1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

یاداشت های یک دیوانه

شروع موضوع توسط *امين* ‏Feb 8, 2013 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    مـرا در آغـوش بگيــر،

    سـرم را روي شانه ات بگذار؛

    همه بداننــد!

    حالا "همه چيـز" زير ســر مــــن است...

    [​IMG]
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چشم هايم را به بيمارستان مي برم،

    نميدانم چه مرگشان شده؟؟؟


    هرشب در خواب،


    جايشان را خيس ميکنند...
    [​IMG]
     
    Shiva و rezaco2196 از این پست تشکر کرده اند.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چتر منطق بر سر گرفته ام!

    تا باران عشق را

    تجربه نکنم!

    ديگر توان مقابله با
    تب و لرز،
    برايم باقي نمانده است...

    [​IMG]
     
    Shiva و rezaco2196 از این پست تشکر کرده اند.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    باز هم
    بلند شو!

    ايستادن کسي که زمينش زده اند،

    از کسي که به زور سر پايش نگه داشته اند؛

    زيباتر است . . .


    [​IMG]
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    برهنه ات مي کنند،
    تا بهتر شکسته شوي...

    نترس گردوي کوچک !

    آنچه سياه مي شود

    روي تو نيست،
    دستِ آنهاست...

    [​IMG]
     
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    هيچوقت عاشق "متفاوت ترين" ها نشو،


    چون همين "متفاوت ترين" آدما،


    [​IMG]


    به "متفاوت ترين" شيوه قلبت را مي شکنند...





     
  7. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    اين روزها که جرات ديوانگي کم است،


    بگذار باز هم به تو برگردم !


    بگذار دست کم، گاهي تو را به خواب ببينم !


    بگذار در خيال تو باشم !



    بگذار . . .




    [​IMG]



    بگذريـم . . . !
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    از تصادف جان سالم

    به در برده بود!


    و مي گفت:


    زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است!!!


    وخـــــــــدا

    همچنان لبخند ميزد...

    [​IMG]
     
    sara و rezaco2196 از این پست تشکر کرده اند.
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [​IMG]



    صبر کن سهراب !


    گفته بودي قايقي خواهم ساخت ؟


    دور خواهم شد از اين خاک غريب ،

    قايقت جا دارد ؟ ! !


    من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم . . .
     
    sara از این پست تشکر کرده است.
  10. مرسی امین خیلی زیبا بودن
    :20:20:20:20:20:20 قایقی خواهم ساخت/ سهراب سپهری

    قایقی خواهم ساخت
    خواهم انداخت به آب.
    دور خواهم شد از این خاک غریب
    که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
    قهرمانان را بیدار کند.

    قایق از تور تهی
    و دل از آروزی مروارید،
    همچنان خواهم راند
    نه به آبیها دل خواهم بست
    نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
    و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
    می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

    همچنان خواهم راند
    همچنان خواهم خواند
    «دور باید شد، دور.
    مرد آن شهر، اساطیر نداشت
    زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
    هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
    چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
    دور باید شد، دور
    شب سرودش را خواند،
    نوبت پنجره هاست.»
    همچنان خواهم راند
    همچنان خواهم خواند

    پشت دریاها شهری ست
    که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
    بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
    دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
    مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
    که به یک شعله، به یک خواب لطیف

    خاک موسیقی احساس تو را می شنود
    و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد

    پشت دریا شهری ست
    که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
    شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

    پشت دریاها شهری ست!
    قایقی باید ساخت .
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.