1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

✔♡ ♥اثبات عشق...♥ ♡✔

شروع موضوع توسط ❤Sepideh❤ ‏Apr 6, 2014 در انجمن روابط دختر و پسر

  1. ❤Sepideh❤

    ❤Sepideh❤ HONEY

    518
    4,155
    3,217
    [​IMG]

    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
    ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم،
    سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود...
    اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…
    می دونستیم بچه دار نمی شیم…
    ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…
    اولاش نمیخواستیم بدونیم…
    با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…
    بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
    هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
    تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت:
    اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…
    فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم:
    من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…
    علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید
    و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
    گفتم:تو چی؟
    گفت:من؟
    گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟
    برگشت…زل زد به چشام…گفت:
    تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو
    گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد
    که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…
    گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
    گفت:موافقم…فردا می ریم…
    و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…
    اگه واقعا عیب از من بود چی؟…
    سرخودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…
    بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…
    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…
    اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…
    بااین حال به همدیگه اطمینان می دادیم که...
    جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…
    بالاخره اون روز رسید…
    علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشومی گرفتم…
    دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…
    علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
    که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…
    اما نمی دونم که تغییر چهره اش ازناراحتی بود…یا ازخوشحالی…
    روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد…
    تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…
    بهش گفتم:علی…توچته؟چرا این جوری می کنی…؟
    اونم عقده شو خالی کرد گفت:
    من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…
    من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…
    دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم:
    اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…
    گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟
    گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…
    نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…
    واتاقو انتخاب کردم…
    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…
    تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت:
    می خوام طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…
    بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم…
    دلم شکست…
    نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم…
    حالا به همه چی پا زده…
    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…
    برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود…
    درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…
    احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…
    توی نامه نوشت بودم:
    علی جان…سلام…
    امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…
    چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم…
    می دونی که می تونم…
    دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم…
    وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…
    باور کن اون قدربرام بی اهمیت بود که حاضربودم برگه رو همون جاپاره کنم…
    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
    توی دادگاه منتظرتم…
    امضا…مهناز

    [​IMG]
     
    <_ღ_> @ pourya @<_ღ_>، general javad، ®ŁáÐɏ §¡£Vë و 15 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. :cry::cry::cry:خیلی قشنگ بود...ممنون
     
    Avin Devil، general javad، setareh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مرده نمی فهمید عشق چیه !!! واقعا که !!!!!
     
    general javad، setareh، mini.mini و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. assassin's

    assassin's حتی سرمم بره قاطی مرغا نمیشم...amirak منم

    209
    541
    207
    قشنگ بود مرسی
     
    general javad و setareh از این پست تشکر کرده اند.
  5. ❤Sepideh❤

    ❤Sepideh❤ HONEY

    518
    4,155
    3,217
    خواهش
     
    general javad، mini.mini، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مرسی قشنگ بود. :20
     
    general javad، setareh و mini.mini از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    قدیمیا عشق و وفاشون بیشتر بوده عشق اگه عشق باشه هیچی مهم نیست
    تشکر
     
    general javad، setareh و FLOWER BUD از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,179
    104,475
  9. ✔Javad-fa✔

    ✔Javad-fa✔ بچه ترازاونی که برات وقت تلف کنم!

    3,804
    20,189
    29,145
    لایکــــــــــــــ.......
    رفتم توحس
     
    FLOWER BUD از این پست تشکر کرده است.
  10. S A R I N A

    S A R I N A You,re not my type,my type is a real man

    109
    769
    1,489
    لایییییییییییییییییییییکککککککککک خیلی خوب بود:cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry:
     
    FLOWER BUD، ®ŁáÐɏ §¡£Vë و Avin Devil از این ارسال تشکر کرده اند.