1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یادی از حضور پدربزرگ شیرین و بذله گو (مرتضی احمدی)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Dec 26, 2014 در انجمن اخبار هنرمندان

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    872fa29e335a3af38c71c6e82f175f31.

    قدش خمیده شده بود و عصایش را یک لحظه هم رها نمی کرد. با این حال هنوز هم صدایش مهربان و با ابهت بود. در گفته های مرتضی احمدی پیشکسوت هنرهای نمایشی می توانستی بسیاری از اولین ها را پیدا کنی؛ اولین دوبله در ایران، اولین نمایش رادیویی، اولین تله تئاتر و اولین برنامه طنز صبح های جمعه رادیو، همه و همه در کلام او پیدا می شد.


    احمدی در آستانه ی ۹۰ سالگی در جمع ایسنایی ها حاضر شد؛ او هنوز هم علاقه ی شدیدی به فوتبال داشت و می گفت: تلویزیون را فقط به خاطر فوتبالش می بیند.



    مرتضی احمدی صبح یکشنبه ۳۰ آذر ماه در حالی که مدتی بیمار بود، به علت مشکل ریوی و کهولت سن دار فانی را وداع گفت؛ جای راویِ داستان های تهران در یلدای امشب خالی است.


    یکی از وجوه شب یلدا، صله رحم است. سنتی که امسال با توجه به همزمانی با ایام عزاداری به نحو دیگری از سوی آیات عظام بر عمل کردن به آن ضمن رعایت حرمت ها تاکید شده است. اما امشب در یلدای ۹۳، اعضای خانواده مرحوم مرتضی احمدی به رسم سال های گذشته دیگر نمی توانند با حضورشان، خنده را بر لبان این هنرمند پیشکسوت بیاورند.


    درگذشت مرتضی احمدی دوست داشتنی بهانه ای شد تا با مروری بر حضور این هنرمند در جمع ایسنایی ها که مهر ماه ۹۲ اتفاق افتاد، گفت وگویش با خبرنگاران این خبرگزاری را مرور کنیم.


    متن کامل این گفت وگو به شرح زیر است:


    او را به ایسنا دعوت می کنیم تا از تجربه های چندین ساله اش برایمان بگوید. به دنبال او می رویم تا وی را به محل خبرگزاری بیاوریم.


    مقابل درب منزلش به انتظار می نشینیم تا بیاید. بعد از چند دقیقه پیرمردی را در داخل آپارتمان و از دور می بینیم که با عصایش قدم زنان به سمت در ورودی می آید. نشاط و خنده همچنان از چهره اش می بارد و با وجودی که به سختی راه می رود، اجازه نمی دهد کسی دستش را بگیرد و او را کمک کند.


    آقای احمدی سلام، اسباب زحمت شما شدیم.


    سلام دخترم، خواهش می کنم این چه حرفیه، فقط جایی که قرار است برویم آسانسور دارد که ان شاالله؟


    بله خیالتان راحت.


    نیم ساعتی با احمدی هم سفر شدیم تا به ایسنا برسیم.


    آقای احمدی الان چه کار می کنید؟


    دیگر مثل سابق کار نمی کنم؛ فقط گه گداری که برای راهنمایی یا همکاری از من دعوت کنند، می روم اما بیشتر در خانه هستم.


    مرتضی احمدی ابتدا درباره ی اینکه طی این سال ها که در هنرهای مختلف این مملکت فعالیت داشته، کدام کار را بیشتر از همه دوست دارد؟ می گوید: برایم فرقی نمی کند و همه را به یک اندازه دوست دارم.


    میان همه هنرها پیش پرده خوانی برایم شهرت بیشتری داشت


    وقتی از او می پرسیم کدام یک از کارهایتان برایتان شهرت بیشتری آورد؟


    خاطرنشان می کند: خواه ناخواه پیش پرده خوانی برایم شهرت بیشتری داشت و من تمام آنچه که مربوط به این هنر می شد را جمع آوری کردم و شاید کتاب ششم من باشد که آماده چاپ است اما متاسفانه اجازه چاپ به آنها نمی دهند. در حال حاضر هم منتظرم ببینم در وزارت ارشاد چه تغییراتی صورت می گیرد و تا چه حد سانسور پایین می آید. مشکل اینجاست که اصلا نمی گویند ایراد کار من کجاست و چرا اجازه چاپ به کتاب هایم نمی دهند؟ این برای من سوال است.


    پیش پرده خوانی های آن دوره به قدری تند بود که مردم دلشان خنک می شد




    وی سپس با اشاره به تاریخچه پیش پرده خوانی یادآور می شود:


    در آن زمان که بنده در این حرفه کار می کردم، تمام پیش پرده خوانی ها طنز بود تا اینکه به انتقاد رسید. در این حرفه، طنز ملایم، با محبت و مهربان است اما انتقاد خیلی بی رحم است و حمله می کند. ما در آن زمان در پیش پرده هایمان شدیدا به وزرا و وکلاء حمله می کردیم و انتقادهایمان خیلی تند بود به نحوی که مردم هم دلشان خنک می شد و من اصلا بابت کارهایم اجازه نمی گرفتم.


    او ادامه می دهد: در تمام کارهایم در حوزه ی پیش پرده خوانی ارکستر خیلی خوبی داشتم و مردم هم استقبال زیادی می کردند حتی در آن زمان افرادی بودند که برای دیدن تئاتر یک بار بیشتر به صحنه نمی آمدند اما بعضا پیش می آمد که پیش پرده خوانی ها را چهار الی پنج بار می دیدند. استقبال های مردم در آنجا بود که من مرتضی احمدی شدم. من با پیش پرده خوانی وارد تئاتر شدم و با همان پیش پرده ی اول که مرا قبول کردند و دیدند صدایم خوب است بعد از آن هم بلافاصله به رادیو آمدم و تا سال ۱۳۵۸ در رادیو ماندگار شدم.


    سال ۱۳۲۱ برای احمدی سال مبارکی بود، چرا؟


    پیش پرده خوانی زمینه ای برای حضورم در رادیو و تئاتر بود. در واقع سال ۱۳۲۱ برای من سال خیلی مبارکی بود و همه کارهایم به آن سال برمی گردد.


    وقتی از این صداپیشه درباره ی اینکه قبل از پیش پرده خوانی چه می کردید؟


    سوال می کنیم، اینگونه پاسخ می دهد: زمانی که به تهران آمدم سن کمی داشتم، در آن زمان فقط ترانه می خواندم. گاهی هم با همشاگردی هایم دور هم جمع می شدیم و می خواندیم و خودم هم در آن زمان به تنهایی تئاتر می گذاشتم ولی فعالیت حرفه ای و رسمی ام از سال ۱۳۲۱ شروع شد.


    از باباشمل رادیو چه خبر؟


    مرتضی احمدی درباره ی نقش معروف به باباشمل در رادیو خاطرنشان می کند: باباشمل یک آدم کم سواد، جنوب شهری و خوش مزه ای بود که در آن زمان کم کم در میان مردم جا افتاد و مردم از آن خوششان آمد؛ چرا که باباشمل از آن شخصیت های پرمدعا بود که در همه ی کارها دخالت می کرد و در کنار کارهایش، آواز هم می خواند.


    او ادامه می دهد: من در کار رادیویی «باباشمل» هیچ پیشنهادی نمی دادم و عین نوشته های پرویز خطیبی را اجرا می کردیم و فقط از صدایم استفاده می کردم. علاوه بر «باباشمل» و «باباجاهل گریان» تیپ های زیادی مانند «علی اکبر و علی اصغر»را هم در رادیو داشتم؛ ضمن اینکه تمام ترانه های رادیو و ضربه خوانی ها و کوچه باغی ها برای من بود و من در آن حوزه خیلی کار کردم و زحمت کشیدم.


    متاسفم که در هیچ هنری مستند نداریم


    این پیشکسوت رادیو در بخشی از صحبت های خود درباره ی اینکه تاکنون به این فکر افتادید که تجاربتان را ثبت کنید؟ اینگونه بیان می کند: متأسفانه خودم هم به این فکر افتادم و دیدم که ما چیزی را به شکل مستند نداریم و هرچه داشتیم به قول معروف به شکل دیمی بوده است.


    او به حرف هایش اضافه می کند: دلم از این می سوزد که مثلا ترانه های روحوضی به نام «کهنه های همیشه نو» زمانی که چاپ شد مردم استقبال عجیبی کردند و هشت بار پشت سر هم تجدید چاپ شد ولی وزارت ارشاد مقابلش را گرفت و دلیلش را نمی دانم. در حالی که کار من نه ضداخلاقی بود و نه سیاسی، بلکه ترانه های بومی محصول تهران بود؛ به عنوان مثال هنر کوچه باغی را هنوز مردم نمی دانند که چه بوده اما من ریشه اش را پیدا کردم و برایش زحمت کشیدم چرا که آن را دوست دارم.




    منتظرم ببینم در دوره ی روحانی چه تغییرات صورت می گیرد


    احمدی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه با تغییر فضای سیاسی کشور با مدیران جدید وزارت ارشاد صحبتی داشته اید؟ پاسخ منفی می دهد و می گوید: آنها باید ما را بخواهند. وزارت ارشاد خانه ماست و ما وابسته به آنجا هستیم و باید از ما بخواهند تا کار کنیم اما متاسفانه تا حالا اتفاقی نیفتاده است و حال هم منتظریم ببینیم در زمان آقای روحانی از سوی وزیر ارشاد چه تغییراتی اعمال می شود.


    اظهارات مرتضی احمدی درباره کارهای تاریخی حال حاضر تلویزیون


    این بازیگر پیشکسوت همچنین درباره ی کارهای تاریخی حال حاضر تلویزیون و وفاداری به تاریخ گذشته معتقد است: با کارهای تاریخی امروز به تاریخ ایران توهین شده است؛ به عنوان مثال سریال در حال پخش «کلاه پهلوی» را ببینید بالاخره مردم آن دوران هم بخشی از تاریخ ایران هستند، با توهین کردن به آنها کجای دنیا را می گیریم؟


    کارگردان «کلاه پهلوی» از وقایع تاریخی کاملا بی اطلاع است


    احمدی نسبت به اینکه برنامه سازان برای راهنمایی کارهای تاریخی از او کمک نمی گیرند، گله دارد و می گوید: متاسفانه کارگردان سریال «کلاه پهلوی» انقدر نسبت به اتفاقات تاریخی بی اطلاع است که حتی نمی داند درشکه یک اسبه برای زمان رضا شاه نبوده است؛ به عنوان مثال سال ۱۳۲۳ به خاطر قحطی که به وجود آمد حتی چیزی پیدا نمی شد برای انسان ها که بخورند چه برسد بخواهند جو را به خورد اسب ها بدهند!


    متاسفانه به آقایان برمی خورد که از ما راهنمایی بخواهند


    او با ابراز ناراحتی، اظهار می کند: گلایه هایم در این زمینه زیاد است؛ به عنوان مثال همیشه در کارهای تاریخی می خواهند دو سه تا از بچه های تهران را نشان بدهند که به شکل افراد کثیف، لات و چاقوکش با کت و شلوارهای مشکی دستمال به دست هستند و زنجیر هم می چرخانند. این افراد لاابالی اصلا بچه های تهران نیستند، درد من این است که نمی آیند از امثال من راهنمایی بگیرند و بپرسند؛ به عنوان مثال در آن سال ها همه خانم های درباری سطح بالای زمان رضا شاه، اصلا از این کلاه ها سرشان نمی گذاشتند ولی متاسفانه به آقایان برمی خورد که از کسی سوال کنند در حالی که واقعا بی اطلاع هستند و این جای تاسف است.




    یک زمانی بود مرضیه برومند سریال می ساخت، یک زمانی هم شمسی خانم!


    این پیشکسوت در ادامه اظهارات خود به سریال قدیمی «آیینه» که در آن ایفای نقش داشت اشاره ای می کند و می گوید: «آیینه» یک تله تئاتر بود اما یادم نمی آید که بتوانم خیلی درباره ی آنها حرف بزنم ولی من هر کاری که کردم دوست داشتم. بعضی از کارهایم چشم گیر هستند اما بهترین نیستند؛ به عنوان مثال سریال «آرایشگاه زیبا» را خیلی دوست داشتم. یک زمانی بود که مرضیه برومند برای تلویزیون سریال می ساخت و یک زمانی هم بود که به عنوان مثال شمسی خانم برای تلویزیون سریال می ساخت اما سوال من اینجاست که شمسی خانم کیست؟!


    احمدی که سریال های حال حاضر تلویزیون را قبول ندارد، خاطرنشان می کند: سوال من در اینجا این است که این همه سریال ساختند به کجا رسیدند، چرا شهرت نداشتند؟ من به عنوان بازیگر تاکنون در ۳۶ سریال بازی کردم و شاید یکی از هنرپیشگانی باشم که بیشتر از همه سریال بازی کردم.


    تلویزیون را فقط برای فوتبال و کشتی می بینم


    وی در پاسخ به اینکه آیا کارهای قدیمی تلویزیون را می بینید؟ با صراحت می گوید: راستش را بگویم من تلویزیون را فقط به خاطر فوتبال و کشتی می بینم و گاهی هم خبر را تماشا می کنم. سریال «کلاه پهلوی» را هم خیلی کم می بینم چرا که هر وقت می بینم عصبانی می شوم.


    احمدی درباره ی علاقه اش به ورزش و فوتبال توضیح می دهد: من ورزش را از ۱۶ سالگی دوست داشتم تا اینکه به ورزش باستانی، دو و سپس به فوتبال رسیدم. هنوز هم ورزش می کنم، در آن زمان فوتبال را حرفه ای کار می کردم و تیم فوتبال راه آهن را ساختم تا اینکه کارهایم زیاد شد و برای فوتبال پیر شدم و دیگر ادامه ندادم.


    از خیابانی خوشم نمی آید، چون اسقلالی است


    وقتی از او می پرسیم که کدام گزارشگر تلویزیون را از همه بیشتر دوست دارد؟ می گوید: همه را دوست دارم به جز آقای خیابانی، به خاطر این که استقلالی است و اعتقادم بر این است که همه استقلالی ها عبوس هستند.


    بنیان گذار نمایش های رادیویی چه کسی بود؟


    این پیشکسوت در ادامه توضیحاتی هم درباره بنیان گذار سریال ها و نمایش های رادیویی ارائه می دهد و می گوید: اولین گروه بازیگری در رادیو و نمایش های رادیویی را من می شناسم ولی رادیو این اطلاعات را ندارد. بنیان گذار همه نمایش های رادیویی در سال ۱۳۲۰ پرویز خطیبی بود و من می توانم به جرأت بگویم او بزرگترین طنزپرداز ایران بود و تا به حال هم کسی جای او نیامده است. خطیبی در نوشتن کاملا مسلط بود و استعداد عجیبی در کارش داشت. او خودش نمایش های رادیویی را به رادیو پیشنهاد کرد که رادیو در سال ۱۳۲۴ با این طرح مخالفت کرد.


    برای نمایش های رادیویی به دنبال صداهای واقعی مردم می رفتیم


    احمدی همچنین درباره ی شخصیت رادیویی «هردمبیل» خاطراتش زنده می شود و می گوید: شخصیت «هردمبیل» واقعی بود و من شخصا آن را سر چهارراه حسن آباد دیده بودم. «هردمبیل» یک آدم فقیر و بدبختی بود. ما در آن زمان در کارهایمان تیپ سازی نمی کردیم بلکه ساعت ها در بازارها می گشتیم و حرف های مردم را گوش می کردیم تا اینکه صدایی به گوشمان می رسید و به دنبالش می رفتیم، ساعت ها به صدای مردم کوچه بازار و تره بار گوش می کردیم و وقتی صدایی عجیب به گوشمان می رسید می گفتیم که این یک صدای طبیعی نیست، همان جا در ذهنمان صدا را تمرین می کردیم.




    او ادامه می دهد: حتی طی آن سال ها به یاد دارم که یک روز در بازار صدای عجیبی به گوشم می رسید گشتم و آن فرد را پیدا کردم، صدا متعلق به پیرمردی بود که در بازار آب می فروخت. این داستان متعلق به ۵۰، ۶۰ سال گذشته است. در آن زمان پیرمرد در حین فروختن آب یک شعری می خواند. شعر این پیرمرد با شکل متلک بود و هر چه با او تمرین می کردیم که شعرش را درست بخواند، یاد نمی گرفت. خودمان برای ضبط، بخش هایی را سانسور کردیم. جا دارد بگویم این همه سال در همه حوزه های فعالیت داشتم، اما تا حالا یک بار پیش نیامده که از گفته هایم از لحاظ امنیتی گله کنند چرا که چارچوب ها را می شناسم و سریع در مغزم آنها را سانسور می کنم به دلیل اینکه در تلویزیون و رادیو نمی شود هر حرفی را زد.


    مرحوم نوذری نمی توانست رُل پیرمرد را خوب بگوید


    احمدی در بخشی دیگر از گفت و گویش، نظرش را درباره ی سانسورهای آن دوره رادیو و تلویزیون، اینگونه مطرح می کند: حسن رادیو این بود که چهره نداشتیم و فقط کارمان با صدا بود. وقتی صدا را تغییر می دادیم یک شخصیت دیگر به وجود می آمد. در آن زمان هر کدام از ما سه چهار نوع صدا داشتیم. من همیشه صدای پیرمرد را خیلی خوب می گفتم اما به عنوان مثال مرحوم منوچهر نوذری که خدا بیامرزد او را نمی توانست رُل پیرمرد را خوب بگوید.




    قبل از انقلاب هم خط قرمز بود


    این هنرمند قدیمی همچنین دیدگاهش را درخصوص خط قرمز های دهه ۵۰ و قبل از انقلاب اینگونه بیان می کند: خط قرمزها از همان ابتدا هم بود؛ به عنوان مثال قبل از انقلاب ما حق نداشتیم اسم دربار و یا ولیعهد را ببریم مگر اینکه به نحوی مثبت باشد و ما تعریف بیش از حد از آن ها می کردیم به همین خاطر خط قرمز ها از همان زمان قبل از انقلاب هم بود و هنوز هم هست.


    مرتضی احمدی از برخی بی توجهی ها و اتفاقات گله مند است.


    وی می گوید: زمانی که کسی بعد از سال ها زحمت و فعالیت می میرد، برخی ها تازه متوجه می شوند چنین آدمی بوده، من از این بابت از وزارت ارشاد دلگیر هستم.


    بهترین دوستان مرتضی احمدی چه کسانی بودند؟


    وقتی از این پیشکسوت می پرسیم که بهترین دوستان و همکاران دهه ۵۰ شما چه کسانی بودند؟ با ابراز دلتنگی می گوید: بهتر است بهترین ها را نگویم ولی می گویم که با چه کسانی بوده ام چرا که همه آن ها برایم عزیز بودند و فرقی نمی کنند. من در آن دوره همکاران زیادی داشتم که یکی از آن ها در فیلم «پینوکیو» با من همراه بود. مرحوم کنعان کیانی همان شخصیتی بود که به جای «گربه نره» گویندگی می کرد. شخصیت «پینوکیو» هم در حال حاضر خودش در کشور آمریکاست و متأسفانه صدای «جینو» که دیگر ما در دوبله صدای آن را نداریم، فوق العاده است اما حدود چهار پنج ماه پیش قهر کرد و برای همیشه به کشور سوئد رفت.


    احمدی در این گفت و گوی یک ساعته اشاره ای هم به فعالیت هایش در حوزه دوبله می کند.


    وقتی صحبت از دوبله می شود انگار احمدی ذوقی در چشمانش دیده می شود و بیشتر مایل به حرف زدن می شود.


    از اولین دوبلورهای این مملکتم


    او خاطرنشان می کند: بنده از اولین و قدیمی ترین دوبلورهای این مملکت هستم و یکی از اعضای اولیه انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم هستم. در حال حاضر هم که دیگر در این حوزه فعالیت ندارم ولی زمانی که خبردار می شوم یکی از دوبلورها بیمار است و یا از بین ما رفت، ناراحت می شوم.


    احمدی درباره ی علاقه اش به دوبله می گوید: مگر می شود دوبله را دوست نداشته باشم. دوبله برای من چیز دیگری است.




    شکل گیری دوبله در ایران از زبان مرتضی احمدی


    این پیشکسوت دوبله با اشاره به چگونگی شکل گیری دوبله در ایران توضیح می دهد: اوایل، تمام فیلم ها با صدای اصلی پخش می شد و اول از همه کشور ایتالیا شروع به دوبله کرد، البته در ایران هم در فکر دوبله بودند اما اسباب و وسیله ای برای این کار نداشتند. اولین فیلم ایتالیایی که دوبله شد مردم استقبال عجیبی از آن کردند به جهت اینکه به فارسی دوبله شده بود. از آن به بعد روز به روز دوبله در ایتالیا بهتر شد تا اینکه ایران هم به فکر دوبله افتاد و این حرفه را به راه انداخت.


    او ادامه می دهد: در آن سال ها اکبر مشکین، عبدالله محمدی ، قدکچیان، هوشنگ بهشتی ، منوچهر زمانی و خودم بودیم که بیشتر هم فیلم های هندی و عربی را دوبله می کردیم تا سال ۱۳۴۰ که همه ی فیلم ها در سینما اکران می شد سپس سال ۴۰ انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم در دل گویندگان به وجود آمد و تازه سال ۱۳۴۰ بود که دوبله ایران شکل گرفت؛ ضمن اینکه تمام دوبلورهایی که در خارج از کشور بودند ایرانی بودند و در آن سال ها به ایران آمدند. منوچهر زمانی، زندی و ... از دوبلورهای پربار ما بودند که در آن سال ها تجارب خارج از کشور را به ایران آوردند و تا الان هم دوبله ی ما به خاطر حضور همین دوبلورها بود که در رأس دوبله های جهان قرار گرفته است و با ارزش شناخته شده است.


    وقتی به دوبله اهمیت نمی دهند چرا گویندگان برای تیپ سازی خودشان را بکشند؟


    احمدی با تعریف خاطره هایی از دوبله ی سال ها پیش ادامه می دهد: به یاد دارم که در آن سال ها هنرپیشه ای طی مصاحبه ای که انجام داده بود گفته بود ای کاش صدای ما هم مثل گویندگانمان بود اما حالا دیگر باید بگذریم از اینکه دوبله خیلی پایین آمده است. متاسفانه بی توجهی به دوبله ایران و دستمزد کم دوبلورها ناراحت کننده است وگرنه دوبله و دوبلورهای ما مشکلی ندارند بلکه پول کمی به آنها داده می شود، پس چه لزومی دارد که خودشان را بکشند و تیپ سازی کنند. من هم اگر به عنوان گوینده الان به دوبله بیایم دیگر مثل گذشته کارهای سابق را نمی کنم و فقط حرف می زنم اما آیا این دوبله است؟




    به جایی رسیده ایم که از عشقمان دست کشیده ایم


    وی می افزاید: به عنوان مثال از صدای افرادی چون: منوچهر زمانی، منوچهر اسماعیلی، خسرو خسروشاهی و ... صداهایی ثبت شد که دیگر تکرار نشد. آنها دوبلورهای بی نظیری هستند که تاکنون جای آنها را کسی نگرفته است اما متاسفانه همیشه به دوبله بی توجهی می شود و معتقدم که در حال حاضر گویندگان فقط در فیلم ها حرف می زنند و دوبله نمی کنند. در آن زمان به یاد دارم که اگر ما یک کلمه اشتباه می گفتیم مدیر دوبلاژ صدها بار دوبله را نگه می داشت و بارها تکرار می کردیم تا آن یک کلمه درست از آب دربیاید. در آن زمان هم دستمزد دوبله کم بود اما به کارمان عشق داشتیم ولی الان به جایی رسیده ایم که از عشقمان دست کشیده ایم.


    دوبله شبکه های ماهواره ای از ما پیشی گرفته اند


    احمدی که بیشتر در کارهای کارتونی صداپیشگی می کرد با تاکید بر اینکه امروزه دیگر نمی توان گفت دوبله ایران هنوز دوبله است، خاطرنشان می کند: این روزها کشوری مثل ترکیه در دوبله از ما پیشی گرفته است. همچنین دوبله ی برخی شبکه های ماهواره ای از ما بهتر است. این جای ناراحتی دارد که ما دیگر صدای خسروشاهی و منوچهر اسماعیلی را کمتر می شنویم و صدای بهرام زند را دیگر نمی شنویم در حالی که همین افراد بودند که دوبله را پرورش دادند؛ به عنوان مثال رسول زاده یکی از دوبلورهای قدیمی ایران است که اکنون سن بالایی دارد و پایش هم ناراحت است و به جای اینکه برای او ماشین بفرستند تا سر کار بیاید باید خودش از جام جم به سمت بالا بیاید.


    این پیشکسوت صحبت هایش را در راستای دوبله شبکه های ماهواره ای اینگونه ادامه می دهد: باید بگویم که دوبله ی دنیا، از دوبله ما گرفته شده است و شبکه هایی مثل «من و تو» و سایر شبکه های ماهواره ای از دوبله ما استفاده می کنند اما ما به دوبلورهایمان توجه نمی کنیم و به آنها اهمیت نمی دهیم و روز به روز دوبله ما ضعیف تر می شود.


    در دوبله پس زده ایم


    احمدی معتقد است: در حال حاضر تقریبا دوبله ایران، دوبله ۵۰ سال پیش است و احساس می شود که در دوبله به عقب رفته ایم و پس زده ایم.


    تمام دیالوگ های «پینوکیو» از خودمان بود


    این بازیگر پیشکسوت همچنین با اشاره به فیلم کارتونی خاطره انگیز «پینوکیو» یادآور می شود: متاسفانه فیلم های ایران در آن زمان فیلمنامه نداشت و یکی از آن فیلم ها فیلم «پینوکیو» بود که فیلمنامه نداشت و یک سال تمام در استودیو ماند و آنها هم به ما می گفتند که فیلم را برگردانید به تلویزیون چرا که دوبله نمی شود. من در آن زمان با آقای کنعان کیانی صحبت کردم و به این نتیجه رسیدیم که آن را خودمان برای تلویزیون دوبله کنیم؛ بنابراین چهار نفری فیلم را دیدیم و قصه دستمان آمد و شروع به دوبله کردیم و با یک صدم ثانیه اختلاف در آن حرف زدیم. کارتون «پینوکیو» در مجموع ۲۶ قسمت بود و تمام آنچه که شما از «پینوکیو» دیدید دیالوگ های خودمان بود. من در آن زمان در «پینوکیو» به جای شخصیت «روباه مکار» صحبت می کردم که کمی لهجه داشت و خوب از آب درآمده بود.


    وی درباره لهجه سازی در دوبله ایران می گوید: من در همه کارتون ها صدایم را تغییر می دهم. در دوبله کارتون «پینوکیو» هم کمی از لهجه رشتی استفاده کردم؛ به جهت اینکه در آن زمان هم لهجه سازی در دوبله قدغن بود و جلویش را می گرفتند. در کل با لهجه سازی های زیاد در آن زمان هم مخالف بودند و می گفتند امکان دارد توهین بشود.


    او درباره فعالیت ها دوبله های زیرزمینی در ایران اینگونه بیان می کند: متاسفانه دوبله های زیر زمینی هم صدماتی به کارها زده اند و در حال حاضر هم تا حدودی جلویشان را گرفته اند.


    نسل جدید دوبله، سفارش های تلویزیون اند


    احمدی با گلایه از اینکه نسل جدیدی که در حال حاضر در حوزه دوبله کار می کند سفارش های تلویزیون هستند، خاطرنشان می کند: در آن زمان ما برای تربیت دوبلورها برنامه داشتیم و گروه ها می آمدند و تقاضا می دادند تا نوبت به آنها برسد. ما در آن زمان خودمان دوبلور تربیت می کردیم اما در حال حاضر دیگر به این شکل نیست به نظر می رسد نسل جدید که در دوبله کار می کنند سفارش های خود تلویزیون هستند به جهت اینکه می خواهند دوبله را بکوبند.


    این گوینده پیشکسوت همچنین درباره ی فعالیت دوبلورها در بخش های خصوصی می گوید: معلوم است که در جاهای خصوصی به دوبلورها پول بیشتری می دهند، به همین خاطر است که آنها هم کار می کنند. خیلی از دوبلورها مثل خسروشاهی و زند اکنون خانه نشین شده اند، مگر از دوبلورهای قدیمی چقدر باقی مانده است که قدر آنها را نمی دانند.


    احمدی از منوچهر اسماعیلی به عنوان سلطان دوبله یاد می کند و می گوید: اسماعیلی سلطان دوبله این مملکت است اما دیگر به ندرت کار می کند؛ چرا؟!


    از دوبله و کارهای مرتضی احمدی در این حوزه عبور می کنیم و به نقش آفرینی های این پیشکسوت در رادیو می رسیم.


    چه شد که «شما و رادیو» شکل گرفت؟


    او درباره ی اینکه چگونه سال ۵۶ بهترین بازیگر رادیو شناخته شد و در آن سال ها چقدر نمایش های رادیویی برای مردم جا افتاده بود؟ توضیح می دهد: «صبح جمعه» با عنوان «شما و رادیو» از سال ۱۳۴۰ شروع شد. در آن زمان فقط ۱۹ نفر بودیم که در «شما و رادیو» کار می کردیم. متاسفانه در حال حاضر که من در اینجا هستم ۱۸نفر آن ها فوت کردند و از بین آن ها فقط من ماندم. بهترین هنرپیشگان تئاتر در «شما و رادیو» حضور داشتند. در آن زمان هر کدام از ما تیپ های خاص خودمان را داشتیم، مرحوم نوذری، علی تابش، اکبر مشکین و همین طور بقیه که همه آن ها فوت کرده اند و هیچ جایگزینی تاکنون نداشته اند. آقای مقبلی زمانی که رُل پیرمرد را صحبت می کرد، همه از خنده غش می کردند، یا به عنوان مثال آقای قنبری که گوینده «فوفول» بود هر یک برای خودشان کسی بودند. همچنین آقای بهمن یار از جمله گوینده هایی بود که تیپ خاص خودش را داشت. تیپ سازی من هم در آن زمان مختص خودم بود. در آن سال ها ۸۵ درصد از شنوندگان رادیو متعلق به «شما و رادیو» بود.


    احمدی در پاسخ به اینکه چه شد که برنامه «شما و رادیو» شکل گرفت؟ می گوید: مرحوم پرویز خطیبی در آن زمان یکسری برنامه هایی برای خودش داشت که اوایل کمی ضعیف بودند ولی کم کم به «شما و رادیو» تبدیل شد.




    وقتی احمدی محبوب ترین بازیگر رادیو شناخته شد


    این پیشکسوت رادیو در پی گفت و گوی خود درباره ی اینکه چگونه در دوره ی «شما و رادیو» بود، به عنوان محبوب ترین بازیگر رادیو شناخته شد؟ اینگونه توضیح می دهد: در آن زمان یک مسابقه برگزار می شد که بهترین نوازنده، خواننده و بازیگر رادیو را انتخاب می کردند و بعد از مدتی برنده ها را نیز اعلام می کردند. من یک سال به عنوان بهترین هنرپیشه رادیو شناخته شدم. در آن سال ها هم جزو بازیگرانی بودم که در تلویزیون خیلی سریال بازی می کردم و همزمان با رادیو در تلویزیون هم حضور داشتم.


    اولین باری که من به تلویزیون آمدم زمانی بود که دیگر نمی خواستم دنبال بازیگری را بگیرم که فکر می کنم دقیقا سال ۱۳۴۰ بود که در هیچ کجا دنبال بازیگری نبودم، حتی آن زمان با تئاتر هم قهر کرده بودم و به جهت اینکه خانواده ام خیلی با شغلم موافق نبودند ضمن اینکه در آن زمان هم مردم با خوانندگان و نوازندگان مخالف بودند، کمی هم دستگاه های دولتی ما را اذیت می کردند. خلاصه عوامل زیادی بود که ما را اذیت می کرد.


    با انتقادهایم بلایی سر وزیر نیرو آوردم که داد محمدرضا پهلوی هم درآمد


    او به حرف هایش ادامه می دهد و می گوید: به یاد دارم که در آن زمان یک بار با وزیر راه دعوا کردم و درگیری شدیدی با وی داشتم و زمانی که او فهمید کارش اشتباه بوده از من عذرخواهی کرد ولی من گفتم که دیگر کاری با شما ندارم و به تهران آمدم تا اینکه پرویز خطیبی را به دنبالم فرستادند. او در آن زمان به من گفت این یک کار را انجام بده و دیگر ادامه نده. در آن زمان یک تله تئاتر ۳۰ دقیقه ای بود که طنز انتقادی شدیدی داشت و هنوز هم معتقدم کسی نیست مثل مرتضی احمدی که طنز و انتقاد را هر دو با هم داشته باشد و اصلا اجازه این کار را هم نمی دهند.


    من در آن زمان بلایی سر وزیر نیرو آوردم که حتی صدای محمدرضا پهلوی هم بلند شده بود. در آن سال ها در این تله فیلم ۳۰ دقیقه ای با آقای میری، خانم شهیدی، آقای تابش و ... کار می کردیم و در واقع این اثر طنز اجتماعی و انتقادی بود. این کار مرا خیلی بالا برد و برایم خیلی خوب بود. یکی از عوامل شناخته شدن من تک اجرا در تلویزیون بود و همین تک اجرا به مدت یک سال و نیم از تلویزیون پخش شد و در واقع همین اثر باعث شد که من در تلویزیون بمانم.


    در رادیو خیلی به من توهین شد


    احمدی با تمام مشکلات و فراز و نشیب هایی که طی کرده است، هنوز هم خودش را بچه ی صدا و سیما می داند و در این باره می گوید: ۳۸ سال است که با رادیو کار کردم، بعد از ۳۸ سال آقای صادق قطب زاده به من اهانت کرد و بعد از اهانت ایشان بود که من پیش خودم گفتم جای من دیگر در رادیو نیست. آن زمان ایشان وزیر امور خارجه شد و سال ها پیش به دلیل اینکه قصد ترور امام خمینی (ره) را داشت اعدام شد. طی این مدتی که در رادیو کار کردم، یک بار شکایت از این نکردم که حقوق من کم یا زیاد است و هیچ وقت صدایم درنیامد اما اینکه به من توهین شود خیلی برایم سنگین بود به همین خاطر دیگر در رادیو نماندم و تا الان هم به رادیو نرفتم اما جا دارد بگویم با این حال بازهم خودم را بچه صداوسیما می دانم.


    او می افزاید: چند سال پیش به خاطر اصرارهای زیادی که داشتند از من دعوت کردند که برای مراسم سالگرد رادیو به رادیو بروم، در آن موقع باز هم به من توهین شد. ما چندین نفر بودیم که به همراه بهزاد فراهانی، آقای نوری و بنده دو ساعت برنامه را اداره می کردیم ضمن اینکه هیچ توقعی هم نداشتیم اما وقتی آنجا را ترک کردیم به من یک کارت هدیه به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان دادند. من تا به حال از این پول ها نگرفته بودم و آن کارت تا مدت ها گوشه خانه ام افتاده بود، یک روز به بانک رفتم تا کارتم را نقد کنم، مسؤول بانک به من گفت آقای احمدی ببخشید مبلغ این کارت ۱۰ هزار تومان است. من در آنجا خیلی خجالت کشیدم. ۳۲ سال تخصصم در امور مالی و حسابداری بوده، چطور دقت نکردم؟! همان موقع بود که به رادیو زنگ زدم و گفتم من که هیچ وقت از شما پولی نخواستم چرا آبروی مرا می برید و جالب اینجاست که باور نمی کردند که مبلغ کارت ۱۰ هزار تومان است و می گفتند اشتباه شده است.


    احمدی می گوید: از آن سال ها دیگر به رادیو نرفتم. من هیچ وقت توقعی نداشتم و ندارم. اصل زندگی من بیشتر در رادیو و تلویزیون بوده، من انتظار کمک از هیچکس ندارم، فقط انتظار دارم حرمتم از بین نرود که آن را در رادیو از بین بردند. طی سال های پیش هم به یاد دارم که یک بار خیلی به من اصرار کردند که برای مراسمی به رادیو بروم اما دخترم به من گفت اگر مشکل مالی داریم یک وعده غذایمان را کم می کنیم اما دیگر به رادیو نرو.


    او در پاسخ به اینکه آیا طی این سال ها به شبکه رادیویی نمایش پیشنهاداتی داده اید؟ تنها در یک جمله اینگونه پاسخ می دهد: متاسفانه هیچ کس در این زمینه به ما اشاره نکرد.


    دلم را به چه چیز رادیو خوش کنم؟


    وی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه نمایش های جدید رادیو را گوش می کنید؟ خاطرنشان می کند: اصلا رادیو گوش نمی کنم و با آن قهر کرده ام. دلم را باید به چه چیز رادیو خوش کنم؟ اگر قرار باشد دلم را خوش کنم با تلویزیون خوش می کنم. تلویزیون با رادیو برای من تفاوت زیادی دارد. رادیو دیگر برایم جایگاهی ندارد و هیچ برنامه ای از رادیو را گوش نمی کنم.




    در تلویزیون احترام آدم را نگه می دارند


    این هنرپیشه قدیمی در ادامه صحبت های خود اظهارات و علایقش در تلویزیون را اینگونه بیان می کند: برای من تلویزیون با رادیو خیلی تفاوت دارد چرا که در تلویزیون احترام آدم را نگه می دارند و هر کجا که برنامه ای باشد احترام ما هم سرجایش است اما رادیو هنوز هم که هنوز است دستمزد ندارد. در رادیو تصویر وجود ندارد درحالی که اگر تصویر وجود داشت حالات چهره ، صورت ، حرکات دست و ... به بیان احساسات کمک می کرد. رادیو فقط یک بیان دارد و باید با همان بیانش همه چیز را ثابت کرد. در رادیو هیچ کس به هنرپیشه کمک نمی کند و هنرپیشه باید با صدایش، خودش را نشان دهد.


    وقتی از احمدی می پرسیم که طی این سال ها دیداری با آقای ضرغامی داشته اید؟ می گوید: من از سال ۱۳۲۱ در رادیو بودم و متاسفانه هنوز با ایشان دیدار نداشتم، یک بار که سال ها پیش آقای ضرغامی، معاون وزیر ارشاد بودند شاید این موضوع برای ۱۰ ، ۱۵ سال پیش باشد با او رو در رو شدم اما از آن سال به بعد دیگر ایشان را ندیدم.


    آشنایی مرتضی احمدی با مرحوم علی حاتمی


    وقتی به جایی می رسیم که مرتضی احمدی از همکاری هایش با مرحوم حاتمی برایمان می گوید احساس می شود که علاقه خاصی به زنده یاد حاتمی و کارهایی که با وی داشته، دارد.


    او می گوید: در آن زمان من با مرحوم حاتمی در کارهایی مثل: «سلطان صاحبقران»، «بابا شمل» و «حسن کچل» کار کردم. مرحوم حاتمی واقعا این روزها جایش خالی است و من همیشه می گویم ای کاش یک بار دیگر زنده می شد و یک فیلم دیگر می ساخت. من با زنده یاد حاتمی در یک محل زندگی می کردیم و از همان زمان با وی آشنا شدم. برادر مرحوم حاتمی، تنها نویسنده رادیویی بود و در آن زمان فعالیت داشت که او هم به تازگی فوت کرده است. به یاد دارم که اولین کاری که حاتمی مرا دعوت کرد «حسن کچل» بود و آن زمان همسرم شدیدا بیمار بود و وضع ناخوشایندی داشت. سال ۱۳۴۹ که من به خاطر حال همسرم خیلی از منزل بیرون نمی رفتم در همان حین بود که حاتمی با من تماس گرفت و گفت می خواهد حال و هوایم را عوض کند، این شد که من از خانه بیرون آمدم و زمانی هم که فیلمنامه را خواندم دیدم همان چیزی است که من دنبالش می گشتم.


    «حسن کچل» حاتمی برایم ماندنی ترین بود


    احمدی با نشاط و ذوقی عجیب همچنان به تعریف و زنده کردن خاطراتش با حاتمی ادامه می دهد و می گوید: زمانی که برای فیلم «حسن کچل» به ضبط رفتیم، من، صدابردار، نوازنده و مرحوم حاتمی بودیم که از ساعت یک بعد از ظهر کار را شروع کردیم و تا یک و ۲۰ دقیقه نصفه شب ادامه داشت. در آن سال ها به یاد دارم که من ۲۰ بار متن فیلمنامه را خواندم و با خودم تکرار کردم و حتی خود مرحوم حاتمی مدام به من می گفت دیگر بس است ضمن اینکه اصلا به من نمی گفت باید چه کار کنم تا اینکه ساعت ۱۱ شب آنجا را ترک کرد و من تا ساعت یک نصفه شب آن قدر تمرین کردم تا در نهایت کارم به دلم نشست. تمرین ما آنقدر ادامه داشت که صدابردار می گفت دستانم تاول زده آقای احمدی دیگر بس است.


    در سریال «صاحبقران» مرحوم حاتمی هم بازی داشتم که در آن ایفای دو نقش را عهده دار بودم.




    کتاب های احمدی تجدید چاپ نمی شوند


    احمدی صحبت هایش را با معرفی کتاب هایش خاتمه می دهد.


    او می گوید: من چهار کتاب در بازار برای چاپ دارم که مقابل دو تا از کتاب هایم را گرفته اند و تجدید چاپ نمی شود. آخرین کتابم هم نیمه کاره مانده است که به شکل یک رمان است. «کهنه های همیشه نو» و «فرهنگ بر و بچه های تهرون» از جمله کتاب هایی هستند که وزارت ارشاد مقابل چاپش را گرفته است و ایراد کارم را هم نمی گویند.


    وی اظهار امیدواری می کند از اینکه در دوره روحانی اتفاقات خوش آیندی بیفتد و می گوید: ببینیم زمان آقای روحانی چه تغییراتی پیش خواهد آمد تا این مشکلات هم حل شود.


    احمدی که صحبتش را به پایان می رساند سپس از اداره هنری خبرگزاری ایسنا دیدن می کند و دقایقی در جمع ایسنایی ها حاضر می شود.


    وی با حضورش در ایسنا به خبرنگاران دلگرمی می دهد و اظهار خوشحالی می کند از اینکه در جمع دانشجویان حاضر شده است.


    وی در سن ۱۶ سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به همراه فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاه های تهران رتبه هایی را به دست آورد و بعدها در تیم فوتبال راه آهن تهران بازیکن و مربی شد. احمدی پس از چند تلاش آماتوری در تئاتر در سال ۱۳۲۱ با کمک عده ای از دوستانش «تماشاخانه ماه» را روبروی باغ فردوس دایر کرد و پس از چند هفته مجبور به ترک آن جا شد. او در سال ۱۳۲۲ در تئاتر فرهنگ برای اولین بار پیش پرده خوانی کرد و از آن به بعد بازیگر تئاتر هم شد. این بازیگر ایرانی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیش پرده ها آواز خواند واولین بار در سال ۱۳۲۲ ترانه «گل پری جون» را اجرا کرد.


    احمدی در سال ۱۳۲۳ به رادیو تهران آمد و از آنجا فعالیتش در رادیو را نیز آغاز کرد. او سال ها در رادیو کار کرد و از جمله تیپی که به آن مشهور بود به نام «بابا جاهل گریان» بود. وی در سال ۱۳۵۳ نقش اول سریال پربیننده «هردمبیل» نوشته پرویز خطیبی را بازی کرد و در سال ۱۳۵۶ محبوب ترین هنرپیشه رادیو شناخته شد.


    احمدی در سال ۱۳۲۶ گوینده فیلم های خارجی شد و از اعضای اولیه انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم شد. از ماندگارترین آثار او در دوبله می توان به کارتون «پینوکیو» نقش روباه مکار اشاره کرد. احمدی در سال ۱۳۳۲ برای اولین بار در سینما فیلمی با عنوان «ماجراهای زندگی» به کارگردانی نصرالله محتشم را بازی کرد و از جمله دیگر فیلم های او می توان به «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «شیرین و فرهاد»، «بابا شمل»، «قلندر»، «خانه خراب»، «معما»، «در انتظار شیطان» و... اشاره کرد. همچنین از کارهای تلویزیونی این پیشکسوت می توان «شکرستان» (راوی و صداپیشه)، «تک مضراب»، «چهره ها»، «هردمبیل»، «هفت شهر عشق»، «سلطان صاحبقران»، «پنجره ها»، «چنگک»، «آرایشگاه زیبا»، «آیینه»، «تهران ۱۱»، «زیر بازارچه»، «دردسر بزرگ»، «خانه پدری» و... نام برد.
     
    sargoli و Admin از این پست تشکر کرده اند.