1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه کوچولو هم شده بخند 7

شروع موضوع توسط lady taylor ‏Aug 28, 2013 در انجمن خنده و شوخی

  1. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    اقا ما یه خاله داریم رفته پرستاری خونده الان ترم2 هست همچین ژس دکتر میگیرتش که بیا وببین با این 2ترمی که خونده خودشو حتی واسه عمل جراعی قلب باز هم آماده کرده
    --
    من:()
    دکتر خاله پرستار:35:)))
    انجمن پزشکان ایران وجهان:35:))))))
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  2. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    الان با چشای اکشی (اشکی!) دارم این پستو میذارم...هعععی!
    امرو با هزار امیییید و آرزو رفتم مدل موهامو تغییر دادم...بعد من کلا
    نظر دیگرون واسم خعلی مهمه...رفتم جلو داداش 7 سالم...
    من: امیری چطو شدم؟
    امیر با یه ژست متفکرانه برگشته تو چشام نیگا میکنه میگه : خعلی
    ناناس شدی درس مث اسب آبی!!!!!!
    من: :((((((((
    مامان: خخخخخ! بدو برو بذار تو 4 جوک...( مامان خانوم حالا ک خنده هاتو کردی حداقل بلایک ک عقده ای نشم دیههه...)
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  3. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    آقا دیشب ساعت 9 بود.............به مامانم گفتم شام چی داریم؟؟؟؟؟
    اونم گفت نون و پنیر
    گفتم نون پنیر هم شد شام............زنگ بزن برای من یه پیتزا بیارن
    گفت بله هی فست فود بخور .بترکی
    منم هیچی نگفتم...................شام را خوردم و رفتم پیش مادر بزرگم(طبقه پایین ما هستند)
    ساعت 10 بود اومدم بالا دیدم
    اعضای خانواده نشنستن دارن پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده می خورن
    برای من هم نگرفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    گفتم چرا برای من نخریدین
    گفتن خوب نون پنیر خوردی
    گفتم خوب مامان من می گفتی نون پنیر نمی خوردم
    گفت آخه دادشت گفت من دلم پیتزا می خواد دلم نیومد براش نگیرم
    حالا داداش من 19 سالشه!!!!!!!!!!!!!!!!
    لایک:اشکال نداره برای ما هم پیش اومده
    لایک:برو دنبال مامان و بابای واقعی
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  4. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    پريروز تولد دختر خالم بود.ما هم رفته بوديم خونشونو دخترا دور هم جمع بوديم.خلاصه خواهرش كه شوهر كرده زنگ زد و تبريك گفت.(لازم به ذكر ِ كه دخترخالم يه شهر ديگه زندگي ميكنه.^_^من با سفاتم)بعـــــــــد گوشيو داد دخترش تا به خالش تبريك بگه.داشته باشين مكالمشونو كه رو آيفون بود و ما هم ميشنيديم:
    ستايش(نوه خالم كه 2ونيم سالشه)-الو پري(مخفف پريسا) چَچَل تفلد توئه؟
    دختر خالم-آره عزيز ِ خاله.
    ستايش-تفلد گِلِفتي؟
    دخترخالم-آره گلم.
    ستايش-كوفتت بشه پري چچل!
    بعدشم زارت تماسو قطع كرد!!! :O_o:
    ما نميدونستيم به قيافه دخترخالم بخنديم،يا به لحن ستايش خانوم!
    نوه ي خاله ي حاضر جوابه ِ من دارم؟!؟!
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  5. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    خواهرم کلاس کنکوری میره از کلاس برگشته از در میاد تو مامانم بهش میگه قربون این جنین دانشجوم برم ......
    من:35:))))
    خواهرم:(((((
    مادرم(* ــ *)
    آره دیگه جدیدا اینطوری قربون صدقه میرن....
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  6. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    یه روز داشتم با خواهرم دعوا میکردم (کاملا تقصیر اون بود)و داشت منو به شدت میزد (من دست روش بلند نمی کنم) مامانم از دور اومده با جیغ میگه نزن مادر دستت درد میگیره.....هیچی دیگه منم الان دارم دنبال مادر واقعیم میگردم:(((((
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  7. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    عاقا ما یه گودزیلا داریم گودزیلا نیست دراکولاست!!!!
    داشتم باهاش سر به سر میذاشتم :35:
    عصبانی شده برگشته میگه
    ببین خاله ازت خوشم نمیاد یه دفه می ندازمت تو حموم
    تو انپاس شدید بمونیا!!!!:279:
    بنی هیچی دیگه الان من به کل نابود شدم
    ینی افق که هیچی باید برم تو جو محو شم!!!!:(
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  8. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    پدرم تعریف میکرد موقعی که هنرستان بود یه امتحان سخت داشت
    که درسش نخونده بود
    ازقضا استادشون بچه هارو تو راهرو میشونه پدر منم پایین راه پله میشونه(قابل توجه دوستان کنار راهپله کتابخونه)
    امتحان که شروع میشه بابام یه فکری به ذهنش میرسه
    به محض اینکه استادشون از کنارش رد میشه
    سریع ورقه رو برمیداره میره توکتابخونه شروع به نوشتن میکنه سریع برمیگرده سرجاش
    استادشون هم نمیفهمه
    بله ماهمچین خانواده ای هستیم
    پس چی
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  9. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    ئاگا,عاقا,عاغا من یه عمو دارم که یه نمه خسیس تشریف داره قدیما که من کوچیک بودم هر موقع که واسه نهار یا شام میرفتیم خونشون واسه غذا یاحلیم عدس درست میکردن,یا خوراک عدس,البته در مواردی که ولخرجی میخواستن بکنن عدس پلو اونم انقد کم که واسه همه توی قالب پیاله قالبش میکردن کنارشم یکم سیب زمینی سرخ کرده,خودشم هر وقت میرفتیم سر سفره عموی دکتر و دلسوز ما سر صحبت راجع به اینکه عدس چقد مفید و سرشار از آهنه وا میکرد تا اینکه غذا سرد میشد و از دهن میفتاد دیگه توی طایفمون به اسم عمو آهنی معروف شده بود,حالا اینش به کنار اونروز رفتیم خونه دخترش بچش تازه بدنیا اومده,عموم هم اونجا بود زن عموم برگشته به عموم میگه:بهروز برو از بالکن هندونه و خربزه بیار,عموی بنده هم رفت با تعدادی خیار پلاسیده در دست اومد و گفت:ببخشید هندونه و خربزه تموم شده بود ولی خیار هرچقد که بخواین هست تورو خدا تعارف نکنین...
    من: @ @
    بابام:eek:
    خربزه:(((
    هندونه: @ @
    خیار:35:))
    کمیته امداد@ @
    اصن یه دو سه وضعی هاااااااااااا
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.
  10. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    يه بار چند سال پيش با بابابزرگم رفتيم رستوران پيتزا سفارش داديم همينكه پيتزا رو آوردن بابابزرگم يه نگاه به پيتزا كرد (چهره بابابزرگم اون لحظه:279:|||)گارسون و صدا زد گفت:پسرم يه تيكه نونم بيار انگار يادت رفته نونشو بياري!!!!!!! آقا يه دفه رستوران رفت رو هوااااااا همه منفجر شدن اصن يه وضي..كم مونده بود مردم از خنده ما رو هم گاز بگيرن.....بعد 7؛8 سال هنوزم رووم نميشه از جلو رستوران رد شم....
    بابابزرگ:35:)))
    من و خانوادهoO
    حضار:35:))))
    گارسون:35:)))
    پيتزا:279:|||||
    همچنان حضار:35:)))))
     
    hosseiN.1 و Seyedeh maryeh از این پست تشکر کرده اند.