1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

◄♧مشاعره هفتــ ــــ ـــادیــــــا♧►

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Nov 9, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. تو آنجا خفته بر تخت خدائی

    مگر چندان تواند اوج گیرد

    صدائی دردمند و محنت آلود؟

    چو صبح تازه از ره باز آمد

    صدایم از “صدا” دیگر تهی بود

    ولی اینجا بسوی آسمانهاست

    هنوز این دیده امیدوارم

    خدایا این صدا را می شناسی؟

    من او را دوست دارم ، دوست دارم
     
    P@rnian و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  2. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,496
    28,818
    خیلی قشنگ بود انتخابت عزیزم!


    من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
    من به نومیدی خود معتادم
    گوش کن
    وزش ظلمت را میشنوی ؟
    در شب اکنون چیزی می گذرد
    باد ما را خواهد برد...
     
    P@rnian و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.
  3. مرسی عزیزم انتخاب شما هم عالیه


    دیگرم گرمی نمی بخشی

    عشق، ای خورشید یخ بسته

    سینه ام صحرای نومیدیست

    خسته ام، از عشق هم خسته
     
    P@rnian و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  4. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,496
    28,818
    خسته ام از عشق هم خسته...

    همچنان آرام و بی تشویش
    می رود شادان به راه خویش
    می خورد بر سنگ فرش کوچه های شهر
    ضربه ی سم ستور بادپیمایش
    مقصد او؟
    خانه دلدار زیبایش
    مردمان از یک دگر آهسته می پرسند
    کیست پس این دختر خوشبخت!؟
     
    P@rnian و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.

  5. تا آسمون هفتم به خاطرت دویدم

    برای دیدن تو آسمونو شکافتم

    ستاره رو چشیدم تا طعمشو شناختم

    برای دیدن تو خارا رو سجده کردم

    به جای چشم ابرا سوختم و گریه کردم

    برای دیدن تو پاییز شدم شکستم
     
    P@rnian و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  6. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,496
    28,818
    مرا ببر امید دلنواز من
    ببر به شهر شعرها و شورها
    به راه پر ستاره می کشانیم
    فراتر از ستاره می نشانیم
    نگاه کن
    من از ستاره سوختم
     
    P@rnian و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.
  7. من هستم آن عروس خیالات دیرپا

    چشم منست اینکه در او خیره مانده ای

    لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟

    در فکر این مباش که چشمان من چرا

    چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست

    در چشم های لیلی اگر شب شکفته بود

    در چشم من شکفته گل آتشین عشق
     
    P@rnian و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  8. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,496
    28,818
    قد می کشند همچو گیاهان
    دیوار های حایل دیوار های مرز
    تا پاسدار مزرعه عشق من شوند
    و گوش کن به ضربه های مضطرب عشق
    که پخش می شود...
     
    P@rnian و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.
  9. در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
    در شرار آتش دردی نهانی.
    نغمه ی من ...


    همچو آواری نسیم پر شکسته
    عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
    پیش رویم :
    چهره تلخ زمستان جوانی
    پشت سر :
    آشوب تابستان عشقی ناگهانی
    سینه ام :
    منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
    کاش چون پاییز بودم
     
    P@rnian و Mariツ از این پست تشکر کرده اند.
  10. P@rnian

    P@rnian ...خداحافظ...

    3,020
    8,335
    35,714
    من و تو می دانیم

    زندگی آغازی است که به پایان راهی است

    زندگی آمدن و بودن و جاری شدن است

    زندگی رفتن خاموش به یک تنهایی است
     
    Mariツ و Faryade yas از این پست تشکر کرده اند.