1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه قصه....

شروع موضوع توسط aysha98 ‏Apr 27, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. خوب ایشااااااااااااااااا ادمو دق میدی هی ادم داستانتو دوووس داره ادامشو بخوونه توو کم میذااری ... ولی مرسی داری زیاااد ادامشو بیشتر بذااار thumbsupthumbsup:221:
     
    magid202020، omid 70، BahAr_b و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    یه کت شلوار مشکی با بلوز سفید تنش بود یه پاپیون مشکیم زده بود بایه کفش براق مشکی واقعا عالی شده بود ادکلنو رو خودش خالی کرد

    با اینکه همون روز رسیده بود لندن ولی اصلا خسته نبود خودشم نمیدونست چرا انقدر هیجان داره جلوی اینه یه چرخ زدو خودشو برانداز کرد

    یه چشمک تحویل خودش دادو از اتاقش اومد بیرون ...

    _مامی جونم کجایی؟انقدر خوشگل نکن بابامو دیونه نکن.مامان؟

    مامانش بایه لباس طوسی که با رنگ چشماش ست بود از اتاق اومد بیرون

    _چته امیر چرا داد میزی؟

    _وای مامان چ جیگری شدی.خیلی خوشگل شدی مخصوصا موهات این رنگ موی روشن خیلی بهت میاد مدل موتم عالیه وقتی موهاتو

    جمع میکنی صورتت بازتر میشه خیلی بهت میاد.

    همینطوری داشت حرف میزد وحواسش به چشمای اشک الود مامانش نبود بعد از تموم شدن حرفش به مامانش نگاه کرد

    _وای مامان چرا گریه میکنی؟؟؟؟

    _الهی مادر قربونت بره خیلی خوشگل شدی ادم حض میکنه نگات کنه

    _مرسی مامانی بیا بغلم قربونت برم دیگه نبینم اشکاتو

    مادرشو بغل کردو چشماشو بست با صدایی باباش به خودش اومدن...

    _مادروپسر خوب خلوت کردینا

    خندید رفت اروم گونه ی پدرشو بوسید...

    _بابامن تو باغم زود بیاید....

    راه افتادن درست چند خیابون اونورتر از ماشین اومدن پایین از حیاط خونه که پر از درختای بید مجنون بود گذشتن

    جلوی در هر کدومشون ماسک هاشونو زدنو رفتن داخل مهمونی خیلی شلوغی بود رفتن نشستن یه گوشه تو اون مهمونی بخاطه ماسک

    نمیشد همدیگرو بشناسن.

    بعضیا کنار میز بار جمع شده بودن بعضیا میرقصیدن هرکس درحال کیف و عشق خودش بود.

    امیر هی سرشو میچرخوند تا شاید بتونه پری رو پیدا کنه ولی نمیتونست ماسکا این اجازه رو بهش نمیدادن که یه دختر از کنارش رد شد

    ناخوداگاه چشماش به سمت اون دختر کشیده شد یه دختر قدبلند با اندامی زیبا که یه لباس مشکی لخت تنش بود بلندی لباس تا پایین کفشش بود

    ولی طوری نبود که بخواد به زیر پاش بره مدل لباس طوری بود که استین داشت ولی یقه لباس باز و سرشونه هاش لخت بود اون لباس به دختر ابهت

    خاصی داده بود موهای بلندی داشت زیباو لخت ولی به خاطر ماسک براق نقره ایش نمیتونست خوب صورتشو ببینه همینطور که داشت

    دخترو نگاه میکرد چندنفر جلوی دیدشونو گرفتن و. اون دیگه نتونست دخترو ببینه.

    کم کم موقعه رقص لامبادا بود 8تا دختر جلوی 8پسر قرارگرفتن بقیه مهمان هاهم نظاره گر بودن امیر به این رقص علاقه ی زیادی داشت ایستاد سرجاش

    به دخترای روبه روش نگاه کرد اون دختر لباس مشکیم جزو رقصنده ها بودن.رقص شروع شدبایه اهنگ ملایم دخترا و پسرا به طرف هم حرکت کردن

    وبا توجه به ریتم اهنگ میرقصیدن بعد از چند دقیقه رقصنده ها جاهاشونو باهم عوض کردن تا امیر به خودش اومد دید همون دختر لباس مشکی تو بغلشه و

    داره میرقصه .دختر خیلی قشنگ وماهرانه میرقصید انگار خیلی تمرین داشته اهنگ دیگه کم کم داشت تموم میشد دختر روی دست امیر یکم خودشو

    به سمت عقب بردو دراز کشیدامیر هم یه دست دختر تو دستش بودو اونیکی دستشم زیر کمرش بود به چشمای دختر خیره شد نمیتونست

    تشخیص بده چشماش چه رنگیه یه رنگه خاص بین سبز، عسلی وطوسی این رنگ چشمو قبلا فقط تو صورت یک نفر دیده بود اونم

    پری بود.

    اسم پری رو بلند گفت همون لحضه ام اهنگ تموم شد .

    دختر حس کرد پسر صداش کرده این پسر کی بود که پری رو پشت اون ماسک شناخته با خودش گفت نکنه ....
     
    magid202020، omid 70، Mehdi 3 و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    دوست داشتم مرسی عزیزم
     
    magid202020 و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  4. میگم چراااااا؟؟اخه چرااا ایشاا ادمو جوون به لب میکنی؟؟؟؟ ولی اییووول خووشم میااد بلیدیااااااااا:58::124::221::221::221:
     
    magid202020، omid 70 و aysha98 از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. ولی یه چیزی یاادم رفت بگم ولی افریین بهت که خیلی جاالب اداامش میدی که اولش همه ی اتفاقایه افتاده روو گغتی و الان انگاار داری ازش در میااری دااستانو نمیدوونم چطوور بگم ولی خیلی وااسم جاالب بوود یه همچین ابتکااری داری اییوول مطمئنم مووفق میشی تو زندگییت خیلی حاال کردم ...:shock::221::221:
     
    omid 70 و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  6. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    خودشو از بغل پسر بیرون کشید و رفتش کنار میز که اب بخوره و صداش بازشه اخه قرار بود بعد از رقص پیانو بزنه و بخونه

    امیر اروم رفت روی یه صندلی نشست احساس میکرد هیچ جونی تو پاهاش نیست تو چشمای اون دختر چی بود چیکار کرد اون چشما با امیر

    نمیدونست اون دختر پریه یا نه ولی خیلی دلش میخواست اون ماسک لعنتی رو برداره و صاحب اون چشمای عجیبو ببینه و بشناسه ولی باید تا اخر مهمونی

    صبر میکرد که صدای پیانو اونو به خودش اورد همه نشستن سرجاشون دقیقا جلوی پیانو نشسته بودو همون دختر پشت پیانو نشسته بود

    داشته اهنگ سلطان قلبهارو با مهارت کامل میزد این دختر کی بود چی بود صدای زیبایی داشت لطیفو دلنشین چشماشو بست

    اهنگ تموم شد دوباره ولوله بپا شد همه تشویقش میکردن یه اقایی رفت کنار پیانو ایستاد و بایه سرفه از همه خواست ساکت شن تا حرفشو بزنه

    با اولین کلمه که ازدهن مرد بیرون اومد فهمید که عمو فرهاد بابای پریه

    _خب خانوما و اقایونی که دعوت منو قبول کردینو به این مهمونی اومدین واقعا از همتون ممنونم من این مهمونی رو به افتخار دوستو بردارو شریک

    چندین سالم وهمسرو پسر کلش امیر جان ترتیب دادم حالا از همه میخوام تا ماسکاشونو بردارن.

    بین مهمونا ولوله افتاد همه ماسکارو برداشتن

    -من الان از دوستم محمد وخانواده عزیزش خواهش میکنم بیان اینجا

    رفتیم طرف عمو فرهاد بابامو محکم بغل کرده بود باورش نمیشد بعد از 4سال رفیقشو دیده عمو فرهاد 4سال پیش یک هفته بدون خانواده

    اومد امریکا و بابا رو بعد از 6سال دید بعد از بابا نوبت من بود خاله سهیلاام دیدم مامانو بغل کرده بود یه صدای ظریف از پشت سرم گفت

    _سلام

    برگشتم طرفش خودش بود همون دختر زیبا یعنی پری انقدر بزرگ شده بود بایه وقار خاص رفت طرف بابا و بغلش کرد بعدشم نوبت مامانم بود

    برگشت طرف من

    _خوبی امیر؟

    واسه ی اولین بار جلوی یه دختر دستپاچه شدم ولی بایه تک سرفه صدامو صاف کردم

    _ممنون ت خوبی؟

    _خوبم همبازی بچگی

    عجیب این حرفش منو برد تو فکر

    _پری خانومی؟

    صدای یه پسر جوان بود.برگشتم طرفش چهرش اشنا بود اون...
     
    magid202020، omid 70، Wild_Tiger و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مرسی واقعا مرسی مرسی اخه چراا جوون ادم و به لب میرسوونی ..؟؟:cautious:
     
    magid202020، omid 70، BahAr_b و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    حالا منو نزن چشاشو کج میشه ها بعدا دیگه بهار زنت نمیشه
     
    magid202020، m . a و milad1212m از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. خووب یه خوورده دااستانو بیشتر کن ادم با علااقه میخوونه بعدش زوودی تموم میشه صوورته ادم کش میااد
     
    magid202020، omid 70، BahAr_b و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. :225::221::221::124::243:
     
    magid202020 و BahAr_b از این پست تشکر کرده اند.