1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

♫ ♣ ♥♥ مطالب طنز ♥♥ ♣ ♫ ㋡ Ω

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Dec 23, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت...
    این داستان رو دوستم برام تعریف کرده :
    دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

    اینطوری تعریف میکنه:

    من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

    ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

    اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

    دیگه بارون حسابی تند شده بود.

    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

    من هم بی معطلی پریدم توش.

    اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

    وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

    خیلی ترسیدم!

    داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

    تمام تنم یخ کرده بود.

    نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

    تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

    تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

    ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

    در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

    اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

    دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

    بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

    یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

    ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
    سوار شده بود!!!؟


    در انتظار شوهر دکتر مهندس[​IMG] من میگی همون ترشی بهتره[​IMG]
    [​IMG]

    [​IMG]
    مواد لازم برای تهیه یک دختر امروزی:
    انواع لوازم آرایش: 7کیلو
    عشوه و ادا و اطوار: 40خروار
    قر و فر : 50 دور در دقیقه
    زبان: 20 متر
    قدرت بیان: 4300 اسب بخار
    قدرت اشک ریزی: 6 لیتر در ساعت
    منطق: 25 گرم
    قدرت درک: نیم مثغال
    لجبازی : به میزان لازم



    درد و دل یک دختر
    دختری هستم به سن سی و سه فارغ از درس و کلاس و مدرسه
    مدرک لیسانس دارم در زبان دارم از خود خانه و جا و مکان
    مرغم و خواهم زبهر خود خروس مانده ام در حسرت تاج عروس
    مبل واسباب ولوازم هرچه هست پنکه وسرویس خواب وفرش وتخت
    هست موجود وجهازم کامل است پول نقد و زانتیا هم شامل است
    هرچه گوئی هست وتنهاشوی نیست برسرم گیسو و زلف و موی نیست
    ترسم از بی شوهری گردم تلف بر دهانم آید از اندوه کف
    کاش جای این همه پول و پِله گیر میکرد شوهری توی تله
    میشدم عبد و کنیز شوی خود می نمودم چاره درد موی خود
    گیسوانی عاریت چون یال اسب می نشاندم بر سرم با زور چسب
    زلف خود را چون پریشان کردمی حتم دارم در دلش جا کردمی
    آنچنان شوری زخود برپاکنم تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
    بارالها تو کرم کن شوی را خود مرتب میکنم این موی را
    هشدار: خانومای عزیز میدونید که قرن بی شوهریه!!
    پس دست به کار بشید تا بو ترشیدتون در نیومده


    همسر آینده ام :
    می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم !
    اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی،
    فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی ...!
    اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود !
    اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم !
    اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد !
    اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای !
    اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمی‌شود !
    اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است”؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟
    اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی !
    و بالاخره….
    اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری وعشقمان فارغ ازرنگ و ریای مادیات است !
     
    meshkat1371، hossin، Merjhoi و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. alakimalaki

    alakimalaki insta: amir.shafiee73

    1,497
    14,175
    666
    ^_^
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    :rolleyes:
     
    alakimalaki از این پست تشکر کرده است.