1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

❤(◕‿◕) مـــــن زنـــــــــــم!؟ (◕‿◕)❤

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    نوازشم کنمن واقعی‌‌ترین بانو یِ افسانه‌های تو ام

    فرقی‌ نمی‌‌کند کجا

    آغوش تو

    هر جا که باز شود

    با شکوه‌ترین قصرِ دنیا ‌ست

    قصری که تنها آقا یش تو یی

     
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زن معنــــی تمــــام نگـــاه ها را می دانـد ....میداند چـــــــه نگاهــــی برای دیدن قلـــبش است...! و چــــــه نگاهــــــی برای کشـــف اندامـــش....
     
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    به چشمان هـــ رزه‌اش فـــ احشــــ ه ای بیش نیستم

    ضعیفــــ ه‌ای که پا را از چهار چوبِ خانه ( از گلیمِ خود )

    فراتر می‌‌گذارد

    درس می‌‌خواند

    هنر می‌‌شناسد

    شعر می‌نویسد

    تئاتر میرود

    با دوستانش گاه گاهی‌ قهوه‌ای می‌‌خورد

    سیاست می‌‌داند

    بی‌ سیاستی می‌کند

    .

    .

    از مرد‌های تازیانه به دست باکی نیست

    آموخته ام

    در سرزمینی که هر خانـــــ ه‌اش فاحشـــــ ه خانه است

    جور دیگری باید " زن " بود ..
     
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    و روزگارِ درد چه آرام می‌‌گذرد چه پر سکوت مثل گیسوانِ سیاهِ زنی‌ خسته بر شانه‌های بردبارِ مردِ عاشق
     
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    در رویایِ خوش یک زن هیچ وقت هیچ مردی نمی‌‌رود هیچ عشقی‌ نمی‌‌میردو احتمال فاصله عبارت عجیبی ست که بی هیچ رخدادی در طول لحظه ای و در عمق بوسه ای محو می شود
     
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    تمام شب انتظار کشیده ام
    تمامِ این شب‌ها ...
    منتظر بوده ام تا بیایی
    و چقدر دردناک است
    اگر بدانی
    برای یک نفر
    دنیا خلاصه شده
    در یک شب و یک زن
    و مردی که قرار است بیاید
     
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    پايان واقعه بود

    بوي خون ، آتش و دود ، صداي فرياد و شيون ...غمي عظيم را برايش زنده تر ميكرد .
    زني كودكش را از او ميخواست ، يكي همسرش را و كودكي پدرش را طلب ميكرد .
    زبانش خشك بود ، قلبش فشرده ي كوهي از درد ، تنش خسته وشانه هايش سنگين از اينهمه پرسش و يك جواب تكراري.
    جاي درنگ نبود .
    نوبت او بود . زمانش رسيده بود ؛ كودك بود كه از او عهد گرفتند براي چنين روزي .
    زن بود ؛ اما نه شبيه به هيچ يك از زنان عالم .
    بايد "مرد" ميشد در عين" زن" بودن .
    دردي عظيم قلبش را ميفشرد ، دردي كه زن بودن تاب آن را نداشت . اما او اينك" مرد "بود .مجال غصه نداشت ، غصه هايش را به قلبش سپرد و برخواست .
    پايان واقعه بود .
    كودكان خسته و دردمند ، مادران مبهوت و غم زده ...نوعروسان به ظلمت مينگريستند .
    كودكان ومادران و نوعروسان همه بايد در كنار" او " باشند؛ جز شانه هاي محكم و سينه ستبر او پناه ديگري نبود .
    سينه اش براي اندوه همه آنان جا داشت .سپر بود براي همه بلاها ، براي دستهايي كه براي نواختن به صورتها بلند ميشد .
    در ميان دود و آتش و خون ....همه هستي اش را جستجو كرد ؛ براي آخرين بار به " مردي " نگريست ..." مردي " كه همه وجودش بود ؛ هستي اش بود .
    بايد اينك " مرد " را ، هستي اش را جانش را ميگذاشت و ميرفت .
    بي " او " چگونه ميتوانست همان " زن" هميشگي باشد ؟
    همين بود كه ديگر " مرد " بودن را برگزيد .بايد "جانش " را ميگذاشت و مي رفت و مي رفت ...اما نه " او"...كسي كه ديگر " او" نبود .
    سپاهش را گرد آورد .سپاهي از زنان و كودكان غم ديده و " مردي " كه تنها سرمايه هستي بود ....." مردي " كه او اگر نيرويي براي ادامه راه مي طلبيد ، به چهره اش مي نگريست.
    پايان واقعه بود ...اما پايان نبود .
    بايد زنده بمانند همه آناني كه به ظاهر مرده اند.
    " او" نام ها و رازها را مي دانست و اين آغاز راهش بود .
    شعله ايي روشن شده بود ؛ نبايد خاموش مي شد.
    سپاه كوچكش را آرام كرد .هر كدامشان را لشكري ناميد در دل سياهي ، لشكري كه مامور بود به بردن شعله ِ شعلهِ هاي آتش اين واقعه ، بردن اين آتش و انداختن به دامان آنكه سوزاندن را تنها راه خاموش كردن دانسته بود ..........
    سپاهش قوي ترين لشكر عالم بود . ارتشي اين چنين ،عالم به خود نديده بود .قلبهايشان رنجيده اما استوار، دستهايشان بسته اما باز تر از هر دست ديگري ، اسير اما آزاده . سلاحشان نيزه و تير و كمان نبود ، عشق بود و ياد بود و غم بود و ايمان .
    فرزندها ، پدرها ، همسرها در قلبهايشان بودند و شعله عشقشان در نگاهشان روشن .آنقدر روشن كه به هركه باورشان نداشت نگريستند ، سوزاندند و خاكسترش كردند.
    " او" فرمانده اين سپاه بود در حركت به سوي سرزمين ظلمت ، سرزمين اشباح . به جايي كه تيرگي را ميپرستيدند و نور را دشمن ميپنداشتند .
    " او" اما مرد بود . وقتي به سخن در آمد ، اشباح گوشهاي خود را گرفتند . طاقت شنيدن اين صدا را نداشتند ؛ گفتند :اين صداي آشناي يك " مرد " است كه از حنجر اين " زن " بلند است "مردي " كه آنقدر صدايش را نشنيديم تا خاموش شد .
    اشباح به خود لرزيدند ، " زن " كه مرد ترين " مرد "عالم است ؛ حرف هايي زد كه سالها بود نخواسته بودند بشنوند.
    كم كم دستهايشان سست شد و گوشهايشان تيزبراي شنيدن . واي بر آنها به چه خواب عميقي فرو رفته بودند ، به ياد نمي آوردند چند سال است به خواب رفته اند .
    حرفهاي " زن" تمام شد .
    اشباح مي سوختند از شعله ايي كه " زن " با خود آورد و به جانشان انداخت .
    " او " و سپاه كوچكش ميرفتند و شعله واقعه را در آتش دان دلها مي انداختند. اينك اما به به سياه ترين ها رسيده بودند به ظلمت . ديگر هيچ نوري نبود ، به سرزمين تاريكيها رسيده بودند. ديگر چشم به كار نمي آمد ، هيچ نوري نبود.....
    سپاه " او " شعله ها را روشن تر از قبل با خود آورده بود.شعله ها شهر تاريكي را به آتش كشيد و ظلمت را در خود محو كرد .

    " او " به عهد اش وفا كرده بود .

    واقعه زنده تر از قبل بود.

    پايان واقعه نبود...واقعه را پاياني نبود .
     
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    پشت هر مرد موفقی یک زن موفق هست ، اما گاهی اوقات این زن موفق تبدیل میشه به یک معشوقه موفق که شاید هیچ وقت بهم نرسند اما ردپاش تو موفقیت اون مرد همیشه ملموسه
     
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دلم نمی خواهد تفکیک جنسیتی کنم...

    اما پاره ای از اوقات وادارم می کنی که بنویسم

    من زنم

    زنی که نصف تو دیه دارد

    ولی قد همه قدرتت مرام دارد !

    زنی که در دعواهای مردانه ات با هم جنس خودت

    چوب حراج به آن می زنی

    اینگونه است که وادار می شوم

    با خشم و هیاهو بنویسم

    من زنم , من زنم , من زنم .
     
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    گـاهـی سـعــی مـی کـنـد ،
    مـردانـه بـازی کـنـد !!!
    مـردانه کـار کـنـد ...
    مـردانـه قـدم بـردارد
    مـردانـه فـکـر کـنـد
    مـردانـه قـول دهــد
    امـا هـر کـاری هـم کـه بـکـنـد
    زن اســت !!!
    احـسـاس دارد
    لـطـیف اسـت
    یـک جـا عـقـب مـی نـشـیـنـد و مـحـبـت تـو را مـی خـواهـد
    زن اسـت دیـگــر ... !