1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه قصه....

شروع موضوع توسط aysha98 ‏Apr 27, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    سلام بچه ها خوبین؟؟؟؟
    این پست و گذاشتم که واستون یه قصه تعریف کنم
    شاید خوشتون نیاد شایدم خوشتون بیاد نمیدونم...
    ولی خوشحال میشم قصه مو بشنویدو در موردش نظر بدید....
    فقط امیدوارم بانظرا و تشکراتون منو ترقیب کنید قصه رو واستون تعریف کنم
    مرسی:smile:
     
    թคгเรค، setareh، Goln@r و 11 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. اره من مشتاقانه منتظرم thumbsup
     
    setareh، ★ سونامی ★، BahAr_b و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    به نام خدا
    یکی بود...یکی نابود..
    وقتی داغون باشی واست فرق نمیکنه شب یاروز،نصفه شبه یا صبح،هواگرمه یا سرد،تاریک یا روشن،برف میباره یا بارون.

    فقط دوستداری بری بیرون قدم بزنی درست مثل یه مرد،بیرون قدم بزنی بدون اینکه پسری مزاحمت بشه یا باماشین

    از دو ملیونی گرفته تا صد ملیونی جلو پات ترمز بزنه.زد بیرون هوا بارونی بود از اون بارونای خوشگل که عاشقشه

    اروم تو پیاده رو راه میره و واسه خودش شعر میخونه(یه شب مهتاب ،ماه میاد تو خواب، منو میبره کوچه به کوچه

    باغ انگوری باغ الوچه)خودشو اون گنجشکک اشی مشی میدونه که فراش باشی میگیرتش نقاش باشی میکشتش

    قصاب باشی میکُشتش حکیم باشی میخورتش حس تنهایی تمام وجودشو گرفته لامصب حس خیلی بدیه باعث

    میشه روخیلی چیزات پابذاری باعث میشه یه دختر وسط شب زیر بارون بره تو شهر تو این شهر که مثل گرگه

    که همه دنبال یه بره خوشمزه مثل اونن تا یه لقمش کنن اصلانم فکر نمیکنن خورد میشه داغون میشه

    وقتی باتمام وجودش حس میکنه همه اونو فقط بخاطر جسمش میخوان نه فکرش نه اخلاقش نه...

    تویه خیابون راه میره و به همین چیزا فکر میکنه که بوق یه ماشین اونو میترسونه وباعث میشه از فکرایی

    که توش غرق شده بیاد بیرون...

    _هویییییییییی خانوم مگه کوری نصفه شبی حوصله دردسر ندارم.

    دختره بغض میکنه وقتی میشنوه مرده میگه...

    _معلوم نیست از کجا فرار کرده دختره درستو حسابی که این وقت شب بیرونه نمیمونه.ولی بد مالی

    نیستااااا،جیگر اگه میخوای برسونمت

    مرواریدای خوشگلش از چشاش میچکهو میدوه به کجا .....مشخص نیست وقتی به خودش میاد

    میبینه کنار ساحله.میره جلوتر پاشو فرو میکنه تو اب ،میره جلو اونقدر جلو که مزه شور اب و تو دهنش حس میکنه

    دلش میخواد چشاشو ببنده و بخوابه،عقلش بهش نهیب میزنه مگه وسط دریا جای خوابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ولی اون به حرف دلش گوش میده و چشاشو میبنده و................
     
    omid 70، թคгเรค، setareh و 23 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. خیلی قشنگ بوود ... من ادامشو میخوام.. کی میزاری؟>thumbsupthumbsup
     
    magid202020، omid 70، setareh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    ادامش ایشالا فردا
     
    magid202020، setareh، ★ سونامی ★ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    جالب بود...سپاس از فعاليتت در انجمن وزين فرهنگ و هنر...
    منتظر ادامه داستانت هستيم
     
    magid202020، omid 70، setareh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. قشنگ بود ..مرسی خانوم اسمائیلی.....ادامه بده...
    :22::22::22::22::22::22::22::22:
    راستی این که رفت تو دریا...مگه نرفت خودشو....نکنه نصفه شب تو بارون رفته شنا...:68:
     
    magid202020، setareh و ★ سونامی ★ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,482
    33,495
    عالي بود
     
    magid202020، setareh و ★ سونامی ★ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بی تو هرگر

    بی تو هرگر تنها آرزوی من...برگردی

    212
    666
    223
    قصه تلخ بود چون حرف حق داشت
     
    magid202020، setareh و ★ سونامی ★ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    هی خدا .
    ممنون قشنگ بوود ولی بقیش رو دوست دارم بخونم حتما بذاریش
     
    magid202020، setareh و ★ سونامی ★ از این ارسال تشکر کرده اند.