1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

◄♧مشاعره هفتــ ــــ ـــادیــــــا♧►

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Nov 9, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    لحظه ها می گذرد.
    آنچه بگذشت ، نمی آيد باز.
    قصه ای هست كه هرگز ديگر
    نتواند شد آغاز.
    مثل اين است كه يک پرسش بی پاسخ
    بر لب سر زمان ماسيده است.

    سهراب سپهری​
     
    Faryade yas و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  2. تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
    بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
    اشکی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
    اشک در چشم تو لرزید
    ماه بر عشق تو خندید
    یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای دردامن اندوه کشیدم
    نگسستم نرمیدم
    رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
    بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
     
    Mariツ و P@rnian از این پست تشکر کرده اند.
  3. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    مرگ را دیده ام من
    در دیداری غمناک
    من مرگ را به دست سوده ام
    من مرگ را زیسته ام

    شاملو
     
    Mariツ و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.

  4. محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
    گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
    گفت: می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
     
    Mariツ و P@rnian از این پست تشکر کرده اند.
  5. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    تهی بود نسیمی
    سیاهی بود و ستاره ای
    هستی بود و زمزمه ای
    لب بود و نیایشی
    من بود و تویی
    نماز و محرابی

    سهراب سپهری
     
    Faryade yas از این پست تشکر کرده است.
  6. ياد دادند به ما نخل ِ كمر تا نكنيم

    آنچــــه داريــم ز بيگانه تمنا نكنيم

    آسمان هست، غزل هست، كبوتر داريم

    بايد اين چـــادر ماتـــــــــــم زده را برداريم

    تن ِ ترد ِ همه ی چلچله ها در خاك و

    پای هــــر گور، چهل نخل تنـاور داريم

    مشتی از خاک تو را باد كه پاشيد به شهر

    پشت هــر حنجــــــــره يک ايرج ديگر داريم

    مثل ققنــــوس ز ما باز شرر خواهد خاست

    بم همين طور نمی‌ماند و بر خواهد خاست
     
    P@rnian از این پست تشکر کرده است.
  7. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    تو با كدام باد ميروي
    چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را
    كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
    دل تو وا نمي شود


    هوشنگ ابتهاج
     
    Faryade yas از این پست تشکر کرده است.
  8. در تب زرد خزان می نگرم
    مثل این است که تصویری را
    روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
    شب و روز
    شب و روز
    شب و روز
    بگذار که فراموش کنم
    تو چه هستی جز یک لحظه یک لحظه یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در
    برهوت آگاهی ؟
    بگذار
    که فراموش کنم



    فروغ
     
    P@rnian از این پست تشکر کرده است.
  9. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
    گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
    چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
    پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت


    هوشنگ ابتهاج
     
  10. تا به کی باید رفت
    از دیاری به دیار دیگر
    نتوانم ‚ نتوانم جستن
    هر زمان عشقی و یاری دیگر
    کاش ما آن دو پرستو بودیم
    که همه عمر سفر می کردیم
    از بهاری به بهاری دیگر
     
    P@rnian از این پست تشکر کرده است.