1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

❤(◕‿◕) مـــــن زنـــــــــــم!؟ (◕‿◕)❤

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    حالا تو هی بیا بگو مرد‌ها پررو می‌شوند...

    زن باید سنگین و رنگین باشد



    باید بیاینـــــد منت بکشند و...







    من می‌گویم زن اگــــــر زن باشد



    باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد



    که باید عاشقی کردن بلد باشد



    که جـــــــــا نزند



    جا نماند



    جا نگذارد.







    هی فکر نکند به این چیزهایی که



    عمری در گوشش خوانده‌اند که زن ناز و مرد نیاز.



    که بداند، مرد هم آدم است دیگر



    گـاهی باید لوسش کرد



    گاهی باید نـازش را کشید



    و گــاهی باید به پایش صبر کرد...







    حتی من می‌گویم زن اگر زن باشد از دوستت دارم گفتن نمی‌ترسد.



    تو می‌گویی خوش به حال زنی که عــاشق مردی نباشد،



    بگذار دنبالت بدوند.



    و من نمی‌فهمم اینکه داری ازش حرف می‌زنی زندگــی است



    یا مسابقه اسب دوانی.







    و من نمی‌فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا...



    از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان



    از آغوششان



    از عطر تنشـان،



    از صدایشــان...



    پررو می‌شوند؟



    خب بشوند.



    مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟



    مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها



    همین نگاه‌ها



    همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی



    سرِپا نمانده‌ایم؟...







    من راز این دوست داشتنهای پنهـانی را نمی‌فهمم.



    من نمی‌فهمم زن بودن



    با سنگین رنگین بودن



    با سکوت



    با انفعال چه ارتباطی دارد؟!؟







    من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم



    من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.



    من می‌خواهم



    مَردَم



    حتی اگر مردِ من هم نبود



    دلش غنج بزند ازاینکه



    بداندجایی زنـــی دوستش دارد...







    من می‌خواهم



    زن باشم...



    بگذار همه دنیـا بداند



    مردی این حوالی دارد



    دوستت دارم هــای مرا



    با خود می‌برد...
     
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زَن...

    کـآش ...
    سرِ درِ بـهشـتــ ؛
    کسـ ـي باشـَد که بپرســَد :
    آدمـي یـا فرشـتـ ـه ؟
    و مـَن با صدای ضـعیفــم
    که از زجـه رو به بـی صـدایی رَفــته ،
    بــگویـَم :

    زَن -َـم

    و ایـن بـار
    همه نگـاهَم کُنند :
    نـَه به خاطـِر موی بُلَندَم
    نه چشـمان معصـومَم
    و نه لرزشِ صدایـَم

    .
    .
    .
    بـلکـه به خاطِر روحِ خدا که در من دمـیده شده
    و همه ،

    تحســین کـُنَند ؛

    شـُجاعَـتـ ،
    صـداقَتـ
    وَفـ ـآ
    و نجـآبـَتَم را

    در آن کره خاکــی ..
     
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زטּ
    وجـــود دارد، رـوح دارد، قـــدرتــ ،جـســارتــ
    پــا بـهـ پــای یکــ مـــرد، زور دارد
    عـــشـق،اشـــکـ،نیـــاز،م ــحـبـــتــ
    یکــ دنیـــا آرزو دارد
    زטּ ... همیــشهـ ... همـــه جـا ... حـضـــور دارد
    و اگــر تمـــام ایـنهـــا یـــادتــ رفــتــ
    تنهـــا یکــ چیـــز را بهـ خاطـــر داشــتهـ بـاشــ
    کهـ هنـــوز هیـــچ مـــردی پیـــدا نشـــده
    کهـ بـخواهـــد
    جـــایِ یکـ زטּ بـاشـــد
     
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دخــتــــران بــے تقصـیـــرنــد
    ایــــــــن روزهــــــآ
    آدم نـمـے بـیـنـنــد
    تـــــــا بــرایــشـــ حـــــــوا شونــــد
     
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زنی را دیدم؛ دردناک ترین درد را داشت و آرام بود.


    عظیم ترین اندوه را داشت و آرام بود.



    آرامش او در ظاهر بود و درونش هنگامه ای بود از درد و رنج و اندوه.
     
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زیبایی من در عریانی ام نیست !
    اما باور کن پوشش هم برای من
    ارمغانش نه نجابت است نه امنیت ... !
    کاش چشمان تو حجاب داشت ..
    تویی که نمی توانی پاک ببینی ...
     
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زنانه بگویم؛

    کمی عشق می خواهم،

    کمی عاشقانه،

    کمی آغوش..

    آغوشی نه از جنسِ آغوشِ یک مرد،

    نه از جنسِ خواستن،

    نه از جنسِ شهوت؛

    آغوشی از جنسِ گرمِ محبت..

    آغوشی که همه ی دلتنگی ها و خستگی هایم را،

    توی آن جا بگذارم..
     
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    میگویی زنانــگی ام زیباست
    لبخـند میزنم و به این می اندیــشم
    که ای کاش
    زیبایی ِدلــم را هم میدیدی
     
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    و این فصل برای من است ... از برای من است ... با همه‌ی دلتنگی‌هایی
    که آبستنش است ... با همه‌ی زردی رخسارش وسردی ثانیه‌هایش ....
    دوست دارم این دل‌گرفتی‌ها را، قهوه در فنجان کوچکم را ... ایستادن
    پشت پنجره‌ی اتاقم را.... و نگــاه ... نگاه رو به آسمان ... رو به خـدا...

    آری این فصل مال من است .... فصل یک دختر از جنس زن
     
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زن ها گاهی اوقات چیزی نمیگویند...


    چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود ;



    با نگاهشان حرف میزنند...
    به اندازه یک دنیا حرف میزنند....



    هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت!!!