1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

❤(◕‿◕) مـــــن زنـــــــــــم!؟ (◕‿◕)❤

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    ما زن ها آروم و تدریجی دل می بندیم
    اما یکباره
    تمام و کمال
    دل می کنیم
    نه اینکه جدایی برایمان درد ندارد
    دارد - خیلی هم درد دارد
    اما ما از بدو تولد با درد آشناییم
    زن بودن را فقط یک زن می فهمد !
     
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    هر روز خودش را می آراید ...
    به موهایش گلی میزند ..
    پیرهن رنگی میپوشد ...
    دامن گل دار ...
    عطر ملایم میزند ،
    چین پیشانی اش را باز میکند ...
    برای خودش آواز میخواند ..
    سیگارش را گم میکند...
    میخندد
    و
    میخندد
    .....
    چه دلقکی زیبایی
    چه نمایش غم انگیزی
    دنیای این زن
    دنیای این روزهای من است !
     
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    باز هم ظرافت خودش را دارد ..
    کفشهای پاشنه بلند میپوشد ..
    باز به زنانگی اش میبالد ..
    خیلی دوست دارد شبیه زن همسایه جذاب باشد ، دلربایی کند !
    میدانی ؟!
    زنی که سیگار میکشد روحش زخمی ست ، خراشید ست!...
    نترس بانو !!!
    سیگارت را روشن کن ..
    بگذار مردم این شهر بدانند ... زنی که سیــــــــــگار میکشد ...
    هرزه نیست !
    فقط کمی تنهاست .... دودش میکند !
    همــــین !
     
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    به چشمان هرزه اشـ فاحشه ایـــ بیش نیستم
    ضعیفه ایــ که پــا را از چــهارچوب خـانه فراتر مــــ گذارد
    درســـــ میخوانــد ....هنـــــر میشناســد...
    شعــــــر مینویســــــــد...
     
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    در مذهبِ او من کافر نیستم، مسلمانیِ مادرم را دوست دارم ...

    چه خیال که «کوچک» نظران فاصله ها را طعنه می زنند، دل هامان نزدیک است...

    امروزم را ساختم ....با صدای بهشتی اش. مادرم را می گویم. می گوید عکسی از من دیده است با x که قدِ x از من در رفته بود و او هم دلش رفته بود.

    می گوید می خواست عکس را به همه نشان بدهد ولی روسری سرم نبود و او سختش بود. بعد لابلای حرف هایش یک طوری که دلم نگیرد می گوید: حالا اگر حوصله داشتی یک روسری، کلاهی چیزی بگذار سرت همانطوری با x بایست و عکسی بگیر می خواهم بگذارم روی تاقچه ی خانه.

    مادرم را به خاطر همین ظرافت در بیان نظرش دوست دارم. نه درسی خوانده و نه سواد خواندن و نوشتن دارد اما دل و جانم را می سازد کلامِ آرامِ سرشار از احترامش.

    همیشه همینطوری بود تا می خواستم با او عکس بگیرم اول دست می برد دکمه های یقه و دامن مانتویم اگر شل و رها بود، تندی می بست شان و بعد روسری ام را می آورد که بیاندازم سرم و من همیشه این کارهایش را دوست داشتم. هیچ وقت سختم نمی شد که به احترامش کاری بکنم.

    تنها کسی که نازم پیش اش همیشه خریدار دارد، مادر است، مادری که می توانست دخترِ سرکش اش را حتی به نماز هم فرا خواند و من به او «نه» نگویم شاید به این دلیل که هم او و هم من می دانستیم که متفاوت ایم، مثل هم فکر نمی کنیم اما همیشه به هم عشق ورزیدیم...
    در مذهبِ او من کافر و مطرود نیستم. مسلمانیِ مادرم را دوست دارم. چه خیال که «کوچک» نظران فاصله ها را به طعنه می گیرند دل هامان نزدیک نزدیک است.
     
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    شعر‌های من یکپارچه زنانگی ‌ست
    بی‌ پرده می‌‌نویسم
    عریان ببین
    دستت را بگذار رویِ برجستگیِ واژه ها
    تب کن
    کنارِ نقطه های شعر عرق کن
    پا بپایِ عاشقانه‌هایِ من
    دیوانه شو ، عاشق شو ، مست شو
    از خواندنِ مکرر حرف های من خسته شو
    خسته شو ... خسته شو
    امشب روی ی این جمله‌ها بخواب
    فردا شعر‌هایم را دوباره بخوان
    شعر‌های من همه از درد
    و اشک و عشقِ زنانگی ‌ست
    از میان این خط‌ها ، خاطره‌ای بساز
    دچار شو
    عبور کن ... عبور کن ... عبور کن
    ( میدانم ، فردا که مستی از سرت پرید ، همه درد‌های یک زن را فراموش می‌‌کنی‌).
     
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دیریست که فریاد میزنم.....
    اما نه صدایم را کسی نشنیده!!!
    مدت زمانی می شود که میخواهم بندهایی اسارت را پاره کنم....
    اما نه چه بند ها پاره شود چه نشود درد تمام جانم را فرا گرفته....
    برای من دیگر امیدی نیست اما تو هم چنان تلاش کن!!!!
     
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    شاید این را شنیده ای که زنان
    در دل « آری » و « نه » به لب دارند
    ضعف خود را عیان نمی سازند
    رازدار و خموش و مکارند

    آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
    در هوای تو می زند پر و بال
    دوستت دارم ای خیال لطیف
    دوستت دارم ای امید محال


    فروغ فرخزاد
     
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    در وجـــود هــــر زن ،

    دخـتـربـچـه ای چــهار سـالـه بـبـیـن

    کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،

    در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...

    خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،

    طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد

    زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!

    وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد

    بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو ، بـه زبــ ـان بـیـاور :

    " مـن فـقـطــ تــــــو را مـی بـیـنـم.. "
     
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    “حـــــوا”

    نام تمام زنان سرزمین من است!

    زنانى که هرصبح به امید ذره اى عشق بیدارمیشوند

    و شب با ناامیدى، امید ناامید مانده را به خاک میسپارند و فرو میدهند بغض هاى بیصدا شبانه اشان را در بستر خیس اشک هاى هرشب...
    از هرزگى هاى ذهن بیمار مردى که آدم نام گرفته…