1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

★ღ☆من و درد دل هام★ღ☆

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jul 9, 2012 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    نارفیق بودی برام اهای رفیق بامرام
     
    lovedove از این پست تشکر کرده است.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    نارفیق بودی برام اهای رفیق بامرام
     
    lovedove از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    زیر آوار آخرین حرف ات جا مانده ام... نمیدانی "خداحافظ" ات چند ریشتر بود....
     
    lovedove و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  4. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
    اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
    اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛
    بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
    حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛
    شک نکن تنها مرهمت "خداست"
    که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده
     
    lovedove و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    باورت بشود يا نه
    روزي ميرسد كه دلت براي هيچ سانسور به اندازه من تنگ نخواهد شد!
    براي نگاه كردنم...
    اذيت كردنم...
    خنديدنم...
    براي تمامي لحظاتي كه در كنارم داشتي!
    روزي خواهد رسيد
    كه در حسرت تكرار دوباره من خواهي بود...
    ميدانم روزي ديگر نيستم!!
    و هيچ سانسور تكرار من نخواهد شد....
     
    lovedove و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    مُحکــم بـــزن بـــاران
    نَـــم نَـــم علاج من نیستــ
     
    lovedove و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    پسرك گل فروش گلهاش توی دستش بود،نشسته بود لب جدولمردی رفت نشست کنارش گفت:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟گفت:بفروشم که چی؟ تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتردیشب حالش بد شد و مرد...با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟مرد گفت:بخرم که چی؟تا دیروز میخریدم برای عشقمامروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!اشکاشو که پاک کرد یه گل به مرد دادبا مردونگی گفت:بگیر ، باید از نو شروع کردتو بدون عشقت......من بدون خواهرم...
     
    lovedove و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  8. 17964

    17964

    90
    80
    172
    خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
    هر طرف مي سوزد اين آتش
    پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
    من به هر سو مي دوم گريان
    در لهيب آتش پر دود
    وز ميان خنده هايم تلخ
    و خروش گريه ام ناشاد
    از دورن خسته ي سوزان
    مي كنم فرياد ، اي فرياد ! ي فرياد

    خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم
    همچنان مي سوزد اين آتش
    نقشهايي را كه من بستم به خون دل
    بر سر و چشم در و ديوار
    در شب رسواي بي ساحل

    واي بر من ، سوزد و سوزد
    غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
    در دهان گود گلدانها
    روزهاي سخت بيماري

    از فراز بامهاشان، شاد
    دشمنانم موذيانه خنده‌هاي فتحشان بر لب
    بر من آتش به جان ناظر
    در پناه اين مشبك شب
    من به هر سو مي‌دوم،
    گريان ازين بيداد
    مي كنم فرياد، اي فرياد ! اي فرياد

    واي بر من ، همچنان مي سوزد اين آتش
    آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
    و آنچه دارد منظر و ايوان
    من به دستان پر از تاول
    اين طرف را مي كنم خاموش
    وز لهيب آن روم از هوش
    ز آندگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود
    تا سحرگاهان ، كه مي داند كه بود من شود نابود
    خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
    صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
    واي ، آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب
    مهربان همسايگانم از پي امداد ؟
    سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
    مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد​
     
    SHAPARAK و کلوچه خانوم از این پست تشکر کرده اند.
  9. 17964

    17964

    90
    80
    172
    هرگز آرزو نکرده ام
    يک ستاره در سراب آسمان شوم
    يا چو روح برگزيدگان
    همنشين خامش فرشتگان شوم
    هرگز از زمين جدا نبود ه ام
    با ستاره آشنا نبوده ام
    روي خاک ايستاده ام
    با تنم که مثل ساقهء گياه
    باد و آفتاب و آب را
    مي مکد که زندگي کند

    بارور ز ميل
    بارور ز درد
    روي خاک ايستاده ام
    تا ستاره ها ستايشم کنند
    تا نسيمها نوازشم کنند

    از دريچه ام نگاه مي کنم
    جز طنين يک ترانه نيستم
    جاودانه نيستم

    جز طنين يک ترانه آرزو نمي کنم
    در فغان لذتي که پاکتر
    از سکوت سادهء غميست
    آشيانه جستجو نمي کنم
    در تني که شبنميست
    روي زنبق تنم
    بر جدار کلبه ام که زندگيست
    يادگارها کشيده اند
    مردمان رهگذر:
    قلب تيرخورده
    شمع واژگون
    نقطه هاي ساکت پريده رنگ
    بر حروف درهم جنون

    هر لبي که بر لبم رسيد
    يک ستاره نطفه بست
    در شبم که مي نشست
    روي رود يادگارها
    پس چرا ستاره آرزو کنم؟

    اين ترانهء منست
    - دلپذير دلنشين
    پيش از اين نبوده بيش از اين
     
    SHAPARAK و کلوچه خانوم از این پست تشکر کرده اند.
  10. 17964

    17964

    90
    80
    172
    همهء هستي من آيهء تاريکيست
    که ترا در خود تکرار کنان
    به سحرگاهان شکفتن ها و رستن هاي ابدي آه کشيدم ، آه
    من در اين آيه ترا
    به درخت و آب و آتش پيوند زدم


    زندگي شايد
    يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد
    زندگي شايد
    ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد
    زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد
    زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو
    همآغوشي
    يا عبور گيج رهگذري باشد
    که کلاه از سر بر ميدارد
    و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد " صبح بخير "


    زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
    که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد
    ودر اين حسي است
    که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

    در اتاقي که به اندازهء يک تنهاييست
    دل من
    که به اندازهء يک عشقست
    به بهانه هاي سادهء خوشبختي خود مينگرد
    به زوال زيباي گل ها در گلدان
    به نهالي که تو در باغچهء خانه مان کاشته اي
    و به آواز قناري ها
    که به اندازهء يک پنجره ميخوانند


    آه...
    سهم من اينست
    سهم من اينست
    سهم من ،
    آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد
    سهم من پايين رفتن از يک پله مترو کست
    و به چيزي در پوسيدگي و غربت و اصل گشتن
    سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
    و در اندوه صدايي ان دادن که به من بگويد :
    " دستهايت را
    دوست ميدارم "


    دستهايم را در باغچه ميکارم
    سبز خواهم شد ، ميدانم ، ميدانم ، ميدانم
    و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم
    تخم خواهند گذاشت


    گوشواري به دو گوشم ميآويزم
    از دو گيلاس سرخ همزاد
    و به ناخن هايم برگ گل کوکب ميچسبانم
    کوچه اي هست که در آنجا
    پسراني که به من عاشق بودند ، هنوز
    با همان موهاي درهم و گردن هاي باريک و پاهاي لاغر
    به تبسم هاي معصوم دخترکي ميانديشند که يک شب او را
    باد با خود برد


    کوچه اي هست که قلب من آن را
    از محل کودکيم دزديده ست

    سفر حجمي در خط زمان
    و به حجمي خط خشک زمان را آبستن کردن
    حجمي از تصويري آگاه
    که ز مهماني يک آينه بر ميگردد

    و بدينسانست
    که کسي ميميرد
    و کسي ميماند
    هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي
    صيد نخواهد کرد .


    من
    پري کوچک غمگيني را
    ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
    و دلش را در يک ني لبک چوبين
    مينوازد آرام ، آرام
    پري کوچک غمگيني
    که شب از يک بوسه ميميرد
    و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد
     
    lovedove، SHAPARAK و کلوچه خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.