1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ツ آسمون ریسمونツ

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Aug 25, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . .

    دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

    ولی ... هیچوقت نفهمیدند

    کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا. . .!

    یک هفته در تب ســـــــوخت . . ..


    [​IMG]
     
    MR.Nimasr، μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi و 10 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    کاش کسی یاد معلم ها میداد....
    اول مهر؛
    شغل پدرها را نپرسند
    وقتی احترام به همه ی شغل ها را...
    و افتخار به همه ی پدرهارا،
    یاد دانش آموزانشان ندادند
    حالا غم چشمان یتیمی که غم میخورد بماند
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، MM75 و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,118
    7,128
    درود
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، Mehdi 3، omid 70 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دلنوشته ای جانسوز از دختر سردار شهید محمد رحیم بردبار

    سلام بر پدری که سالهاست او را ندیدم، سلام بر پدری که سالهاست در رویاهایم با او نجوا می کنم و در کودکی با او حرف می زدم، می خندیدم، بازی می کردم . پدر! حالا من بزرگ شده ام، آنقدر بزرگ که چشمان من تجلی گاه اندیشه ات گشته است.
    پدرم! وقتی رفتی، دلم گرفت، آخر با تو می شد به پیشباز صنوبرها رفت و پرستو ها را تا دیار نور بدرقه کرد. با تو می شد تا آن سوی پرچین دلها رفت و عشق خدائی را زیباتر دید. با تو دلم چه آرامش غریبی داشت.
    شاید من هم در نگاه اول حسرت بخورم که چرا پدر ندارم ولی با نگاه عمیق می بینم آنچه که پدرم به من داده هیچ پدری به هیچ دختری نداده، پدرم نعمت اصالت و ریشه نعمت معرفت و ایمان را در خونم تزریق نمود، نعمتهائی که هرگز فروشی نیست و پدران میلیونر دوستانم هرگز نمی توانند در هیچ معامله ای آن را خرید و فروش کنند.
    سخت ترین روز زندگی من و برادرم آن بود که باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق کنیم، آخر ما که در زندگی خود هرگز پدر را ندیده و کسی را بابا صدا نکرده بودیم و مفهوم جمله "بابا آب داد" بی معنی است.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    - گریه های نیمه شب از خوف خدا کجا و خنده های بی خیالی و مستانه امروزی کجا !


    - بدن سوراخ سوراخ شده شهیدان کجا و بدن خالکوبی شده و... کجا !

    - فریاد یا حسین(ع) از ترس شیمیایی کجا و نعره مستانه از شب نشینی ها کجا !

    - تکه تکه شدن بدن شهید به وسیله خمپاره کجا و از پا در آمده توسط هوی و هوس کجا !

    - سوز عطش توپ و تانک کجا و گرما و شعله سیگار و دخانیات و... کجا !

    - لباس خاکی و بی ریای بسیج کجا و لباس هوی متال و رپ کجا !

    - سوز و سرما و برف کردستان کجا و سوز و سرمای زمستان در کوچه ها از بی خانمانی کجا !

    - جنون و موج جبهه کجا و مستی شراب و الکل ....کجا !

    - گریه افتخار مادر شهید از خبر شهادت فرزندش کجا و گریه ننگ خانواده معتاد از شنیدن مرگ او کجا !

    - تلفات سه هزار مجروح عملیات والفجر 1 کجا و مبتلا شدن چندین هزار نفر به ایدز و....کجا !

    - احیا گرفتن و شب زنده داری کجا و شب گردی و الواتی و تا صبح پای فیلم مبتذل و....کجا !

    - اسارت چندین ساله اسرای جنگ کجا و اسارت صد ساله و دربند هوی و هوس بودن کجا !



    و خلاصه مجنون کجا و خانه جنون کجا !

    شهید کجا و پلید کجا !

    نماز بی ریا کجا و فریاد بی صدا کجا !

    این کجا !
    و آن کجا !

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 517 در699 پيكسل .
    [​IMG]

    [​IMG]براي نمايش در سايز اصلي بر روي نوشته كليك كنيد ، مشخصات تصوير هست 539 در794 پيكسل .


    [​IMG]
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من کسی را می‌شناسم که...


    نمی‌تواند فرزند خردسال خود را در آغوش بگیرد. باور کنید که همیشه فرزند کوچکش او را در آغوش پاک و صمیمیِ خود جای می‌دهد.
    من کسی را می‌شناسم که با دو دست قطع شده‌ای که هنوز جراحتِ بوسه‌های ترکش خمپاره‌ی 60 و 81 بر آن‌ها خودنمایی‌ می‌کند، وضوی عجیبی می‌گیرد و آنگاه که به تکبیره الاحرام می‌ایستد، دل‌ها را به لرزه درمی‌آورد و رکوع و سجود او مانند نیایش‌های شبانه‌‌ ی او در جبهه دیدنی است.
    من نوجوانی را می‌شناسم که صورت او مانند گُل تازه بود و چشمان نافذ او هر چشمی را به تسلیم می‌کشاند، امّا هر دو پای او بر اثر نگهبانیِ زیاد در برف و سرمای کشنده‌ی غرب و کردستان چنان سیاه شده بود که منجر به قطع آن‌ها شد و با این همه، لبخند می‌زد؛ لبخند به فرشتگانی که برای تماشای سکینه و اطمینانِ قلبِ بزرگ او از آسمان به شهادت فرود می‌آمدند تا تسبیح یک بنده را به سایر ملائک الهی ابلاغگر باشند.
    من کسی را می‌شناسم که وقتی در کوران عملیات خواب بر او مستولی می‌شد، با انگشت‌های دست خود پلاک‌های چشمانش را از هم باز نگه می‌داشت.
    من کسی را می‌شناسم که در اوج درگیری و آتش دشمن در پنج ضلعی شلمچه با یک پای قطع شده و عصایی در دست، آنگاه که زمین خدا که بستر آرامش انسان‌هاست مانند گهواره در زیر تنها پای او به شدّت تکان می‌خورد، آرام گام برمی‌داشت.
    من کسی را می‌شناسم که از اول شب تا اذان صبح در آب‌های سرد بهمن شیر فین غواصی به پا می‌کرد و در همان حال نماز شب خود را هم می‌خواند و ذکر می‌گفت.

    من کسی را می‌شناسم که وقتی همه‌ی بچّه‌ها در نقطه‌ی رهایی آماده‌ی عملیات بودند، به دوستان خود وصیت می‌کرد که اگر به فیض شهادت رسید، برای این که حتی پیکر بی‌جان او در پیشبرد عملیات نقشی داشته باشد، جسد او را بر روی میدان مین‌پرت کنند تا به جای یکی دو نفر از عزیز دُر دانه‌های امام و امت تعدادی مین را خنثی کند!
    من کسی را می‌شناسم که بارها در عمق مواضع دشمن، روزها و ساعت‌های متمادی را می‌گذرانید، امّا نزدیک ترین کسان او وقتی از او می‌پرسیدند کجای جبهه کار می‌کند، عقبه‌ی جبهه را نشان می‌داد.
    من کسی را می‌شناسم که پس از خنثی کردن یک میدان وسیع مین، انگشت او بر اثر انفجار قطع شد و وقتی از او سبب آن را می‌پرسیدم، پاسخ می‌داد که لای چرخ گیر کرده است!
    من کسانی را می‌شناسم که وقتی به دیدار امام و مُرشد خود در جماران مشرف می‌شدند، امام به آن‌ها سلام می‌کرد و می‌گفت افتخار می‌کند از هوایی تنفّس می‌کند که آن‌ها هم از همان هوا استنشاق می‌کنند و در دنیا افتخار می‌کرد که یکی از آن‌هاست و از خدا می‌خواست با آن‌ها محشور شود.
    آه، من اشتباه کردم که گفتم آن‌ها را می‌شناسم؛ نه، آن‌ها را نمی‌شناسم؛ نمی‌توانم بشناسم.
    امّا شما چه؟ از شما می‌پرسم، آیا شما آن‌ها را می‌شناسید؟
    مواظب باشید مانند من اشتباه نکنید. من ادّعایی بزرگ کرده‌ام. آن‌ها در این زمانه، پس از وجود مبارک امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف، مصداق سوره‌ی عصر هستند. آن‌ها عصاره‌ی انسانیت عصر حاضراند.
    امّا اکنون دریافته‌ام که ادّعایی بس بزرگ کرده‌ام که فکر می‌کردم این عزیزان را شناخته‌ام.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    بعد از شهدا ما چه کردیم

    دارا وسارا

    هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
    شد کوچه هاي ايران مشکين ز اشک سارا

    سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها عجين شد
    در فکه و شلمچه ، دارا به روي مين شد


    چندين هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
    يا تکه تکه گشتند يا که اسير و در بند

    ساراي ديگري در ، مهران شده شهيده
    دارا کجاست؟ او در ، اروند آرميده

    دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در
    از يک طرف و ديگر چشمي به خون دل ، تر

    سارا سؤال مي کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
    ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

    خون گلوي دارا آب حيات دين است
    روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمين است

    در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
    در اين زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

    هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند
    داراي اين زمان با بنزش رود به دربند


    داراي آن زمانه بي سر درون کرخه
    ساراي اين زمانه در کوچه با دوچرخه

    در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
    در اين زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جين » شد

    با چفيه اي که گلگون از خون صد چو دارا ست
    سارا خود ،‌ از براي ، ‌جلب نظر بياراست

    دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
    در دست هايش امروز ، او بند چرم دارد


    با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه رانديم
    اما به ماهواره تا خانه اش کشانديم

    جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار
    آن ها به جبهه رفتند ، اينها شدند طلبکار!!!
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    به روضه اش رسيديم.
    حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد.
    السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه،
    السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    کبـوتران زمینـی


    [​IMG]

    شهیده سهام خیام

    این گناه نسل جوان ما نیست که دختر کوچک سرزمین خود را نشناسد،

    او شاید اگر نام «سهام خیام»را بشنود، تصور کند

    نام یکی از دختران کشورهای فلسطین و لبنان را شنیده است!

    این گناه ماست که سهام خیام را درست پس از شهادتش در شهر اشغالی هویزه جاگذاشتیم و

    نتوانستیم اسطوره های پایداری و مقاومت کشورمان را به کسانی که بعد از آنها می آیند معرفی کنیم.

    سرزمین ایران قهرمانانی دارد که مفهوم حقیقت اند و حقیقت وجود ما زنده به حقیقت حماسه آنان است.

    قهرمانانی چون بزرگمردان کوچک خرمشهر، محمدحسین فهمیده و بهنام محمدی که با مداد شجاعت خویش،

    دفترچه خیال دشمنان را خط خطی کردند؛ و شیر زنانی پیرو مکتب زینب(س)،

    چون دخترک قهرمان هویزه- سهام خیام- که با قدرت آتشین سنگریزه های ابابیلی اش،

    سپاه سیاه ابرهه را مبهوت شجاعتش کرد.
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    نشنو از نی بشنو از دل
    آتش بهانه بود که بی مادرم کنندهیزم وسیله بود که خاکسترم کنند
    ازلابه لای پنجره دیدم به چشم خویشبا آتش آمدند که نیلوفرم کننددر خاطرات زخمی بابا نوشته بود:
    یک شهر آمدند که بی یاورم کننددستش بلند شد، همه عرش روضه خواندبا دست خویش آمده تا پرپرم کنندانگاراین قبیله بد ذات پر فریباصلا" بنا نبود مرا باورم کنند
    مادر فتاده روی زمین بین کوچه ها
    با تازیانه آمده بی مادرم کنند
    غمگین نباش از حرمت روز واقعه
    آنجا به روی خاک بنای حرم کننداللهم العن خوارجفرزند زهرای فاطمه، فرزند شهید سید مجتبی جانباز سید مرتضی
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، barfi، sara و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.