1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه قصه....

شروع موضوع توسط aysha98 ‏Apr 27, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. خیلی جالب داری ادامش میدی ولی ادامو سکته میدی تا به جایه حساسش میرسه میشه این.... ولی یعنی بهش خیانت شده ..thumbsupthumbsup
     
    ★ سونامی ★ و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  2. ندا ضمير

    ندا ضمير روبيكر

    1
    5
    125
    خيلي قشنگه وباحال
     
    ★ سونامی ★، narges.m، milad1212m و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    چشاش چهرتا شد اصلا فکر نمیکرد اون اینجا باشه.اصلا چجوری اومده بود تو؟اون که کلید نداشت.با چشای پراز تعجب خیره شد بهش و پرسید...

    _چطوری اومدی تو خونه؟؟؟؟؟

    _قربون چشمای متعجبت برم،درباز بود اومدم تو.

    از بهت دراومدم با پرویی مخصوص به خودش گفت...

    _یعنی در هر خونه ای باز بود تو میری تو؟؟

    تعجب کرد ولی زود خودشو جمع و جور کرد و گفت...

    _اینجا خونه ی هرکسی نیست خونه توا عزیزم.

    _ هه عزیزم؟؟من واقعا عزیزتم؟؟؟

    _چته پری؟؟

    _من چمه؟؟هیچیم نیست اتفاقا عالی تر از همیشه ام.خب کار داشتی اومدی اینجا؟

    _کار مهم تر از دیدن تو و حرف زدن باهات؟

    با این حرف یه پوزخند میشینه کنج لبش...

    _دیدن من؟؟بسه تمومش کن امیر.اگه کاری هست بگو اگه ام که نه خوش اومدی

    _داری محترمانه بیرونم میکنی؟؟

    _افرین خودت تنهایی کشف کردی.؟؟؟؟

    وقتی از کسی متنفر میشی دیگه اون چیزی که باید تو وجودت باشه اون حسی که قبلا بهش داشتی میخواد

    دوستی باشه،مهربونی باشه، عشق باشه یا هر حس دیگه ای دیگه نیست...(به نظر من بیشتر نفرتا از عشق

    سرچشمه میگیره)

    رفت و نشست رو کاناپه وخیره شد به صفحه تلویزیون خودشو زد به کوچه علی چپ تا زود تر پسری که پشت سرش وایساده بره بیرون.

    ولی امیر پشت سر پریه زندگیش وایساده داره رفتارشو انالیز میکنه پریش چشه چرا لج کرده چرا داغونه چرا از تو چشماش نفرت میزنه بیرون چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    تا اونجایی که یادشه تا دیروز همه چیز عالی بود.ولی از دیشب همه چیز خراب شد.دیشب تولد یکی از دوستاش دعوت داشت واز پری خواست که همراهیش کنه

    پری ام از خدا خواسته قبول کرد.تو مهمونی دوست دختر قدیمیشو دید باهاش سلام علیک کرد پریم به تبعیت از امیر همین کارو میکنه با اینکه میدونست

    دختری که جلوشه دوست دختر قدمیه عشقشه.امیر اهل مشروب خوردن بود ولی نه زیاد همیشه حواسش به خوردنش بود ولی اون شب زیاده روی کرده بود

    حالش خوب نبود یادشه پری بردش بالا تو اتاق دوستش که بخوابه و...بقیشو هرچی فکر میکنه یادش نمیاد...

    امیر کوه غرور بود ولی غرورشو گذاشته بود کنارو اومده بود پیش پریش.امیر غرور که سهله حاضر بود تمام زندگیشو بذاره تا با پری باشه

    اما الان نمیدونست پری چشه البته اون دختر حق داشت امیر درحقش خیلی بدی کرده بود. امیر توی این فکر بود که در همیشه بروی که پاشنه نمیچرخه حالا نوبت پریه که دقش بده.


    _پری؟؟

    _میشنوم

    _اخه چته چرا حرف نمیزنی پری دریایی من بگو چی شده که لج کردی یه چیزی بگو

    _حرفی واسه گفتن ندارم.الانم میخوام برم بیرون.

    _باشه عزیزم هرجا میخوای بری خودم میرسونمت.

    _نیازی نیست به خوتونو زحمت بدید خودم پا دارم میرم

    _پری داری دیونم میکنیا اخه تو چته؟؟؟؟

    _فدای سرم دیونه شو تا الانم خیلی باهات خوب برخورد کردم

    دیگه امیر این یکی رو نمیتونست تحمل کنه تاالانم خیلی کوتاه اومده بود تا حالا جلوی هیچ کس کوتاه نیومده بود حتی باباش که گفته بود نباید برگردی ایران

    ولی جلوی پدرش ایستادو گفت من میخوام برم ومیرم....

    به کسی اجازه نداده بود بهش توهین کنه اون جلوی تنها کسی که غرورشو میذاشت کنار پری بود.پسرک که غرورشو شکسته میدید خورده های شکستشو جمع کردو

    از در رفت بیرون.با رفتن اون اشکای گرم پری ریخت روی گونه هاش.طاقت نداشت دل امیر غرور امیرو بشکنه ولی ...
     
    omid 70، ★ سونامی ★، magid202020 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مرسی عالی بود فقط ادامشو کی میزاری
     
    ★ سونامی ★ از این پست تشکر کرده است.
  5. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    امیر از در رفت بیرونو در ویلارو محکم بست نشست تو ماشینشو ضبط شو روشن کرد صدای ضبطو تا اخر برد بالا

    شاید اینجوری یکم ارووم میشد اخه چرا پری اینجوری میکنه دیگه انقد به این قضییه فکر کرده بود سردرد گرفته بود نمیتونست از پری بگذره از پری که

    تمام زندگیشو عوض کرده بود زد کنار میترسید با این سرعت بالا یکیو زیر بگیره سرشو گذاشت رو فرمونو گذاشت اشکاش بچکه رو گونه هاش

    اون لحظه فقط دلش دستای ظریف پری رو میخواست که مثل اوندفعه اشکاشو از روگونه هاش پاک کنه یادشه چند ماه پیش غروب که پیش

    پری بود گوشیش زنگ خورد بخاط اینکه پری از خواب بیدار نشه سر پری رو از رو پاش بلند کرد گذاشت رو مبل و رفت بیرون تلفنو جواب داد

    _جانم؟

    _الو امیرم؟

    _جان دلم زندگیه من نفس من خوبی دورت بگردم دیشب خیلی زنگ زدم چرا جواب ندادی؟

    _نتونستم عزیزم.چرا نمیای من ببینمت؟

    _فکر میکنی راحته چطوری بیام طول میکشه

    _امیر؟

    _جانم؟؟؟

    _حال بابات خوب نیست.

    _چی شده مامان بابا که خوب بود؟

    _اره ولی پریشب حالش بد شد قلبش گرفت

    _واقعا؟؟؟چرا زودتر نگفتی؟

    _نمیخواستم نگرانت کنم دوری چیکار میخواستی بکنی.پسرم من دیگه باید برم کاری نداری؟

    _نه مواظب خودتو بابا باش بهم خبر بده

    _باشه عززیزم.فعلا خداحافظت

    _خداحافظ.

    داشت دیونه میشد درسته پسر مغروری بود ولی مامانو باباشو خیلی دوشت داشت و بهشووون خیلی وابسطه بود نشسته بود روی

    چمنای توی باغ اصلا حواسش نبود که داره گریه میکنه که انگشتای پری کشیده شد روی گونش...

    _امیر چی شده کی زنگ زد چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

    _پری بابا

    با گفتن بابا خودشو انداخت تو بغل عشق زندگیش تنها کسی که غیراز مامانش میتونست ارومش کنه تنها کسی که اشکاشو دیده

    با دخترای زیادی بوده ولی پری فرق داشت خیلیم فرق داشت با چشماش میتونست ارومش کنه بغل که جای خود داره

    پری اروم پشتشو نوازش میکرد تا امیر اروم بشه و امیر غافل از اینکه پریم داره گریه میکنه وقتی از بغل پری میاد بیرون اشکاشو میبینه

    _چرا گریه میکنی تو؟

    _میدونی که طاقت ناراحتیتو ندارم چ برسه به اشکات طاقت ندارم مرد زندگیمو داغون ببینم.

    _قربونت چشم دیگه گریه نمیکنم

    به خودش اومد چشماشو باز کرد خبری از اغوش پری نبود خبری از اون حرفای مسکنش نبود داد زد

    ای خدددددددددددددددددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    امیر تو ماشین داغون بود غافل از اینکه پری تو خونه.....
     
    omid 70، Mehdi 3، ★ سونامی ★ و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. m . a

    m . a

    309
    808
    204
    خيلي قشنگ بود ادامش را الان بذار دوست من اگه ميشه
     
    ★ سونامی ★، میلاد 1 و aysha98 از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    انشالا ادامش شب
     
    ★ سونامی ★ از این پست تشکر کرده است.
  8. یعنی پری خودشو میکشه البته این فکر منه ولی واقعا مرسی داری خیلی داری قشنگ ادامش میدی.thumbsupthumbsup:58::58:
     
    ★ سونامی ★ و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  9. magid202020

    magid202020 خوشا عشقو خوشا خون جگر خوردن

    854
    2,911
    335
    عجب قصه ای بود بابا ای ول...........فقط ادمشو زود بنویس که منتظرم
     
    ★ سونامی ★ و aysha98 از این پست تشکر کرده اند.
  10. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    چشم
     
    ★ سونامی ★ و magid202020 از این پست تشکر کرده اند.