1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

❤(◕‿◕) مـــــن زنـــــــــــم!؟ (◕‿◕)❤

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من دخترم عاشق که شوم تمام عشق های مردانه ات را میبوسی میگذاری کنار

    من عشق را دراندام زیبایت یا چشمان رنگی ات پیدا نکرده ام

    من عشق را در حس ارامشی که میدهی درنگاه مهربانت در کلام زیبایت معنی میکنم

    من عشق را درکلام عزیزم نگران نبا ش من هستم پیدا میکنم

    تو به تن من نظر داری من به روحت

    تو میگویی دوستت دارم که دوستت داشته باشم ولی من میگویم دوستت دارم چون فقط تورا دوست دارم

    تو بازی میدهی و من به عشق تو بازی میخورم

    فرق عشق من با تو این است

    پس نگو ساده بود گول خورد
     
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من یک دخترم

    وقتی خسته ام وقتی کلافه ام...

    وقتی دلتنگم

    بشقاب ها را نمی شکنم

    شیشه ها را نمی شکنم

    غرورت را نمی شکنم

    دلت را نمی شکنم

    در این خستگی ها

    زورم به تنها چیزی که می رسد

    این بغض لعنتی ست
     
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    يـہ سـرے בخـتـرآ هـَسـتـَن ...

    فـَقـَط تيــپ مـِشـكـے مـے زَنـَن ...


    عـَطـر خـآص مـے زَنـَن ...


    بيشـتـَر وَقـت هـآ بـے هـَבَفــ سـآعـَت هـآ


    تــو پيـآבه رو قـَבَم مـے زَنـَن ...


    بـے تـَوَجـہ بـہ اَطـرآف و حـَرفـآ و نـگـآه هـآے مـَرבم ...


    رو نيمـكـَت پـآركــ پشـت سـَر هـَ ـم سيگـآر בوב مـے كـُنـَن ...


    آروم و شمـُرבه حـَرف مـے زَنـَن ...


    تـو جـَمـع آروم ميشيـنـَن و فـَقـَط گـوش ميـבَن ...


    ايــن בخـتـرآ اَز اَوَل اينـطورے نـَبـوבَن ...


    اينــآ يـہ زَمـآنـے خيـلـے شيـطون بـوבَن ...


    عـآشـق پـآشـنـہ بـُلـَنـב و رَقـص بـُوבَن ...


    تـو جـَشـنـآ بـهـتـَريـن رَقـآص بـُوבَن ...


    شيـطـون و پـُر هـَيـجـآن بـُوבَن ...


    ايـن בخـتـرآ يـہ روز يـكـے اومـَב تـو زنـבگيشــون


    اَز اعتـمـآבشـون بـَבتـَريـن سـو استـفـآבه رو كـَرב و رَفـت ...


    ايـن בخـتـرآ خيـلـے خـآصـَ ـن ...


    בيگـہ هيـچ چيــزے و قـَبـول نـَבآرَن ...


    سـَعــے نـَكـُـن بـہ בنيـآشـون وآرב بشـے ...


    اينــآ هيـچ كـَسـے و بـہ בنيـآے جـَבيـבشـون رآه نمـيـבَن ...

    ايـنבخـتـرآ سـَر سـَخـت تـَريـن آבَم هـآے בنيـآن ...
     
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    בوسـت پـسـَر خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    مـآنـتو كـوتـآه و تـَنـگ خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    مهـمـونـے رَفـتـَن خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    لـَب پـُروتـز خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    لبـآس بـآز و... خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    مـشـروب خـورבَن خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...




    تـآ 12 شـَب بيـرون بـوבَن عـآבيـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...


    پسـَرهـآے روشـَن فـكـر ايـرآن בو نـوع هـَسـتـَنـב ...


    يـآ خـوآهـَر نـَבآرَن ...


    يـآ هـَمـہ چيـز وآسـہ בوسـت בخـتـَرشـون خـوبـہ ...


    بـہ خـوآهـَرشـون كـہ ميـرسـہ فـَرق مـے كـُنـہ ...
     
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    هـَرزگـے ... سيگـآر בَسـت مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزگـے ... آرآيـِش غـَليـظ مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزه آنيـسـت كـہ مـے بيـنـَב از غـَ ـم او سيگـآر مـے كشـَ ـم ...


    مـے بيـنـَב غـَ ـم هـآيـَ ـم رآ زيـر آرآيـشـَ ـم پنـهـآن مـے كـُنـَ ـم ...


    امـآ هـَنـوز هـَ ـم هـَوَس رآ بـہ مـَـن تـَرجيـح مـے בَهـَב ...

    هـَرزگـے ... مـوے بـلـونـב مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزگـے ... لـَب هـآے قـرمـز مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزگـے ...سيگـآرے كـہ בَسـتـَ ـم مـے بينـے نيـسـت ...

    هـَرزگـے ... لبـآس تـَنـگ و كـوتـآه مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزگـے ... جـورآب يـآ سـآپـورت پـوشيـבَن مـَـن نيـسـت ...



    هـَرزگـے ... كـفـش پـآشـنـہ 7 سـآنـتـے مـَـن نيـسـت ...

    هـَرزه آن مـَرבيـسـت كـہ فـكــر مـيكـُنـَב


    چـون مـَن پيـآבه هـَسـتـَم وَ او سـَوآره ...


    مـے تـَوآنـَב مـَـن رآ تـَصـآحـُب كـَنـَב...

    هـَرزه آن مـَرבيـسـت كـہ هـنگـآم رآنـَنـבگـے ...


    چشـمـَش مثـل لآشـخـُور هـآ בنبـآل בخـتـَر يـآ زَنـے


    كـنـآر خِيـآبآن اسـت ...

    هـَرزه يـَعـنـے تـو...! وَقـتـے كـہ بـہ בروغ گـُفـتـے ...

    בوسـتـَت בآرَم وَلـے چشـمـَت بيشـتـَر بـہ پـآهآيـَ ـم بـوב ...

    هـَرزه يـَعـنـے تـو...! وَقـتـے كـہ بـہ בروغ گـُفـتـے ...


    تـو زَن مـَـن هـَسـتـے ... وَلـے مـے خـوآسـتـے


    اَوَليـن پـآرتـِنـِرَم בَر ___ بـآشـے ...

    هـَرزه يـَعـنـے تـَمـآم مـَرב هـآيـے كـہ هـَنـوز فـَرق روسـپـے


    وَ كـسـے كـہ مـے خـوآهـَב خـوب بـِگـَرבَב رآ نمـے בآنـَב ...


    البـَتـہ هـَميـشـہ استـثـنآيـے هـَم وجـوב בآره ...


    وَ هـَمـہ هـَم مثـل هـَم نيستـَن ...
     
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من زنم
    بی هیچ آلایشی بي هیچ آرایشی
    او خواست که من زن باشم…
    که به دوش بکشم بار تو را که مردی
    و به رویت نیاورم که از تو قویترم
    من زنم…
    من ناقص العقلم!!!…
    با همین عقل ناقصم
    از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام
    و تو عقلت کاملتر از من بود!!!
    من زنم...
    یاد گرفته ام عاشقت بمانم
    و همیشه متهم به هرزگی شوم...
    درحالیکه تو بی آنکه عاشقم باشی
    تظاهر کردی كه با من خواهی ماند
    من زنم...
    کوه را حرکت میدهم
    بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم
    و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی
    چرا که تو نیرومند تری!!!


    من زنم...
    آری من زنم...
    او خواست که من زن باشم ...
    همچنان به تو اعتماد خواهم کرد...
    عشق خواهم ورزید...
    به مردانگی ات خواهم بالید ...
    با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد...
    پشتیبانت خواهم بود...
    و تو مرد بمان! این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!.
     
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من زنم.......

    و به همان اندازه از هوا سهم دارم که ریه های تو درد آور است

    که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی

    قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند

    تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم
     
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    یه مرد با چشم هایش عاشق می شود
    یه زن با گوش هایش
    برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن!
     
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    بـــانـــوی سرزمینم ارزش خودت را بدان ... بدان ک تو قرار است شیرین .. لیلی ...پرنسس ... تمام هستی یک مرد باشی...قرار است چشمانت گرما بخش مردی باشد...قرار است آغوشت لطیف ترین جایگاه مردی باشد...قرار است موهایت نوازش گر بی خوابی های مردی باشد...
    قرار است شخصیتت اوج غرور مردی باشد.
     
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دختران بعد از انقلاب :
    به دنیا که قدم گذاشتیم جنگ بود
    پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدند
    مادر ها در خانه ها با زندگی
    گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناخت
    و ما با همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیم
    مادرانمان جای ایستادن پای آینه
    در صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادند
    و آغوششان جای عطرهای فرانسوی
    بوی غذای گرم می داد
    و سینه و باسنشان را
    حاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می کرد.
    سرخی لبهای مادرانمان را " حرمت خون شهدا " سپید می کرد
    و سپیدی تنشان را
    سیاهی چادر ها پنهان

    به دنیا که قدم گذاشتیم ، " سیاه "‌‌ رنگ زنانگی بود
    و " زشت " وصف زنانگی
    و "اشک " تبلور زنانگی
    ما با صدای آهنگران اولین قدم های موزون زندگیمان را مردانه برداشتیم
    و در فشار مقنعه های چانه دار ، اولین کلماتمان را " مردانه " ادا کردیم
    در صبحگاه های مدرسه هر روز با دستور " از جلو...نظام " مردانه ایستادیم
    و با شعار "‌مرگ بر..." مردانه فریاد زدیم
    در انشاهای مدرسه
    قرار بود همه مان دکتر و مهندس و معلم شویم تا به جامعه خدمت کنیم
    اما قرار نبود همسر باشیم ، مادر باشیم و به خانواده هم خدمت کنیم
    ما با حنا در مزرعه کار کردیم و زحمت کشیدن را آموختیم
    با آنت برای خواهر و برادر کوچکترمان مادری کردیم
    با زنان کوچکی که مثل خیلی از ما پدرشان به جنگ رفته بود ،
    برای سیر کردن شکممان کار کردیم
    با پرین از بی خانمانی تا با خانمانی کوچ کردیم
    ما دختران کار بودیم
    ما دختران عروسکهای گمشده زیر آوار خانه های موشک خورده ایم
    ما دختران گوشهای تشنه برای دوستت دارم های پدر به مادریم
    ما دختران چشمان تشنه برای دیدن بوسه های پدر روی لب! ...نه ! روی گونه های مادریم
    ما دختران دخترکی های ممنوعه ایم
    ما همان دخترانی هستیم که به پر پشتی موهای پشت لبمان بالیدیم و مهر " نجابت " و " عفت " خوردیم
    ما همان دخترانی هستیم که برای ابروهای نامرتب و اصلاح نشده مان ، " محبوب " و "‌معصوم " شناخته شدیم و انضباط بیست گرفتیم
    ما دختران جوجه اردک زشتیم ، که تا شب عروسی برای زیبا شدن صبر کردیم !
    ما همان دخترانی هستیم که همیشه برای "مردانه حرف زدن " ، " مردانه راه رفتن " و " مردانه کار کردنمان " آفرین گرفتیم
    و با اینهمه مردانگی از آتش جهنم گریختیم !
    آتش !
    یادش به خیر !
    چه شبها که از ترس آویزان شدن از یک تار موی شعله ور در جهنم ، خواب بر کودکیهایمان حرام شد !
    چه روزها که از ترس ماشین های کمیته ، نفس زن بودن در گلویمان حبس شد و کوچه های بلوغ را تند تند دویدیم
    ما نسل ترسیم
    زاده ی ترسیم
    هم خواب ترسیم
    ترس ...تعریف تمام انچه بود که از زن بودنمان میدانستیم
    و آتش ...پاسخ تمام سوالهایی که جرات نکردیم بپرسیم
    چقـــــــــــــــــدر آرزو داشتیم پسر باشیم تا ما هم با دوچرخه به مدرسه برویم
    تا ما هم کلاه سرمان کنیم
    تا حق داشته باشیم بخندیم با صدای بلند
    بدویم و بازی کنیم بی آنکه مانتوی بلندمان در دست و پایمان بپیچد و زمین بخوریم
    تا حق داشته باشیم کفش سفید بپوشیم
    لباس های رنگی به تن کنیم
    تا حق داشته باشیم کودکی کنیم
    ما بزرگ شدیم
    خیلی زود بزرگ شدیم
    زودتر از آنکه وقتش باشد
    سرهای زنانگیمان زیر سنگینی چادر ها خم شد
    و برجستگی هامان در قوز پشتمان پنهان
    ترس ، گناه ، آتش ، ابلیس
    چقدر زن بودن پرمعنا بود برایمان !
    هر چه زنانگی ما زشت تر ، مردانگی مردها جذاب تر
    زن معنای نباید ها و نا ممکن ها و نا هنجارها
    و مرد معنای باید ها و ممکن ها و هنجار ها
    ما دختران زنانگی های ممنوعه ایم
    ما وزن حجاب را خوب میفهمیم
    ما کف زدن های دو انگشتی را خوب یادمان هست
    و جشن تکلیفهایی که همیشه روی دوشمان سنگینی میکرد
    اسطوره ی زندگی ما اشین سانسور شده ی زحمتکش بود
    و هانیکویی که با چتری های روی پیشانی اش ، همیشه از پدرش کوجیرو می ترسید.
    ما بزرگ شدیم
    جنگ تمام شد
    پدرهایی که زنده ماندند به جنگ زندگی رفتند
    مادر ها از پدر ها مرد تر شدند
    گو گو ش و هایده از ویدئو های ممنوعه بیرون آمدند
    و ما هنوز منتظر بودیم صاعقه ای بزند و خشکشان کند !
    اما خیلی زود فهمیدیم صاعقه ، زنانگی ما را خشک کرده !
    وقتی روی تخت عروسی نشستیم در حالی که هنوز گمان می کردیم فقط باید غذا های خوشمزه بپزیم
    و خانه تمیز کنیم و از کودکانی که خدا ! در شکممان بار می زند نگهداری کنیم
    وقتی ازشوهرمان وحشت کردیم و خجالت کشیدیم از تمام آنچه به زن بودنمان معنا می داد
    وقتی برای خوابیدن کنار شوهرمان هم از خدا طلب مغفرت کردیم و گمان کردیم به هویتمان توهین میکند !
    وقتی تمااااااااااااااااااااااا م آن ترسها ، نباید ها و ناهنجاری ها را با خود به رختخواب زناشوییمان بردیم
    صاعقه خشکمان کرد
    ما زن هایی بودیم که مرد و مرد هایی که زن
    به ما فقط آموختند چگونه شکم مردانمان را سیر کنیم
    کسی نگفت چشمانشان هم گرسنه است
    و شهوتشان تشنه
    ما باختیم
    روزهای عشقبازیمان را باختیم
    طراوت جوانی مان را باختیم
    ما نسل زنان خسته ایم
    خسته از تکلیفهایی که روی دوشمان سنگینی می کند
    خسته از محارمی که هرگز محرم رازهای دلمان نشدند
    خسته از نامحرمانی که بارها به خاطرشان از پدر ها و برادر ها و شوهر ها کتک خوردیم
    خسته از ترس هایی که با ما زاده شدند
    در ما ریشه دواندند
    در باورهایمان جوانه زدند
    و آنقدر شاخ و برگ گرفتند که سایه شان تمام زنانگی مان را پوشاند
    ما خسته ایم
    و با تمام خستگیمان
    حالا
    در آستانه ی سی سالگی
    به دنبال شعله ی خاموش زنانگی هایی میگردیم که کم آوردیمشان
    دماغ عمل میکنیم
    ایمپلنت می کاریم
    پروتز میکنیم
    کلاس رقص می رویم
    تا با داف های توی خیابان و خواننده های ماهواره رقابت کنیم
    تا شوهرمان را نگیرند از ما با سلاح زنانگی هایی که کم آوردیمشان
    و هنوووووووووووووز گیجیم که
    چطور هم آشپز خوبی باشیم
    هم خانه دار خوبی
    هم مادر نمونه
    هم کمک خرج زندگی برای چرخ زندگی ای که مردمان به تنهایی نمیتواند بچرخاند
    هم به جامعه خدمت کنیم
    هم فرزند تربیت کنیم
    هم زیبا و خوش اندام و شاداب باشیم و مردمان را سیراب کنیم از زنانگی مان
    و ما
    هنوووووووووووووووز لبخند می زنیم
    نجیب می مانیم
    به مردمان وفا میکنیم
    مادرمی شویم
    برای فرزندمان مادری می کنیم
    خانه مان را گرم و پر مهر میکنیم
    و برای زناشوییمان سنگ تمام میگذاریم
    درس می خوانیم
    کار می کنیم
    به جامعه خدمت می کنیم
    خرجی می آوریم
    صبوری می کنیم
    برای سختی ها سینه سپر می کنیم
    ظلم ها و تبعیض ها را طاقت می آوریم
    در راهرو های دادگاه دنبال حق های نداشته مان می دویم
    وبا اینهمه فقط...
    گاهی در تنهاییمان اشک میریزیم
    گاهی پای سجاده مان به خدا شکایت می کنیم
    گاهی گوشه ی امامزاده ای مسجدی می خزیم و بغض هایمان را
    لای چادر های رنگی میتکانیم
    گاهی می خندیم به عکس 6سالگیمان با مقنعه ی چانه دار توی مهد کودک !
    گاهی افسوس می خوریم
    برای زنانگیهایی که سنگسار شدند
    و هنوز زن می مانیم
    و به زن بودنمان می بالیم.