یه روز یه ترکه....(جوک نیست)

شروع موضوع توسط barfi ‏Mar 7, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. barfi

    barfi Romantic relationship with exam Entrance :|♡
    همراه انجمن

    ‏Aug 25, 2012
    21,813
    57,892
    50,112
    زن
    یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه ،همه ی کاهو

    های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره ازش می پرسند چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی

    پیرمرد فقیری هست مردم همه ی کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مونند و من
    بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها رو میخرم اینها رو هم میشه خورد این ترکه کسی نبود جزعارف
    بزرگ،سید العرفا، استاد کل آیت الله سيد علي قاضي طباطبايي تبريزی
    [​IMG]
    در متن زیر چند کرامت از کرامات شیخ العارفین اقای قاضی را مطالعه کنید بلکه با شخصیت ایشان آشنا تر شوید.

    مؤلف کتاب، کرامات معنوي آقاي موسوي مطلق مي‏گويد:
    مدتها در خصوص عارف کبير مرحوم آيت‏الله قاضي (قدس سره) مطالعات نسبتا جامعي داشتم ولي در بين اين مطالعات، به دنبال اين نکته بودم که بدانم علت دگرگوني مرحوم قاضي چه بوده است ولي متأسفانه اشاره‏اي بدان نشده بود و نمي‏يافتم و يا اشاراتي که دلم به آن محکم نمي‏شد.
    تا اينکه به محضر يکي از بزرگان که خود از شاگردان عارف صمداني مرحوم آيت‏الله انصاري همداني (قدس سره) و از متشرفين به خدمت مرحوم آيت الله آقاي قاضي (قدس سره) بود رسيدم، آن عزيز مي‏فرمودند:
    عارف کامل مرحوم آيت‏الله قاضي، چند سال اول سلوکش هيچ گونه فتح بابي براي ايشان صورت نگرفت. لذا براي توسل به حضرت سيد الشهداء (عليه‏السلام) هر شب نماز مغرب را در حرم امام حسين (عليه‏السلام) و نماز عشاء را در حرم حضرت اباالفضل (عليه‏السلام) مي‏رفته است. بلکه در اين بين عنايتي بشود تا اينکه يک شب در حالي که به حرم حضرت عباس (عليه‏السلام) مي‏رفته به يک سيد ديوانه‏اي برخورد مي‏کند که به او مي‏گويد: «آقاي قاضي! امروز ملجأ تمام اولياء خدا اباالفضل است». آقاي قاضي با شنيدن اين جمله بي هوش مي‏شود. او را به حرم حضرت عباس (عليه‏السلام) مي‏آورند و به گفته‏ي خود ايشان، مرگ را جلوي چشمانش تصور مي‏کند که ناگهان با مدد قمر بني‏هاشم (عليه‏السلام) پرده‏ها کنار مي‏روند و آنچه که بايد به ايشان بدهند، مي‏دهند​
    آیت الله سید عباس حسینی کاشانی نقل می کرد:​
    « روزی در محضر آقای قاضی نشسته بودیم که ناگهان شخصی با عجله و ناراحتی بسیار خود را به مجلس آقای قاضی رسانید و با نگرانی بسیار گفت: همسرم در حال احتضار است و نزدیک است بمیرد، اگر او بمیرد من هیچ کس را ندارم؛ خواهش می کنم دعایی بفرمایید حالش خوب شود و از مرگ نجات پیدا کند.​
    آقای قاضی پس از گوش دادن به حرفهای آن شخص به آرامی فرمود:​
    « چرا با حالت جنب به اینجا آمده ای! برو غسل کن دوباره به اینجا بیا تا دعا کنم.»​
    مرد عرب در حالی که از تعجب حیرت زده شده بود با عجله بلند شد و به منزلش رفت و پس از مدتی بازگشت و در مقابل آقای قاضی مودبانه نشست. مرحوم قاضی دو انگشت سبابه اش را به دو شقیقه پیشانی آن مرد گذاشت و به قرائت دعا مشغول شد و در این مدت مدام اشک چشمان آقای قاضی بر محاسن سفیدش می ریخت؛​
    طولی نکشید دعا تمام شد و مرد عرب به منزلش رفت. من دیگر او را ندیدم تا اینکه چند روز بعد در صحن حرم مطهر او را ملاقات کردم و از نتیجه دعا پرسیدم. او گفت: وقتی به منزل بازگشتم دیدم همسرم سالم و تندرست بیدار شده و از خطر مرگ رهایی یافته و مشغول امورات منزل است!




    علامه طباطبائی فرمودند:
    مرحوم قاضی همیشه در ایام زیارتی، از نجف اشرف به کربلا مشرف می شد، هیچگاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این سرّ احدی مطلع نشد؛ جز یک نفر از کسبه بازار ساعت ( بازار بزرگ) که به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود و ایشان هم اصلاح کرده بودند؛
    آن مرد چون به نجف آمد افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. مرحوم قاضی خیلی عصبانی شدند و گفتند:
    « همه می دانند که من در نجف بوده ام و مسافرتی نکرده ام. »
    مرحوم علامه طهرانی می فرماید:
    این داستان را سابقاً برای بنده، دوست معظم حقیر، حجة الاسلام سید محمد رضا خلخالی (ره) اینطور نقل کرد:
    « چون آن مرد کاسب از مشهد مقدس به نجف اشرف مراجعت کرده به رفقای خود گفت: گذرنامه من دچار اشکال بود و در شهربانی درست نمی شد و من برای مراجعت، به آقای قاضی متوسل شدم و گذرنامه را به ایشان دادم و ایشان گفتند: فردا برو شهربانی و گذرنامه ات را بگیر!
    من فردای آن روز به شهربانی مراجعه کردم، شهربانی گذرنامه مرا اصلاح کرده و حاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم.
    دوستان آن مرد گفتند:
    آقای قاضی در نجف بودند و مسافرت نکرده اند. آن مرد خودش نزد مرحوم قاضی آمد و داستان خود را مفصلاً برای آقای قاضی گفت و مرحوم قاضی انکار کرده و گفت:
    همه مردم نجف می دانند که من مسافرت نکرده ام. آن مرد نزد فضلای آن عصر نجف اشرف چون آقای حاج سید علی خلخالی و نظائر هم آمد و داستان را گفت.
    آنها به نزد مرحوم قاضی آمده و قضیه را بازگو کردند و مرحوم قاضی انکار کرد و آنها با اصرار و ابرام بسیار، مرحوم قاضی را وادار کردند که برای آنها یک جلسه اخلاقی ترتیت داده و درس اخلاق برای آنها بگوید.
    در آن زمان، مرحوم قاضی بسیار گمنام بوده و از حالات او احدی خبر نداشت؛ و بالأخره قول داد برای آنها یک جلسه درس اخلاق معین کند و جلسه ترتیب داده شد ... »




    دانشمند معظم و محقق محترم استاد فاطمی نیا می فرمودند : زمانیه حضرت آیت الله قاضی (ره) در نجف اشرف بودند روزی آیت الله خوئی (ره) به حضور ایشان می آیند و خدمت ایشان عرض می نند : از شما می خواهم ه چیزی به من بفهمانید . مقصود ایشان معارف الهی و عرفانی و ماشفات روحی بود . پس از مدتی ه آیت الله خوئی طبق دستورالعمل استادش عمل می نند تا یی از شبهای ماه مبار رمضان ه این شاگرد معظم خدمت استاد به سر می برد برای ایشان ماشفه ای با عنایت آیت الله قاضی صورت می گیرد ه از این قرار است : آقای خوئی شخصی را شبیه خودش در مقابل خود می بیند ه به آرامی تغییراتی در چهره آن شخص به وجود می آید تا آنجا ه محاسنش سفید می شوند و در نهایت محاسنش سفیدتر و درس ایشان به مسجد هندی شیده می شود و در مقام فتوای قرار می گیرد و باز در گوشه ای دیگر مشاهده می ند ه رساله ایشان چاپ شده است و بعد از مدتی بلندگوهای وفه اعلام ردند ه آیت الله خوئی به ملوت اعلا پیوست . بعد از مشاهده این صحنه مرحوم قاضی رو به آقای خوئی رده می فرمایند : این بود سرگذشت شما تا آخر عمرتان عاقبت به خیر شوید بفرمایید بروید.
     
    Admin، Sonya، Seyed Mahdi و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    ‏Dec 6, 2012
    3,108
    6,727
    545
    مرد
    ببخشید مگه لر ها نیستند که همه چیزو به ترک ها نسبت میدید ؟
     
    barfi و مهربون از این پست تشکر کرده اند.
  3. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    ‏Aug 26, 2012
    3,500
    6,517
    2,389
    مرد
    thumbsup
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  4. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    ‏Nov 14, 2012
    1,868
    5,964
    1,387
    مرد
    ممنون زیبا بود.......:22::22::22:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  5. barfi

    barfi Romantic relationship with exam Entrance :|♡
    همراه انجمن

    ‏Aug 25, 2012
    21,813
    57,892
    50,112
    زن
    اینو واسه سامان و محمد که ترکن گذاشتم
    اونا کجان؟!
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  6. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    ‏Aug 26, 2012
    3,500
    6,517
    2,389
    مرد
    مرسی آبجی جون ، پس ماچی!!! ینی داری....!!!
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  7. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    ‏Jan 22, 2013
    10,221
    58,621
    33,755
    زن
    thumbsup
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  8. barfi

    barfi Romantic relationship with exam Entrance :|♡
    همراه انجمن

    ‏Aug 25, 2012
    21,813
    57,892
    50,112
    زن
    فدات شم
    تو فعلا که تهرانی
     
    مهربون از این پست تشکر کرده است.
  9. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    ‏Aug 26, 2012
    3,500
    6,517
    2,389
    مرد
    :243:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.