1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یک کلام تو بهترینی خدا

شروع موضوع توسط میلاد 1 ‏Sep 18, 2013 در انجمن درد دل

  1. زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

    ديدم يه سايه افتاد روم

    سرم رو آوردم بالا

    نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

    تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

    گفت:تنهايي

    گفتم:آره

    گفت:دوستات كوشن؟

    گفتم: همشون گذاشتن رفتن

    گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

    گفتم:اشتباه كردم

    گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

    گفتم:نه

    گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

    گفتم:بودم

    گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

    گفتم:بردم، همين الان بردم

    گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

    گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

    -سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره

    گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

    گفتي:ببخشم؟

    گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

    گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

    تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

    گفتم:فقط شرمندتم

    گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

    گفتم:آخه تنهام

    گفتي:پس من چي رفيق؟

    من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

    من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

    اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني

    من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

    هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

    اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

    ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

    گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

    گفتم دوست دارم...


    گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

    بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

    يك كلام،خدا تو بهتريني...
     
    alakimalaki از این پست تشکر کرده است.

  2. گفتم : خدای من،
    دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم،
    آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

    گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
    من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

    گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

    گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند،
    اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

    گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
    گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

    گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
    گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
    پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

    گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
    گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
    تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
    من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

    گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
    گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت...
     
    alakimalaki از این پست تشکر کرده است.
  3. امشبمی خواهم

    سرم را بر روی شانه های خدا بگذارم

    ...
    ...
    چشم هایم را ببندم

    و تا صبح گریه کنمبه جای همه ی شمایی که

    بغض های زخمی تان

    آوای حنجره تان را مسدود کرده ...

    باور کنید فردا
    نه دیگر صدای لرزانی را خواهید شنید

    و نه چشمی را گریان خواهید دید ...

    من

    تا صبح

    بجای همه ی شما

    اشک خواهم ریخت ...!
     
    alakimalaki از این پست تشکر کرده است.
  4. amir b

    amir b به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی

    492
    555
    281
    لایک
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.