا احدی رتبه اول کنکور سال ۶۴ ،ساعتی قبل از شهادت
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    خوش بحالتون که رفتین
    ای کاش راه نجاتی هم واسه ی ما بود توی این دنیای پر از "گرگ"
     
    Mehdi 3 و omid 70 از این پست تشکر کرده اند.