1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

۞ تلخ و شیرین: خاطرات برو بچ هفتادیا ۞

شروع موضوع توسط rasoolr ‏Feb 24, 2013 در انجمن درد دل

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,619
    29,365
    اخي....من چه دخمل ملوسيم....پسر مردم رو خوشحال كردم:16:
     
    mojt@ba از این پست تشکر کرده است.
  2. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    رسوووووووول بعدی:tongue:
    یکی من یکی توووووو:35:
     
    barfi و mojt@ba از این پست تشکر کرده اند.
  3. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    هی دلوم میخواد بگم ولی نمیگم :35::35:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  4. دوم دبستان تو روستا مدرسه میرفتم...همیشه پیاده بودیم ...سر راهمون تا مدرسه چند تا باغ بود....خودمون تو باغ الوچه داشتیم ولی مزه نمیداد ...:whistling:
    وقتی داشتیم میرفتم مدرسه از یکی از باغا یه شاخه درخت رو ....تو راه یکی یکی الوچه هارو ازش میکندیم و میخوریدم تا مدرسه...بعدم شاخه رو جلوی در مدرسه ول میکردیم میرفتیم داخل....الان که بهش فکر میکنم مدیرمون خیلی خوبی بود خیلی هوامونو داشت....:whistling:
    همیشه دنبال این بود که بفهمه این شاخه ها کار کیه.....یه روز هواسمون نبود همینجوری الوچه تو دهن و شاخه درخت به دست رفتیم داخل مدرسه.....من نمیدونم چرا مدیر بیرون بود اخه یکی نیست بگه شما دفتر نداری همیشه بیرونی....هیچی دیگه لو رفتیم....:whistling:
    بعدشم با همون چوب از خجالتمون در اومد....ولی اصلا اهل تنبیه نبود.....روحش شاد.....من که بدی ازش ندیدم....:whistling:

    شرمنده دیگه خاطره یه خورده قدیمی بود.....جدیداشو نمیشه گفت.....:wink:
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، Nayereh، ya30 joon و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    یه روز تو یه مجتمع تفریح بودیم با دوستم هیچی اقا هی داشت ما رو جلو ملت ضایع میکرد :roflmao همش چرت پرت میگفت چشمت رو بد نبینه همی رسیدیم پله برقی
    پامو گذاشتم جلو پاش بیچاره با پوز اومد زمین کتلت شد :35::35::35: یعنی ادم بود که ازش میخندید من که غش کرده بود از خنده :35: بعله یه همچین ادمیم من :biggrin:
     
    Nayereh، ya30 joon، ★ سونامی ★ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    یه خاطره دارم از چند ماه پیش ولی ازم نخندید :biggrin:

    تو یه شب پاییزی تو شیراز هوا بهاری بود نه سرد بود نه گرم ما هم تیپی کرده بودیم :biggrin: داشتیم واسه خودمون پیاده روی میکردیم یه راه کاملا مستقیم بود داشتم به سمت خونه میرفتم یهو متوجه یه دختر شدم که داره از پشت سرم میاد منم دیدم چه خوب مثل اینکه شانس بهمون رو کرده :roflmao:joyful: خلاصه قدم هامون رو اهسته اهسته بر میداشتیم تا اون بهمون برسه و الکی سرم رو کردم تو گوشی موبایلم باهاش ور مبرفتم تا بیاد بهم برسه :biggrin: ( میدونم الان پیش خودتون میگید مجتبی چه ادم ... هست :35: ) ما هم دل داریم مگه نه ؟ :biggrin:
    حالا خصوصیت دختره رو بهتون بگم قدش انداره خودم بود یه هیکلی داشت بهداد سلیمی رو میکرد تو جیبش :roflmao:O_o: چاق بود طرف بعد یه مانتو با یه کیف کولی
    که یه راکت تنیس یا بدمینتون توش بود خلاصه همی شونه به شونه داشتیم راه میرفتیم که شروع کردم گفتم ببخشید خانم ساعت چنده ؟ :tongue:
    گفت یه ربع مونده به گوجه :roflmao ... گفتم خانم شما ورزش میکنید ؟ گفت نه نرمش میکنیم :biggrin: هی ما میگفتیم اون جواب میداد اصن یه وضعی
    بعد بهش گفتم خانم شما خیلی هیکلتون قشنگه ها ایولا :35: اغا چشمتون رو بد نبینه همی ما گفتیم دختره جوش اورد گفت برو گمشو اشغال کثافت :35:
    گفتم مگه چی گفتم گفت میری گورتو گم کنی یا نه :roflmao خلاصه اون رفت اون بر خیابون منم بعد از چند دقیقه رفتم اون بر گفتم مجدد سلام :biggrin: ( ادم سیریش تر از من دیده بودی ؟ ) هیچی اقا وایساد گفت برو به کارت برس گفتم ما راهم مستقیمه دارم میرم خونه تا اونجا شما رو همراهی میکنم :roflmao
    گفت اگه نری جیغ داد میزنم :8::O_o: خلاصه گفتم نه لات هستم نه چاغو کش پسر به این خوبی ؟ گفت برو بچه تازه مامانت اجازه داده بیای بیرون :35:
    گفت یه بار دیگه اینطوری حرف زدی خودت میدونی یهو دختره زد دنبالم با اون وزن سنگینش ما بدو اون بدو ووووووووی از خنده داشتم میترکیدم :35:

    هی میگفتیم بدو بدو تا چربی هات اب بشه

    اتیشی شده بود دختره رسیدیم سر چهار راه باز فوش داد گفتم خودتی :35: زد دنبالم باز سه دفعه زد دنبالم بهم گفت خاک تو سرت که از یه دختر میترسی
    منم بهش گفتم نه از هیکلت میترسم نه از اون راکتی که تو کیفته میترسم بزنمت کتلت بشی بعد بیان بگن دست رو دختر مردم بلند کرده :35:


    خلاصه اون رفت ما هم به راه خودمون ادامه دادیم به عشقمون نرسیدیم

    ولی خدایی اولش که زد دنبالم ازش ترسیده بودم :biggrin:
    این بود خاطره ما ...
    چند روز دیگه هم دیدمش دختره هنگ کرده بود ... :16:

    ولی الان میدونم پشیمون هست :35:
     
    Goln@r، ❥ℳĀΣĐξĤ❥، Nayereh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,728
    یه روز وقتی که من سرباز بودم با یه یکی از این سربازهای تازه وارد تو مخابرات دعوام شد آخه من هم ارشد پادگان بودم هم ارشد مخابرات خلاصه اینکه من بد جور قاطی کرده بودم با یه میله محکم زدم بدست این سرباز جدیده چشتون روز بد نبینه دسته کلی باد کرد رفت به فرمانده گردان گفت فرمانده گردان هم منو صدا زد گفت قلدر شدی بیا این یک ماه اضافه خدمت برو حال کن خلاصه ماهم که ضایع شدیم پیش کادریها این سرباز جدیده رو بغل کردم دو تا ماچش کردم گفتم حاجی (آخه فرمانده گردان حاجی بود بهش میگفتم حاج آقا) این داداشمه مثل گله با هم خوبیم خلاصه کلی پاچه خواری کردم تا آخر اون اضافه خدمتو بخشید بعد از ستاد درومدیم بیرون باز با هم بحثمون شد همون لحظه حاجی داشت منو میپایید صدا زد گفت بهنام اضافت رفت تو پرونده حالا باز هم دعوا کن خلاصه من بیچاره بعد از این همه پاچه خواری یک ماه اضافه رفت تو پاچم
     
    Nayereh، ya30 joon، barfi و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داداش اضافه خدمت که شیرینی سربازیه.....:17:من خودم سه ماه نیم اضافه داشتم...البته به خاطر حق مسلم ما بخشیده شد:73:....ولی غیبتاش بخشیده نشد.....:cautious:همونم خیلی بود....:16:
    من که اگه ایران اگه ترقه اتمی بسازه میگم حق مسلم ماست..:roflmaoخخخخخخخخخخخخخ.....:35:))))))))))))))
     
    barfi، mojt@ba و کلوچه خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,460
    532
    اینی که میخوام بگم مال یه هفته قبله!سه شنبه!ساعت 12ونیم تا 2 امادگی دفاعی داریم!!!!!!!!!هرچی اول سال گفتیم 12ونیم تا 2 وقت سوختس بذارین بریم خونمون!نذاشتن!...ما هم دل خوشی از این امادگی نداریم!معلمشم یه خورده شوته!واسه همین کلاسش رو هواست1سر کلاس هی سوتی میده!بعد ما میترکیم از خنده!کلاس منفجر میشه!......از بس سر کلاسش اذیت میدیم باهامون لجه!25صدم هم نمیده1نامرد مستمرم شد 19/75 !همونو برام ردکرد!!!!!!
    جونم براتون بگه که اون روز امتحان داشتیم!15 صفحه بود!چون نمره نمیده وماهمگی طالب 20 هستیم وامتحانم سخت بود!اخه ما هممون تو حفظیات میلنگیم!اگه حفظیاتمون خوب بود که میرفتیم انسانی!مارو چه به تجربی؟
    اومدیم هممون پایه شدیم ،گفتیم 15 تا صفحه که بیشتر نیس1بذا کپی کنیم رو دسته صندلی یه 20 بگیریم تموم شه بره!خلاصه ههممون خوشال خوشال1کپی کردیم وزنگ تفریح ول میگشتیم تو حیاط وخیالمون راحت بود!چشتون روز بد نبینه!ساعت 12 ونیم اومد سر کلاس!گفت :بچه وسایلتون جمع کنید بریم کلاس بغلی!
    اقا ما کپ کردیم ههممون!رنگمون پرید!....اومدیم با صندلی هامون بریم،نذاشت!گفت اونجا صندلی داره!!!!...میخاسم همون جا زار زار گریه کنم!.....یه نامرد رفته بود ههممون رو لو داده بود که خود شیرینی کنه!..اخرش نفهمیدیم کی بود!ولی اگه بفهمم.....!
    خلاصه سر جلسه به هر زوری بود یه چیزی نوشتیم وتحویل دادیم!ولی خیییییییییییییلی بد خورد تو برجکمون
     
    Nayereh، ya30 joon، barfi و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,728
    راست میگی این حق مسلم ماست آخر بدادت رسید :35: من هم اگه ترقه سیگاریش هم بسازه میگم حق مسلم ماست:35: کو شیرینی خدمت اضافه باشه شیرینیش اینه که با هم دورانیات بصورت صحنه آهسته زمانی که کارت تو دستته پاتو از در دژبانی بزاری بیرون:35:
     
    barfi، rezaco2196، mojt@ba و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.