1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه کوچولو هم شده بخند 2

شروع موضوع توسط lady taylor ‏Aug 26, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    چن روز پیش داداشم زده بود زیرصداشو داشت ابی میخوند
    مامانم نه گذاش نه ورداش
    بش گفت شبیه بزه نابالغ میخونی
    الان داداشم حنجرشو اهدا کرده
    احتمالا سال دیگه ماه عسل مهمونه
     
  2. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    پسرخالم 4 سالشه بردمش پارک یه لحظه حواسم رفت به یه بچه دیگه به خدا فقط یه ثانیه بود .دیدم این شلنگ بزرگایی هستن که باهاش پارکارو آب میدن تو دستشه.
    رفتم سمتش میگم عزیزم بذارش زمین میگه برو گمشو سر جات وایسا وگرنه خیست میکنم حالا ملتم وایسادن دارن ما رو نیگا میکنن بعد شلنگ گرفت سمت مردم همه رو خیس کرد رفتم ازش بگیرم ینی خیس خالیم کردا فک کنم تا دو سالی از اونجا رد نشم :279:
     
  3. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    داشتیم با گودزیلامون تلوزیون نگاه میکردیم فیلم واسه دوران جنگ بود بعد تو فیلم مرد از تو جبهه داشت به زنش زنگ میزد از پشت تلفن به زنش گفت: الو عزیزم.....!! بعد گودزیلامون برگشته میگه اخه سال 68 عزیزم کجا بوده!!!
    گودزیلای جزئی نگر ما داریم؟؟؟؟
     
  4. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    دوستان مامانم این پستو بخووونه من دیگه واسم دستو پا نمیمونه... مام گرام ما خععلی کم سوتی میده اگرم بده وقتی ب روش میارم سوتیشو یک چش غره ای میره ک من فقط میتونم بگم : غلط کردم!!!!
    حالا چن روز پیش تو نشیمن بودیمو مامانم داش درمورد سوتی اونروزش با پدر گرام میحرفید مامان : واااای نمیدونی امرو یک سوتی دادم نمیشد جمعش کنم با رئیس بیمارستان قرار کاری داشتم بعد من انقد ک تلفنی با این آقا صحبت کردم ک تا دیدمش گفتم الو سلام
    بابام: خخخخخخخخخخ
    من ک داشتم مبلو گاز میزدماااا
    مامان : اه بیجنبه هااااااا حالا خوبه سوتیهای خودشون تاریخی تر ا مال منه هااااا (( مامان اگه خوندی اینو........... غلط کردم!!!))
     
  5. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    امروز صبح زود خواب بودم كه بابام اومد تو اتاقم با تلفن بلند بلند حرف ميزد
    ميگم چرا اومدى اينجا حرف ميزنى
    برگشته ميگه
    اگه اتاقاى ديگه برم بقيه آدما بيدار ميشن
    یعنی با این حرفش خلقته منو برد زیر سوال!!!! :279:
    من :(
    بابام :smile:
    اهالی خانه :35:))))))))))))))))
     
  6. lady taylor

    lady taylor مـــــلکـــــــــه (جدید)انــــجــــمـــن ^_^

    3,666
    11,050
    1,481
    خخخخخخ!!! آقا و خانم دخترخاله هام میخواستن بیان شب خونه ما بمونن...
    منم منتظرشون بودم اینطوری O__O ( اهم اهم..خونه تهنا بودم نه اینکهههه...) بعد دیدم از دخترخالم اس اومده : ما داریم میریم خونه مائده ( اسم بنده) شون!!! گفتم یه کم حالشو بگیرم
    اس دادم خوش بگذره ولی کاش ی خبرم ب من میدادی..^__^ اس داده آجی سارا ب جونه مائده ی دفه ای شد اصن میخوای نرم؟
    من: نههههه برو مائده بیچاره الان تنهام هس.ولی خعلی نامردی.
    بعد اس داده میگه خعلی بیفرهنگی شارژم پوکید ( تموم شد!!!)
    من بیفرهنگم یا ایشون خعلی نخبه ن؟؟؟ بماند ک اون 24 ساعتی ک خونمون بود چ سوووووتیها
    ک نداد و من سکوت کردم... :smile: