1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه روز یه ترکه....(جوک نیست)

شروع موضوع توسط barfi ‏Mar 7, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,619
    29,365
    یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه ،همه ی کاهو

    های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره ازش می پرسند چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی

    پیرمرد فقیری هست مردم همه ی کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من
    بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها رو میخرم اینها رو هم میشه خورد این ترکه کسی نبود جزعارف
    بزرگ،سید العرفا، استاد کل آیت الله سيد علي قاضي طباطبايي تبريزی
    [​IMG]
    در متن زیر چند کرامت از کرامات شیخ العارفین اقای قاضی را مطالعه کنید بلکه با شخصیت ایشان آشنا تر شوید.

    مؤلف کتاب، کرامات معنوي آقاي موسوي مطلق مي‏گويد:
    مدتها در خصوص عارف کبير مرحوم آيت‏الله قاضي (قدس سره) مطالعات نسبتا جامعي داشتم ولي در بين اين مطالعات، به دنبال اين نکته بودم که بدانم علت دگرگوني مرحوم قاضي چه بوده است ولي متأسفانه اشاره‏اي بدان نشده بود و نمي‏يافتم و يا اشاراتي که دلم به آن محکم نمي‏شد.
    تا اينکه به محضر يکي از بزرگان که خود از شاگردان عارف صمداني مرحوم آيت‏الله انصاري همداني (قدس سره) و از متشرفين به خدمت مرحوم آيت الله آقاي قاضي (قدس سره) بود رسيدم، آن عزيز مي‏فرمودند:
    عارف کامل مرحوم آيت‏الله قاضي، چند سال اول سلوکش هيچ گونه فتح بابي براي ايشان صورت نگرفت. لذا براي توسل به حضرت سيد الشهداء (عليه‏السلام) هر شب نماز مغرب را در حرم امام حسين (عليه‏السلام) و نماز عشاء را در حرم حضرت اباالفضل (عليه‏السلام) مي‏رفته است. بلکه در اين بين عنايتي بشود تا اينکه يک شب در حالي که به حرم حضرت عباس (عليه‏السلام) مي‏رفته به يک سيد ديوانه‏اي برخورد مي‏کند که به او مي‏گويد: «آقاي قاضي! امروز ملجأ تمام اولياء خدا اباالفضل است». آقاي قاضي با شنيدن اين جمله بي هوش مي‏شود. او را به حرم حضرت عباس (عليه‏السلام) مي‏آورند و به گفته‏ي خود ايشان، مرگ را جلوي چشمانش تصور مي‏کند که ناگهان با مدد قمر بني‏هاشم (عليه‏السلام) پرده‏ها کنار مي‏روند و آنچه که بايد به ايشان بدهند، مي‏دهند​
    آیت الله سید عباس حسینی کاشانی نقل می کرد:​
    « روزی در محضر آقای قاضی نشسته بودیم که ناگهان شخصی با عجله و ناراحتی بسیار خود را به مجلس آقای قاضی رسانید و با نگرانی بسیار گفت: همسرم در حال احتضار است و نزدیک است بمیرد، اگر او بمیرد من هیچ کس را ندارم؛ خواهش می کنم دعایی بفرمایید حالش خوب شود و از مرگ نجات پیدا کند.​
    آقای قاضی پس از گوش دادن به حرفهای آن شخص به آرامی فرمود:​
    « چرا با حالت جنب به اینجا آمده ای! برو غسل کن دوباره به اینجا بیا تا دعا کنم.»​
    مرد عرب در حالی که از تعجب حیرت زده شده بود با عجله بلند شد و به منزلش رفت و پس از مدتی بازگشت و در مقابل آقای قاضی مودبانه نشست. مرحوم قاضی دو انگشت سبابه اش را به دو شقیقه پیشانی آن مرد گذاشت و به قرائت دعا مشغول شد و در این مدت مدام اشک چشمان آقای قاضی بر محاسن سفیدش می ریخت؛​
    طولی نکشید دعا تمام شد و مرد عرب به منزلش رفت. من دیگر او را ندیدم تا اینکه چند روز بعد در صحن حرم مطهر او را ملاقات کردم و از نتیجه دعا پرسیدم. او گفت: وقتی به منزل بازگشتم دیدم همسرم سالم و تندرست بیدار شده و از خطر مرگ رهایی یافته و مشغول امورات منزل است!




    علامه طباطبائی فرمودند:
    مرحوم قاضی همیشه در ایام زیارتی، از نجف اشرف به کربلا مشرف می شد، هیچگاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این سرّ احدی مطلع نشد؛ جز یک نفر از کسبه بازار ساعت ( بازار بزرگ) که به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود و ایشان هم اصلاح کرده بودند؛
    آن مرد چون به نجف آمد افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. مرحوم قاضی خیلی عصبانی شدند و گفتند:
    « همه می دانند که من در نجف بوده ام و مسافرتی نکرده ام. »
    مرحوم علامه طهرانی می فرماید:
    این داستان را سابقاً برای بنده، دوست معظم حقیر، حجة الاسلام سید محمد رضا خلخالی (ره) اینطور نقل کرد:
    « چون آن مرد کاسب از مشهد مقدس به نجف اشرف مراجعت کرده به رفقای خود گفت: گذرنامه من دچار اشکال بود و در شهربانی درست نمی شد و من برای مراجعت، به آقای قاضی متوسل شدم و گذرنامه را به ایشان دادم و ایشان گفتند: فردا برو شهربانی و گذرنامه ات را بگیر!
    من فردای آن روز به شهربانی مراجعه کردم، شهربانی گذرنامه مرا اصلاح کرده و حاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم.
    دوستان آن مرد گفتند:
    آقای قاضی در نجف بودند و مسافرت نکرده اند. آن مرد خودش نزد مرحوم قاضی آمد و داستان خود را مفصلاً برای آقای قاضی گفت و مرحوم قاضی انکار کرده و گفت:
    همه مردم نجف می دانند که من مسافرت نکرده ام. آن مرد نزد فضلای آن عصر نجف اشرف چون آقای حاج سید علی خلخالی و نظائر هم آمد و داستان را گفت.
    آنها به نزد مرحوم قاضی آمده و قضیه را بازگو کردند و مرحوم قاضی انکار کرد و آنها با اصرار و ابرام بسیار، مرحوم قاضی را وادار کردند که برای آنها یک جلسه اخلاقی ترتیت داده و درس اخلاق برای آنها بگوید.
    در آن زمان، مرحوم قاضی بسیار گمنام بوده و از حالات او احدی خبر نداشت؛ و بالأخره قول داد برای آنها یک جلسه درس اخلاق معین کند و جلسه ترتیب داده شد ... »




    دانشمند معظم و محقق محترم استاد فاطمی نیا می فرمودند : زمانیه حضرت آیت الله قاضی (ره) در نجف اشرف بودند روزی آیت الله خوئی (ره) به حضور ایشان می آیند و خدمت ایشان عرض می نند : از شما می خواهم ه چیزی به من بفهمانید . مقصود ایشان معارف الهی و عرفانی و ماشفات روحی بود . پس از مدتی ه آیت الله خوئی طبق دستورالعمل استادش عمل می نند تا یی از شبهای ماه مبار رمضان ه این شاگرد معظم خدمت استاد به سر می برد برای ایشان ماشفه ای با عنایت آیت الله قاضی صورت می گیرد ه از این قرار است : آقای خوئی شخصی را شبیه خودش در مقابل خود می بیند ه به آرامی تغییراتی در چهره آن شخص به وجود می آید تا آنجا ه محاسنش سفید می شوند و در نهایت محاسنش سفیدتر و درس ایشان به مسجد هندی شیده می شود و در مقام فتوای قرار می گیرد و باز در گوشه ای دیگر مشاهده می ند ه رساله ایشان چاپ شده است و بعد از مدتی بلندگوهای وفه اعلام ردند ه آیت الله خوئی به ملوت اعلا پیوست . بعد از مشاهده این صحنه مرحوم قاضی رو به آقای خوئی رده می فرمایند : این بود سرگذشت شما تا آخر عمرتان عاقبت به خیر شوید بفرمایید بروید.
     
    Admin، Sonya، Seyed Mahdi و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    ببخشید مگه لر ها نیستند که همه چیزو به ترک ها نسبت میدید ؟
     
    barfi و مهربون از این پست تشکر کرده اند.
  3. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    thumbsup
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  4. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,929
    1,311
    ممنون زیبا بود.......:22::22::22:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,619
    29,365
    اینو واسه سامان و محمد که ترکن گذاشتم
    اونا کجان؟!
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  6. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    مرسی آبجی جون ، پس ماچی!!! ینی داری....!!!
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  7. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    thumbsup
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  8. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,619
    29,365
    فدات شم
    تو فعلا که تهرانی
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  9. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    :243:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.