یک ساعت ویژه...

شروع موضوع توسط Dark Shadow ‏Jan 11, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Dark Shadow

    Dark Shadow Whisper

    ‏Aug 15, 2012
    792
    1,349
    316
    زن
    مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد
    كه در انتظار او بود:
    ‐ سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟
    ‐ بله حتمأ. چه سئوالي؟
    ‐ بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
    مرد با نا راحتي پاسخ دا د: اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئوالي
    مي كني؟
    ‐ فقط مي خواهم بدانم.
    -اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار!
    پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و
    گفت: مي شود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد ؟
    مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود
    كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در
    اشتباهي. سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواه
    هستي. من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت
    ندارم.
    پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
    مرد نشست و باز هم عصبان ي تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقط
    براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟
    بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر
    كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم
    پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
    مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
    ‐ خوابي پسرم ؟
    ‐ نه پدر ، بيدارم.
    ‐ من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني
    بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم . بيا اين ۱۰ دلاري كه خواسته
    بودي.
    پسر كوچولو نشست ، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير
    بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.
    مرد وقتي د يد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصباني شد و
    با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ، چرا دوباره درخواست پول
    كردي؟
    پسر كوچولو پاسخ داد : براي اينكه پولم كافي نبود ، و لي من حالا ۲۰ دلار
    دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه
    بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... !!!
     
    Nayereh، ا مین، اتنا .. و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    ‏Jan 3, 2013
    11,703
    27,134
    1,515
    زن
    خیلی قشنگ بود
     
    اتنا .. و Dark Shadow از این پست تشکر کرده اند.
  3. ••ÐêMōn••

    ‏Nov 5, 2012
    5,733
    18,249
    1,188
    زن
    :20
     
    Dark Shadow از این پست تشکر کرده است.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    :22:
     
    Dark Shadow و اتنا .. از این پست تشکر کرده اند.
  5. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    ‏Jan 3, 2013
    11,703
    27,134
    1,515
    زن
    چه عجب یه بار تشکر نمودی
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    عزیزم کلا چند روزه اومدی ؟
    من یه روزی با تمامه بچه ها انقدر شوخی میکردم که حد نداشت .
    نگاه به حال و روزه الانم نکن . که تعریف کردنی نیست . فقط میتونی بپرسی که چطوری بودم تو سایت
     
  7. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    ‏Jan 3, 2013
    11,703
    27,134
    1,515
    زن
    :cry:
     
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    همه بچه ها منو میشناسند
    و دیلیل نبودنم تو این چند وقته رو میدونند و اخلاقم رو میشناسند
     
  9. ••ÐêMōn••

    ‏Nov 5, 2012
    5,733
    18,249
    1,188
    زن
    راس میگه یه روزی....
     
  10. *امين*

    *امين* *امین*

    ‏Oct 10, 2012
    8,446
    23,203
    1,169
    مرد
    فرصت بازسازی میخوام . هم برای روحیم و هم برای گذر از امتحاناتم