1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

♥●•٠·˙ عاشقانه های خوانده نشده♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Feb 19, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    چه تلخه
    که
    موهام رو
    قیچی کنم
    تا نوازشهات رو
    از من نخوان
    دستام رو
    بچسبونم به بخاری
    تا گرمی دستات رو
    از من نخوان
    چشمام رو
    بدوزم به عکس چشمات
    تا چشمات رو
    از من نخوان
    و نوبت به قلبم که رسید، غیر اشک ،چاره ای براش نداشته باشم.
     
    *tanha، مهربون، sara و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    با تو نیستم
    تو نخوان
    با خودم زمزمه میکنم

    .
    .
    .
    .

    من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


    فقط کمی

    تو را کم اورده ام

    یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتندوستت دارمها؟

    حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

    با این همه واژه چه کنم؟

    تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

    باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

    باید خوب باشم

    من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

    فقط کمی

    بی حوصله ام

    آسمان روی سرم سنگینی میکند

    روزهایم کش امده

    هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

    باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

    روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

    چون

    من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


    اما شبها..

    وای از شبها

    هوای آغوشت دیوانه ام میکند

    موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

    تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


    کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

    لالایی ها پیشکش

    من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

    فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

    آه

    و

    آه

    و بازم آه

    خسته شدم از این همه آه

    شبها تمام آه ها در سینه منند

    ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

    اما حیف که قول داده ام


    من خوبم ....من آرامم......

    فقط کمی دلواپسم

    کاش قول گرفته بودم از تو

    برای کسی از ته دل نخندی

    می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

    حال و روزش شود این...

    تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

    آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

    بیچاره..
     
    مهربون، Raziyeh، اتنا .. و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    می خواهم برایت بنویسم

    از دودلی هایِ خودم


    و دوگانگی هایِ تو


    از تمامِ تردیدهایی که بینِ من و تو فاصله انداخته تا من کنارت نباشم


    می ترسم از اینکه سهمِ من فقط زمزمه ایی از دوست داشتن هایِ پوچ باشد


    به کائنات قسم دلواپسِ لبخندهایِ فردایِ تو هستم


    می بینم یک نفر در کمین است تا این عشق را فریب دهد


    و کلاغ ها سیاه بپوشند و جار بزنند


    در این نزدیکی ها فاصله بیدادِ


    بیداد می کند
     
    *tanha، مهربون، Raziyeh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    گاهــے فعل هـــا
    چنــان سریع ماضــے مــے شوند

    کــه باور نمــے کنـــے

    مــے گوینــد...مـے گفت

    مــے شود...شــد

    مــے رفت...رفت

    و رفت

    و دیگر هیچ گــــــاه

    بـــاز نخواهـــد گشتــــ
     
    *tanha، مهربون، Raziyeh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    چطــــور بگویم که بفهمـــی ؟؟


    ببین !!

    تلخ ترین حالتــ ممکن را هم که فرض کنـــی

    باز هم ، هق هق هــ ـای من تلخ تـــر استــ ...

    اصلــا

    هق هق من ، تلخ ترین اتفاق دنیاستــ .

    و تــو

    از تنهــــا چیزی که سر در نمی آوری شعـــــر استـــ !!

    حالا فرض کن این شعـــر

    گریه پوشیده به تَــن از دستــ تو

    و خـــودتـــ را بزن

    به هـــر راهی که دلتــ خواستــ !!
     
    *tanha، مهربون، Raziyeh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
    دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
    پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
    دختر : واااای... از دست تو!!!
    پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟
    ... د: اه... اصلا باهات قهرم.
    پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
    د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
    پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
    د: ... واقعا که...!!!

    پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
    د: لوووووووس...
    پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !
    د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟
    پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی
    نقطه ضعف میدی دست من!
    د: من از دست تو چی کار کنم...
    پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن
    بیست و یکم من!!!
    د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.
    پ: صفای وجودت خانوم .
    د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های
    کتاب
    فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونهبه شونه ات راه رفتن و
    دیدن نگاه
    حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!
    پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای
    بستنیهای
    شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش
    بودم...!
    د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟
    پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
    د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی
    دستام گره می خوردن... مجنون من.
    پ: ...
    د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟
    پ: ......
    د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...
    پ: .........
    د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...
    پ: خدا ن... (گریه)
    د: چرا گریه می کنی...؟؟؟
    پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟
    د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند
    دیگه...، بخند...
    زود باش بخند.
    پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکاموکنار بزنه که گریه نکنم ؟
    د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .
    پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمیتونم بخندم .
    د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟
    پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی
    خوب آوردم.
    د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
    پ: ...
    د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟
    پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل رُز!،
    یک شیشه گلاب!
    و یک بغض طولانی آوردم...!
    تک عروس گورستان!
    پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره...!
    اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
    نه... اشک و فاتحه
    نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
    نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چنداندور...
    امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...
    آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....
    دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم
    نباش...!
    نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!
    بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...
     
    مهربون، ا مین، ya30 joon و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    کاش فقط یک بار
    عُمق چشم هایم را
    نگاه میکردی و میدیدی که
    من"تورا کم ندارم"
    من فقط وجود مردی را کم دارم که
    بگوید:
    چرا دیگـر چشمهایت سگ ندارد ؟؟؟
    چرا دیگــر صدایت شوق ندارد؟؟
    چرا...
    چرا...
    و
    من تنها بگویم
    توبگو
    که چرا این "من دیگر تو را ندارد "؟؟
    گریه کردم،
    برای داشتنت
    برای بودنت
    برای خندیدنت
    برای خیانت کردنت
    برای دوری بودنت
    برای با مـن بودنت
    برای با من نبودنت . . .
    حالا فقط بگذار تنهایی هایم را بر روی دوشت اَشک بریزم
    من حالا فقط
    شده ام نگاه و دیگـر هیچ. . .

    کافیه نه ؟
     
    مهربون، اتنا ..، ا مین و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    ماه من غصه چرا؟!!

    آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز

    مثل ان روز نخست

    گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!

    یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

    نه شکست و نه گرفت!

    بلکه از عاطفه لبریز شد و

    نفسی از سر امید کشید

    و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید

    زیر پاهامان ریخت،

    تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!

    ماه من،غصه چرا؟!

    تو مرا داری و من هر شب و روز،

    آرزویم ،همه خوشبختی توست!

    ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن

    کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…

    ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید

    یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،

    [B]با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن

    [B]و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!

    [B]او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید

    [B]نشانم میداد…

    [B]او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…

    [B]ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !

    [B]معنی خوشبختی ،

    [B]بودن اندوه است…!

    [B]این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور

    [B]چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

    [B]همه را با هم و با عشق بچیین

    [B]ولی از یاد مبر:

    [B]پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر از یاد خدا

    [B]و در آن باز کسی می خواند

    [B]که خدا هست،خدا هست

    [B]وچرا غصه؟!چرا؟[/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B]
     
    مهربون، Raziyeh، اتنا .. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    این ها چه می گویند ؟
    روزِ عشق ؟
    خودمانیم !
    چه صبری دارند بعضی ها
    یک سالِ تمام
    برایِ یک روز
    عاشقانه کنار می گذارند تنها !
    این لوس بازی ها به من نیامده
    من توقع دارم !
    هرروز صبح به صبح
    گل هایِ رُز بچینم رویِ میزِ صبحانه
    ظهر به ظهر تلفن را بردارم
    یک پیامِ کوتاه
    مثلا
    - خسته نباشی بهترینم -
    عصر به عصر
    [COLOR=darkorchid]یک تماسِ کوتاه[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]در حدِ[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]- مواظب خودت باش.. شب می بینمت-[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]و شب به شب[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]تمامِ روز را با تو مرور کردن[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]من توقع دارم[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]یکهو میانِ تمامِ روزمرگی هایمان[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]چشمانت چهرتا شود[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]از دیدنِ عکسی که هیچ حواست نبوده کِی[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]ثبت شده[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]و من چاپش کرده ام [/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]یا مثلا وقتی[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]دارم بی دلیل اشک می ریزم[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]بازوانت آنقدر محکم در آغوشم بگیرد[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]که از فشارِ دستانت[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]جایِ گریه .. خنده ام بگیرد[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid].[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]باید یادت باشد[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]گاهی[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]آنقدر همه ی دوست داشتنت را تلنبار می کنی[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]که یک روز که هیچ[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]یک ثانیه هم زمان نداری[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]برایِ نشان دادنش[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]یادت باشد[/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid]حتی یک[/COLOR]

    [B][COLOR=darkorchid][COLOR=red]-سلام عزیزترینم-[/COLOR][/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid][COLOR=red]یک روز را[/COLOR][/COLOR]
    [B][COLOR=darkorchid][COLOR=red]عاشقانه می کند...[/COLOR][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B]
     
    مهربون، Raziyeh، اتنا .. و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من از پشت کوه آمده ام !!
    آری از پشت کوه آمده ام…
    چه می دانستم این ور کوه برای ثروت،باید حرام خورد؟!
    برای عشق خیانت کرد و دروغ گفت
    برای خوب دیده شدن باید دیگری را بد نشان داد
    برای به عرش رسیدن باید دیگری را به فرش کشاند
    وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
    می گویند: از پشت کوه آمده!
    ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،تا اینکه این ور کوه باشم و خودم را تبدیل به گرگ کنم...
     
    مهربون، Raziyeh، اتنا .. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.