1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

گنجشک و خدا ...

شروع موضوع توسط میلاد 1 ‏Sep 15, 2013 در انجمن درد دل

  1. گنجشک و خدا ...

    مدتها بود که گنجشک با خدا هیچ سخنی نمی گفت......

    فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند ، و هر بار خدا به فرشتگان می گفت:

    من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود ، و یگانه قلبی که دردهایش را در خود نگه می دارد

    سرانجام گنجشک روی شاخه از درختان دنیا نشست ، فرشتگان چشم به لب هایش دوختند...

    گنجشک هیچ نگفت...

    وخدا لب به سخن گشود و گفت:

    با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست

    گنجشک گفت:لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام!

    طوفانت آن را از من گرفت!...

    تنها داراییم همان لانه محقر بود، که آن هم!....

    و سنگینی بغض راه را بر کلامش بست.... سکوتی در عرش طنین انداز شد.....

    همه فرشتگان سر بر زیر انداختند.

    خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی. به باد گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.

    گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود

    خدا گفت: چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

    دشمنی ام برخاستی....!!!

    اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

    های هایِ گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد .......
     
    รђเ๓ค، alireza1377، Mr EhSaN و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مرسی...:15:
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.
  3. قابلی نداشت
     
  4. قابلی نداشت
     
  5. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    :20
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.
  6. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,159
    22,150