1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه قصه....

شروع موضوع توسط aysha98 ‏Apr 27, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. BahAr_b

    BahAr_b

    855
    4,973
    808
    :110::221:
     
    magid202020 و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  2. m . a

    m . a

    309
    808
    204
    خيلي جاب شده ادامه زودتر بقيش را بنويس ديگه جونم به لب رسيد :x3::cautious:
     
    magid202020 و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  3. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    داشت تو ذهنش دنبال اسم اون پسر جوان میگشت که پری بهش فرصت اینکارو ندادو اسم پسرو به زبان اورد

    _جانم حسام؟

    _فاطی خانم درمورد چیدمان میز ازت نظر میخواد یه سر میری پیشش؟

    _اره حتما

    بعد برگشت طرف ما و گفت خیلی عذر میخوام زود بر میگردم.راستی عمو ، حسام پسر داییمو که یادتونه؟؟

    _اره مگه میشه یادم بره ماشالا چه اقا شده

    حسام اومد جلو با بابا دست داد و

    _سلام حالتون خوبه؟برگشتتونو تبریک میگم

    _خیلی ممنون پسرم

    پری بایه ببخشید از کنارمون رد شد.رفتنشو تماشا میکردم که صدای سلامو احوال پرسه حسام منو به خودم اورد دستشو دراز کرده بود

    منم ارووم دستمو گذاشتم تو دستشو جوابشو دادم.چند دقیقه بعد صدای ظریف پری توجه همه رو به سمت خودش جلب کرد که از

    مهمان ها دعوت میکرد که برای صرف شام به باغ برن.بعد خودشم اومد کنار ما و ارووم با مادرم صجبت میکرد.بعد مادرم با خاله سهیلا

    مشغول حرف زدن شد دیدم بهترین فرصت برای حرف زدن با پریه.رفتم کنارش

    _خوبی پری خانم ماشالا خیلی بزرگ شدی

    _خوبم امیر جان ممنون.خودتو تو اینه ندیدی مگه.توام خیلی تغییر کردی وقتی باهات میرقصیدم حدس زدم باید خودت باشی.

    _چطور حدس زدی؟نکنه اونجا که گفتم پری!!!!

    _نه از روی رقصت

    _از روی رقصم؟؟؟من رقصم بدون نقص بود

    _تو حتی توی بچگیم توی بعضی از قسمتای این رقص میلنگیدی بعصی جاها اشتباهات خیلی ریز داشتی و امشب یه پسر

    با من رقصید که دقیقا همون اشتباهاتو توی رقصش داشت.

    خیلی تعجب کردم چطور بعد از 10سال یادش مونده بود.تا خواستم دهنمو باز کنمو یه چیزی بگم حسام پری رو صدا کرد

    منم طوری که پری بشنوه گفتم

    _ای بر خرمگس معرکه لعنت

    پری زد زیر خنده.دیگه حسام بهمون رسیده بود

    _به چی میخندی دختر عمه بگو مام بخندیم

    _چیز خاصی نبود پسر دایی

    بعد برگشتو به من یه چشمک زدو رفت طرف میزودقیقا مثل بچگی اون موقعم همینطوری بود هرموقع حسام مزاحممون

    میشدو من یه چیزی میگفتم اولش میخندید بعد یه چشمک حوالم میکرد.اخ که این دختر چقدر شیطونه...
     
    omid 70 و Mehdi 3 از این پست تشکر کرده اند.
  4. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    داشت تو ذهنش دنبال اسم اون پسر جوان میگشت که پری بهش فرصت اینکارو ندادو اسم پسرو به زبان اورد

    _جانم حسام؟

    _فاطی خانم درمورد چیدمان میز ازت نظر میخواد یه سر میری پیشش؟

    _اره حتما

    بعد برگشت طرف ما و گفت خیلی عذر میخوام زود بر میگردم.راستی عمو ، حسام پسر داییمو که یادتونه؟؟

    _اره مگه میشه یادم بره ماشالا چه اقا شده

    حسام اومد جلو با بابا دست داد و

    _سلام حالتون خوبه؟برگشتتونو تبریک میگم

    _خیلی ممنون پسرم

    پری بایه ببخشید از کنارمون رد شد.رفتنشو تماشا میکردم که صدای سلامو احوال پرسه حسام منو به خودم اورد دستشو دراز کرده بود

    منم ارووم دستمو گذاشتم تو دستشو جوابشو دادم.چند دقیقه بعد صدای ظریف پری توجه همه رو به سمت خودش جلب کرد که از

    مهمان ها دعوت میکرد که برای صرف شام به باغ برن.بعد خودشم اومد کنار ما و ارووم با مادرم صجبت میکرد.بعد مادرم با خاله سهیلا

    مشغول حرف زدن شد دیدم بهترین فرصت برای حرف زدن با پریه.رفتم کنارش

    _خوبی پری خانم ماشالا خیلی بزرگ شدی

    _خوبم امیر جان ممنون.خودتو تو اینه ندیدی مگه.توام خیلی تغییر کردی وقتی باهات میرقصیدم حدس زدم باید خودت باشی.

    _چطور حدس زدی؟نکنه اونجا که گفتم پری!!!!

    _نه از روی رقصت

    _از روی رقصم؟؟؟من رقصم بدون نقص بود

    _تو حتی توی بچگیم توی بعضی از قسمتای این رقص میلنگیدی بعصی جاها اشتباهات خیلی ریز داشتی و امشب یه پسر

    با من رقصید که دقیقا همون اشتباهاتو توی رقصش داشت.

    خیلی تعجب کردم چطور بعد از 10سال یادش مونده بود.تا خواستم دهنمو باز کنمو یه چیزی بگم حسام پری رو صدا کرد

    منم طوری که پری بشنوه گفتم

    _ای بر خرمگس معرکه لعنت

    پری زد زیر خنده.دیگه حسام بهمون رسیده بود

    _به چی میخندی دختر عمه بگو مام بخندیم

    _چیز خاصی نبود پسر دایی

    بعد برگشتو به من یه چشمک زدو رفت طرف میزودقیقا مثل بچگی اون موقعم همینطوری بود هرموقع حسام مزاحممون

    میشدو من یه چیزی میگفتم اولش میخندید بعد یه چشمک حوالم میکرد.اخ که این دختر چقدر شیطونه...
     
    magid202020، omid 70 و Mehdi 3 از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    داشت تو ذهنش دنبال اسم اون پسر جوان میگشت که پری بهش فرصت اینکارو ندادو اسم پسرو به زبان اورد

    _جانم حسام؟

    _فاطی خانم درمورد چیدمان میز ازت نظر میخواد یه سر میری پیشش؟

    _اره حتما

    بعد برگشت طرف ما و گفت خیلی عذر میخوام زود بر میگردم.راستی عمو ، حسام پسر داییمو که یادتونه؟؟

    _اره مگه میشه یادم بره ماشالا چه اقا شده

    حسام اومد جلو با بابا دست داد و

    _سلام حالتون خوبه؟برگشتتونو تبریک میگم

    _خیلی ممنون پسرم

    پری بایه ببخشید از کنارمون رد شد.رفتنشو تماشا میکردم که صدای سلامو احوال پرسه حسام منو به خودم اورد دستشو دراز کرده بود

    منم ارووم دستمو گذاشتم تو دستشو جوابشو دادم.چند دقیقه بعد صدای ظریف پری توجه همه رو به سمت خودش جلب کرد که از

    مهمان ها دعوت میکرد که برای صرف شام به باغ برن.بعد خودشم اومد کنار ما و ارووم با مادرم صجبت میکرد.بعد مادرم با خاله سهیلا

    مشغول حرف زدن شد دیدم بهترین فرصت برای حرف زدن با پریه.رفتم کنارش

    _خوبی پری خانم ماشالا خیلی بزرگ شدی

    _خوبم امیر جان ممنون.خودتو تو اینه ندیدی مگه.توام خیلی تغییر کردی وقتی باهات میرقصیدم حدس زدم باید خودت باشی.

    _چطور حدس زدی؟نکنه اونجا که گفتم پری!!!!

    _نه از روی رقصت

    _از روی رقصم؟؟؟من رقصم بدون نقص بود

    _تو حتی توی بچگیم توی بعضی از قسمتای این رقص میلنگیدی بعصی جاها اشتباهات خیلی ریز داشتی و امشب یه پسر

    با من رقصید که دقیقا همون اشتباهاتو توی رقصش داشت.

    خیلی تعجب کردم چطور بعد از 10سال یادش مونده بود.تا خواستم دهنمو باز کنمو یه چیزی بگم حسام پری رو صدا کرد

    منم طوری که پری بشنوه گفتم

    _ای بر خرمگس معرکه لعنت

    پری زد زیر خنده.دیگه حسام بهمون رسیده بود

    _به چی میخندی دختر عمه بگو مام بخندیم

    _چیز خاصی نبود پسر دایی

    بعد برگشتو به من یه چشمک زدو رفت طرف میزودقیقا مثل بچگی اون موقعم همینطوری بود هرموقع حسام مزاحممون

    میشدو من یه چیزی میگفتم اولش میخندید بعد یه چشمک حوالم میکرد.اخ که این دختر چقدر شیطونه...
     
    magid202020 و Mehdi 3 از این پست تشکر کرده اند.
  6. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    داشت تو ذهنش دنبال اسم اون پسر جوان میگشت که پری بهش فرصت اینکارو ندادو اسم پسرو به زبان اورد

    _جانم حسام؟

    _فاطی خانم درمورد چیدمان میز ازت نظر میخواد یه سر میری پیشش؟

    _اره حتما

    بعد برگشت طرف ما و گفت خیلی عذر میخوام زود بر میگردم.راستی عمو ، حسام پسر داییمو که یادتونه؟؟

    _اره مگه میشه یادم بره ماشالا چه اقا شده

    حسام اومد جلو با بابا دست داد و

    _سلام حالتون خوبه؟برگشتتونو تبریک میگم

    _خیلی ممنون پسرم

    پری بایه ببخشید از کنارمون رد شد.رفتنشو تماشا میکردم که صدای سلامو احوال پرسه حسام منو به خودم اورد دستشو دراز کرده بود

    منم ارووم دستمو گذاشتم تو دستشو جوابشو دادم.چند دقیقه بعد صدای ظریف پری توجه همه رو به سمت خودش جلب کرد که از

    مهمان ها دعوت میکرد که برای صرف شام به باغ برن.بعد خودشم اومد کنار ما و ارووم با مادرم صجبت میکرد.بعد مادرم با خاله سهیلا

    مشغول حرف زدن شد دیدم بهترین فرصت برای حرف زدن با پریه.رفتم کنارش

    _خوبی پری خانم ماشالا خیلی بزرگ شدی

    _خوبم امیر جان ممنون.خودتو تو اینه ندیدی مگه.توام خیلی تغییر کردی وقتی باهات میرقصیدم حدس زدم باید خودت باشی.

    _چطور حدس زدی؟نکنه اونجا که گفتم پری!!!!

    _نه از روی رقصت

    _از روی رقصم؟؟؟من رقصم بدون نقص بود

    _تو حتی توی بچگیم توی بعضی از قسمتای این رقص میلنگیدی بعصی جاها اشتباهات خیلی ریز داشتی و امشب یه پسر

    با من رقصید که دقیقا همون اشتباهاتو توی رقصش داشت.

    خیلی تعجب کردم چطور بعد از 10سال یادش مونده بود.تا خواستم دهنمو باز کنمو یه چیزی بگم حسام پری رو صدا کرد

    منم طوری که پری بشنوه گفتم

    _ای بر خرمگس معرکه لعنت

    پری زد زیر خنده.دیگه حسام بهمون رسیده بود

    _به چی میخندی دختر عمه بگو مام بخندیم

    _چیز خاصی نبود پسر دایی

    بعد برگشتو به من یه چشمک زدو رفت طرف میزودقیقا مثل بچگی اون موقعم همینطوری بود هرموقع حسام مزاحممون

    میشدو من یه چیزی میگفتم اولش میخندید بعد یه چشمک حوالم میکرد.اخ که این دختر چقدر شیطونه...
     
    magid202020 از این پست تشکر کرده است.
  7. BahAr_b

    BahAr_b

    855
    4,973
    808
    عالیییییییی بود.ادامشو زود تر بگو دیگه
     
    magid202020 و Mehdi 3 از این پست تشکر کرده اند.
  8. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    چشم عزیزم حتما
     
    magid202020 و Mehdi 3 از این پست تشکر کرده اند.
  9. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    اون شب دیگه فرصت نشد که با پری حرف بزنم بعد از شام نشستم پیش بابام و عمو فرهاد و حسام و در مورد شرکت

    باهاشون صحبت کردم بعضی اوقاتم حسام یه نظرایی میداد بعد از اونم دیگه دیر وقت بود هرکس حاضر شد تا بره خونه ی خودش

    مام بعد از خداحافظی از خانواده ی عمو فرهاد سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه.رفته بودم ت فکر که با شنیدن اسم پری از زبون

    مادرم گوشام تیز شد

    _محمد دیدی ماشالا هزار ماشالا پری چقدر بزرگ شده ادم کیف میکنه نگاهش کنه خیلی با شخصیتو با متانت برخورد میکنه خیلی ازش خوشم اومد

    _اره اگه برعکس میشد باید تعجب میکردی مثلا دختر فرهادو سهیلاستا

    _اره درست میگی

    دیگه رسیده بودیم از ماشین پیاده شدیم رفتیم داخل خونه بایه شب بخیر رفتم بالا.در اتاقو با پام بستم هنوزم اتاقم مثل 10سال پیش بود

    که از اینجا رفتم.خیلی خاطره توی این اتاق داشتم بازیم با پری اخ که دوباره یادش افتادم خیلی دوستداشتم بدونم با کسی هست یا نه

    کسی رو دوست داره یانه هنوزم مثل بچگی از حسام بدم میاد نمیدونم چرا ولی ازش بدم میاد روی پری حساس بودم و حسام منو

    حساس تر میکرد خیلی دوره پری میگشت درست مثل امشب اصلا عوض نشده حقا که خرمگسه.

    یاده خنده پری که افتادم یه لبخند بزرگ نشست روی لبم لباسارو گذاشتم روی لبه ی تخت رفتم دستشویی بعد از مسواک

    رفتم رو تختم خیلی خسته بودم ولی دلم میخواست بازم به پری فکر کنم انقدر بهش فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد

    ولی صبح فرداش...
     
    magid202020، omid 70 و Mehdi 3 از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    یه صدا هایی از پایین میومد که باعث شد بیدار بشم اعصابم خورد شده بود هی صدای خنده و صحبت میومد

    داد زدم جمیلههههههههههههههه

    زود در اتاق باز شد سرم تو بالش بود برای همین نمی تونستم جمیله رو ببینم

    _جمیله این صداها مال چیه برو پایین بگو خواهش صدای نحسشونو بیارن پایین بابا خوابم میاد

    که با برخورد یه چیزی به پام سرمو بلند کردم که

    _صدای خودت نحسه بی ادب مثلا تو تحصیل کرده ای

    وقتی حرص میخورد جذاب تر میشد و چشاش برق میزد صدای خندم بلند شد

    _کوفت چرا میخندی امیر؟؟/اصلا عوض نشدی حالا بذار دوروز از بزگشتت بگذره بعد پرو بازی در بیاره

    صدای خندم بلند تر شد

    _امیر به جون خودم با اب خیست میکنما

    _جرئت همچین کاری رو ندار(با خنده البته)

    _وقتی خیست کردم میفهمی که جرئت داره کی نداره

    _هههه هرکی خیس نکنه

    _امیر منو سر لج نندازا

    _سر لج بیوفت ببینم میخوای چیکار کنی

    _باشه

    منم سرمو دوباره بردم تو بالش صدای بسته شدن در اومد فکر کردم رفته ولی زمانی به اشتباهم پی بردم که پارچ اب کنار تختمو روم خالی کرد

    _پری به جون خودم تک تک موهاتو میکنم

    _هههه اقا لفظ چیزی رو نیا که نمیتونی انجام بدی

    بعد زبونشو در اورد وقبل از اینکه من بتونم بلندشم فرار کرد.اخ که این دختره اصلا بزرگ نشده

    بازم صدای خندش از پایین میومد.رفتم داخل حمامو وانو پر کردم و شامپو ریختم داخلشو رفتم داخل وان دراز کشیدمو چشامو بستم

    پسره ی پرو خوب شد خیسش کردم بیشعور هی با من لجو لج بازی میکنه بازم عین اون موقع هاست هی میخواد لج منو دربیاره

    ولی خیلی حال داد.روی پله وایساده بودمو به شاهکارم میخندیدم که مامانو خاله منو دیدن

    _خاله جون به چی میخندی بگو مام بخندیم

    صدای خندم بیشتر شد

    _به چی میخندی وروجک؟

    _هیچی مامان جون رفتم بالا که امیرو صدا کنم یکم بلبل زبونی کرد منم ادبش کردم البته با اجازه ی خاله

    _خوب کاری کردی عزیزم فقط تویی که میتونی از پس این پسره بربیای.حالا چیکارش کردی؟

    _کار خاصی نکردم فقط پارچ ابو روش خالی کردم همین.

    _ااااا پری خجالت نمیکشی نمیگی پسره بدبخت سرما میخوره؟

    _نه مادره من.تازشم من بدبختم نه اون

    صداش از پشت سرم یهو منو پروند

    _اره بدبختر از خودت خودتی وروجک

    لپمو کشیدو رفت پایینو با مامانم سلام علیک کرد...
     
    omid 70 و Mehdi 3 از این پست تشکر کرده اند.