1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یه داستان

شروع موضوع توسط hanieh75 ‏Jun 27, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
    پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
     
  2. حکایت شیری که عاشق شد

    شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.
    شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
    از دور مواظبش بود…
    پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
    شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
    دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...


    گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
    با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
    و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
    نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه
     
  3. :O_o::cautious:
     
    hanieh75 از این پست تشکر کرده است.