1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

❤(◕‿◕) مـــــن زنـــــــــــم!؟ (◕‿◕)❤

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    در آخرين نفسهاي امروز تو ميماني،شب وعشقي

    شـــهـــوت آلود
    چه اشكال دارد كمي مرد باشي بانومگرتمام مردان قبل از عروسي بـــاكـــره هستند؟گور پدر بــــكـــارتي كه تمام زنانگــي ات را به بند كشيدهچه اشكال داردشب خانه نيايي؟چرا بايد از ترس ديده شدن ســـينـــه هاي تازه برجسته شده ات خم شوي؟ آسمان به زمين ميرسد اگر لباست قرمز باشد يا آلـــت هميشه ســيــــخ مردان ســـيــــخ تر ميشود؟اصلا بگذار بشود تو به ميل خودت زندگي ميكني يامردان؟
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
    لبانش می لرزید
    گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
    - سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
    نگاهش که گره خورد در نگاهم
    بغضش ترکید
    قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
    چکید روی گونه اش
    - ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
    صدایش می لرزید
    - ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
    گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
    هق هق , گریه می کرد
    آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
    آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
    با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
    در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
    - ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟
    این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
    آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
    یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
    پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,
    کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام
    - من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو ...
    دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست
    حسودی می کردم به دخترک
    - تو هم ...
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    مرداني که مغزشون فقط یه اطاق داره
    و گناه هوسهاشونو به گردن فاحشه های شهر می نویسن
    آره !
    تن بد بختیه اونا نیست که رو ویبرس
    ترسوهای احمق,
    اینجا زن هرزه وجود نداره
    فقط بد بختیه یه مشت زنِ بیچارس که پر رنگ شده.
    این بی عدالتیه که فاحشه می سازه!!!
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند!برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلبساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند.تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره.پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند

    اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!


    و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من بـاردارم !

    باید زودتر از اینهـا می گفتـم

    همـان بوسـه

    - که نـکردی -

    کار ِ خودش را کـرد !

    بـارتـــ را ، داغتــــ را ..

    در دلـم گذاشـت !

    پـای ِ بـودن ؛ نبـودی !

    چه انتظار ِ مـحالی ..

    وقتی پـای ِ بـودن ِ خـودم گچی ست !

    اشـکالی نـدارد !

    تا همیشه می فـهمم ..

    بـارتــ را ، داغتـــ را .. خـودم بـزرگــــ می کنـم !


    [​IMG]
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    در سراشیبی تقدیر

    نام مرا

    با نام تو تشنه کرده اند

    و رفتنت را

    بر دلم داغ نهاده اند

    دریغ

    از دریایی که در چشمهایت نشسته است

    بی آنکه بخواهد

    آیینه ها را آبی ببیند

    یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

    که تکرار آبی ترین زلال ها

    در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

    تو را تداعی می کند

    برو به فکر من نباش

    برو به پای من نسوز

    برو به فکر من نباش

    من یه جوری سر میکنم

    زندگی رو با سختیاش........ا

    با که درددل کنم؟

    با کسی که پرنده بود برام؟

    با کسی که اشیانه بود

    دلم به چه خوش بود

    کاشکی پرنده پر نداشت

    از پریدن خبر نداشت

    درخت باغ آرزوش

    دغدغه تبر نداشت
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زنانگی را دوست دارم
    به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه
    که همه چیز را می آزماید
    و مخاطب زشت ترین فحش ها
    و زیباترین شعرها
    و گنگ ترین احساسات
    و مخوف ترین ترسهای مردانه ست...
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زن طراوت زندگی نیست . . .

    زن روغن مابین چرخ دنده های نخراشیده ی زندگی نیست . . .

    زن بخش مهمی از زندگی نیست . . .

    زن مُسکن دردهای زندگی مرد نیست . . .

    زن طراوت زندگی نیست . . .

    زن تمــــــــــامِ تمــــــــــــامِ تمــــــــــام زندگی مرد است . . .
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دلسوز زنی هستم...

    که زنانه ترین احکامش را ....

    مردان می نویسند !!!
     
    leili از این پست تشکر کرده است.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زنــــــانی که تهی از احســــاس...

    و با چتری از منطق....

    گوشه ای تنها نشسته اند...

    بی شک ، همان دخــــترکان بی پروایـــی اند ....

    که سالهایی نه چنـــــــدان دور ....

    بی تجربه از " تب و لرز " عشــق ،،

    "خیســی بارانـش " را آرزو میکردنـــــــد.....!!
     
    leili از این پست تشکر کرده است.