1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

گوز و قسمت

شروع موضوع توسط MOHAMMAD ‏Mar 17, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. MOHAMMAD

    MOHAMMAD

    701
    1,840
    363
    [​IMG]عذار خانم یک بند راه میرفت و میگفت نه به آنموقع که پاشنه ی در خانه را جا برداشته بودند که کی بیاییم برای خواستگاری نه به حالا که چند روزیه که حتی از همان چاق سلامتی که تو درو همسایگی داشتیم خبری نیست .
    اکرم که غر غر کردن مادرش را میشنید بیشتر ناراحت میشید اصلاً نمیدانست که باید ناراحت شود یا خجالت بکشد اصلاً نمیدانست چرا اینطور شد اینهمه سینی چایی دست گرفته بود و اینهمه خم شده بود برای تعارف اما هیچوقت این اتفاق نیوفتاده بود فکرش هم لپهای سفیدش را سرخ میکرد .
    خواستگار اکرم ، اصغر پسر همسایه چند خونه بالاتر بود که از قضا چند وقتی بود در گچ کشی و بنایی اوستا شده بود و به هر زور و زحمتی بود یک طبقه ساخته بود روی خانه ی پدریش و سر به جان مادرش کرده بود که : “منم آرزو دارم آی ننه من عیال میخوام .” و اینطور بود که یواش یواش سرو کله شهلا خانم (مادر اصغر) با آن نگاههای کش دار و معنا دارش به سر و سینه و شکل قیافه اکرم به بهانه چاق سلامتی با مادرش (عذار خانم)پیدا شده بود.
    و در نهایت بعد از آنهمه ویت ویت و پچ پچ زنانه یک روز بعد از ظهر با یک دسته گل آمدند خواستگاری تا پسرشان تمام قد عرض غلامی کند و از قضا عروس هنگام تعارف کردن چایی ، گوزید و عرض غلامی شاه داماد نیمه کاره ماند . و اینطور بود که تمام گلهایی که اکرم قرار بود با ناز برای اصغر بچیند تا بله را بدهد با یک گوز پر پر شد .
    دو سه ماهی گذشت بعضی شبها عذرا خانم خواب میدید که باز خواستگار آمده است و باز اکرم هنگام دولا شدن گوزیده و با صدای گوز از خواب میپرید و صبح از اکرم میخواست که قایم تر راه برود و تمرین ترنگتر نشتن کند تا اینکه بالاخره سرو کله یه خواستگار دیگر پیدا شد.
    طرف پرویز نامی بود از دو سه محله پایین تر که با دو سه تا واسطه سر از بخت اکرم در آورده بود بینوا طفلی بود برای خودش ، شاگرد نجاری محله خودشان بود . اکرم وقتی شرح حالش را از مادرش شنید با بی میلی گفت حداقل اسمش از اصغر بهتر است و موافقت کرد که بیایند و باز پسری دیگر با دسته گلی برای عرض غلامی پا به خانه اکرم گذاشت .
    اما اینبار عذرا خانم برای اینکه خوابهای سر شکم سنگینی اش تبدیل به رویای صادقه نشود اجازه نداد اکرم از جایش تکان بخورد و به لطف تدابیر عذرا خانم و همت اکرم ، وصلت پرویز و اکرم به سامان رسید .
    بعد از عروسی دستو بال پرویز تنگ بود و به نکبت اجاره نشینی و نداری گرفتار بودند و هر سال موقع اسباب کشی اکرم یاد اصغر و طبقه بالای خانه ی پدریش و گوزی که داده بود می افتاد و هزار بار خود را لعن و نفرین میکرد که چرا تن به ازدواج با پرویز داده و اگر کمی صبر میکرد شاید بهتر بود .
    سالها گذشت و گذشت نجاری هم از رونق افتاد و پرویز همچنان بینواتر میشد تا بخت به پرویز با کابینت ام دی اف رو کرد . یواش یواش مد شد که ملت کابینت ام دی اف بسازند و پرویزهم که نجار قابلی بود از این مد کمال استفاده را برد و چنان برکت داشت اینکار که یواش یواش مواد اولیه را هم با وامهایی که از دولت گرفته بود در کارخانه خودش میساخت .
    اکرم خانم که تا همین چند سال پیش عقب موتور پرویز می نشت حالا ماشین مدل بالای شخصی داشت و در تکاپوی آموزش رانندگی بود . یواش یواش سر از کلاسهای یوگا و ایروبیک در آورده بود و با زنهایی سانتی مانتانایی نشت و برخاست داشت که همه ادا اطوارشان برایش تازگی داشت از مانیکور کردنشان گرفته تا بوتاکس و هزار قسم قرو قمیش دیگر ، خلاصه هر ماه صد ها راه به تقلید از دیگر دوستانش یاد میگرفت برای خرج کردن پولهای پرویز که این روزها دیگر عزیزم صدایش میکرد .
    کارو کاسبی پرویز چنان بالا گرفت که محصول خود را صادر میکرد و در کانادا برای خودش دفتر و دستکی راه انداخته بود و یکی دو ماهی از سال را با اکرم آنجا بودند . اکرم خانم دیگر این روزها تومنی هفت ریال با اکرم سابق فرق کرده بود آنقدر رنگ و لعاب پیدا کرده بود و سرش شلوغ شده بود که حتی فرصت نمیکرد خاطرات گذشته اش را مرور کند اما فقط مواقعی که قایم میگوزید بناچار یادش می افتاد که تمام خوشی هایش از کجا سرچشمه میگیرد .
    اینجاس که شاعر سه بیتی را میگوید در وصف این داستان :
    آن شنیدستی که بیگاه اکرم گوزیـــــــد که آب خجلت ز سر تا برویش چکیــــد
    که یک عمر نالید و زد صد فغـــــــــــــــآن که این چه بودو چه کردم که دادم زیان
    کنون بین که میرفت و در کانادا میچمید کزان گوز بر من چه گلها دمیــــــــــــــد
     
    ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕، BahAr_b، sara و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
  3. mesi

    mesi

    684
    1,478
    352
    نتیجه اخلاقی: گوز بیشتر زندگی بهتر
     
    ★ سونامی ★ و MOHAMMAD از این پست تشکر کرده اند.
  4. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,517
    50,713
    29,767
  6. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,347
    907