1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

گفتگو با استاد بهروز رضوي گوينده راديو

شروع موضوع توسط MHK1372 ‏Mar 24, 2013 در انجمن بیوگرافی هنرمندان ایرانی

  1. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    صدای او آدم را به یاد قصه، به یاد رادیو، به یاد قصه های شب رادیو می اندازد؛ صدای او آدم را به یاد سینما، به یاد مستندهای به یادماندنی، به یاد تیزرهای تبلیغاتی بسیاری از فیلم های دوست داشتنی کیارستمی، کیمیایی و مخملباف می اندازد. چهل سال است که بهروز رضوی در رادیو، تلویزیون و سینما گویندگی می کند و حالا دیگر صدای گرم و صمیمی اش مثل همه خاطره های خوب مشترک، در حافظه جمعی ما ماندگار شده است. با بهروز رضوی در یک روز بهاری در استودیوی شماره ۴ ساختمان شهدای رادیو قرار می گذارم، ساعت ۴، روایت شب تمام و گفت وگوی ما آغاز می شود.


    ● چه شد که گوینده شدید؟
    من همکاری ام با رادیو را از سال ۱۳۴۷ شروع کردم. بعد مدتی بین همکاری من با رادیو فترتی افتاد تا اینکه دو سال بعد به دعوت مرحوم نادر نادرپور، که در آن زمان مسوول گروه ادب امروز رادیو بود، به عنوان نویسنده به رادیو برگشتم. بعد از مدتی به خاطر کمبود گوینده گفتند نویسنده ها متن هایشان را خودشان بخوانند و یوا ش یواش گوینده شدم.
    دهه پنجاه، زمانی که شما فعالیت خودتان را در رادیو شروع کردید، دوران طلایی رادیو در ایران بود، فکر نمی کنم رادیوی ایران هیچ وقت تا این اندازه مورد اعتماد هنرمندان بود...
    بله در همان گروه ادب امروز که به سرپرستی مرحوم نادر نادرپور اداره می شد، آقای عدنان غریفی، حسین منزوی، عمران صلاحی، حسن نامدار و بسیاری دیگر از نام آوران شعر و هنر و مطبوعات کشور حضور داشتند. البته من فکر می کنم رادیو هنوز هم از تلویزیون جلوتر است و از جهت محتوایی خیلی راضی کننده تر از تلویزیون است ولی خب...


    ● همان طور که می دانید یک کارکرد مهم رادیو قصه گویی است. بسیاری از صاحب نظران معتقدند در میان رسانه های مختلف رادیو تواناترین رسانه برای قصه گفتن و آفرینش خیال و رویا در ذهن مخاطب است؛ شما سال هاست که راوی قصه های رادیو هستید، آیا قصه گویی در رادیو یک سبک تخصصی گویندگی است؟
    من سال هاست که در رادیو روایت می کنم. در سال های قبل از انقلاب گویندگی بخش های روایتی با من بود و در سال های بعد از انقلاب هم مدت ها برنامه کتاب شب را اجرا می کردم که حالا اسمش عوض شده و از شبکه تهران آمده شبکه فرهنگ و اخیراً هم که چند سالی است قصه شب را از شبکه ایران (سراسری) می گویم. قصه گویی در رادیو چه برای بزرگسالان و چه کودکان، اهمیت زیادی دارد. شما ببینید عمر قصه شب به طول عمر رادیو است؛ مردم قصه را دوست دارند مخصوصاً قصه رادیویی را بیشتر دوست دارند چون خودشان قصه را در ذهنشان کارگردانی می کنند و آن را همان طوری که دوست دارند در ذهنشان بازآفرینی می کنند.
    من به دلیل علاقه به روایت و روایت گویی در طول این سال ها تلاش کردم راه های عملی برای بهتر و نتیجه بخش شدن سبک روایت گری ام در رادیو پیدا کنم. من اساساً یک تعریف کلی برای گویندگی در رادیو دارم که مربوط به همه سبک های گویندگی می شود و بعد از این تعریف، به سبک های تخصصی مانند گویندگی قصه یا روایت گری در رادیو می رسیم.
    به نظر من صدا و لحن گوینده باید خیلی صمیمی و بی تکلف باشد. خیلی از صداها مغرورانه هستند و شنونده نمی تواند به این صداها نزدیک شود و با گوینده ارتباط برقرار کند. هر کجا که گوینده یک ذره بخواهد به من خودش بپردازد و خودش را نشان بدهد، قافیه را باخته. گوینده باید در اختیار متن باشد، روایت گری هم براساس متن حالت می گیرد. اگر دقت کرده باشید قصه هایی که من هر شب روایت می کنم، هر کدام به اقتضای متن، اجرای خاص خودش را دارد ولی عنصر صمیمیت و سادگی باید در همه اجراها وجود داشته باشد، در مورد سایر متن ها همین طور است، هر چقدر متن ساده تر اجرا شود، یعنی به گونه ای اجرا شود که شنونده حس نکند کسی به عنوان واسطه میان او و متن قرار دارد، به مراتب دلپذیرتر می شود؛ هرگاه عوامل تصنعی و تحمیلی در برنامه حضور پیدا می کنند کار تشتت پیدا می کند و انسجام لازم را از دست می دهد.


    ● شما به عنوان یکی از گویندگان پیشکسوت رادیو کار گویندگان جدید را چطور ارزیابی می کنید؟ فکر می کنید در کار نسل جدید گوینده ها چه چیزی کم دارند؟
    هرچه مطالعه گوینده بیشتر باشد، هرچه گوینده به متون مختلف احاطه داشته باشد، اولاً اطلاعات عمومی اش بیشتر می شود و دوم اینکه تسلطش بر واژه ها و بر ادبیات و ادبیت متن افزوده می شود. اجرای زیبا در کار رادیو به این معنا نیست که حتماً صدای من خیلی شفاف و اتوخورده باشد، گاهی خستگی صدای من، دو تا نفس اضافه در صدای من، یک سکوت مناسب یا یک گرفتگی صدا اجرا را زیبا می کند. این به معنای ادا درآوردن نیست، خود متن این بلا را بر سر صدای من گوینده می آورد. من نمی دانم چطور بگویم که دیگران هم متوجه بشوند، ولی اگر گوینده خود را به دست حس متن بسپارد، کار همان کاری می شود که باید بشود. شما نمی توانید غزل حافظ را مثل غزل سعدی بخوانید. هر متنی حال و هوای خاص خودش را دارد که سبک اجرای متناسب با آن حال و هوا را می طلبد و این چیزی است که گوینده خوب می تواند تشخیص بدهد. اینکه من می گویم مطالعه کردن برای گوینده ها اهمیت زیادی دارد به همین خاطر است. فقط یک گوینده اهل مطالعه می تواند حال و هوای متن را دریابد و اندیشه نویسنده متن را درست به مخاطب منتقل کند. گوینده های جوان وقتی موفق می شوند که مطالعه را بخش مهمی از کارشان بدانند و اگر روزی دو ساعت اجرا دارند، سه ساعت مطالعه کنند.


    ● یک ویژگی مثبت کار گوینده های قدیمی رادیو که گوینده های جدید کمتر رعایت می کنند، توجه به ریتم کلام و وزن واژه ها و رعایت آن در اجرای متون مختلف، حتی متون غیرادبی بوده و هست. این اجرای روان و دلنشین چطور به دست آمده است؟
    همان طور که گفتم یک بخش مهم کار گویندگی مطالعه است، گوینده باید ادبیات کلاسیک ایران را خوب مطالعه کند و مخصوصاً شعر بخواند. شعر خواندن در گویندگی وزن کلام ما را تصحیح می کند. ما در شعر می فهمیم که وزن کلمه ای مثل آسمان چیست. آیا باید بگوییم آسًمان یا آســـــمان یا آسٍمان؟ اما وقتی در شعر حافظ می خوانیم؛ آسمان بار امانت نتوانست کشید می فهمیم وزن کلمه آسمان چقدر است. شعر چه کلاسیک باشد یا نو یا ترجمه اشعار خارجی، خیلی به گویندگی کمک می کند. نباید با مقوله گویندگی با شلختگی برخورد کرد. گویندگی اگر همراه با مطالعه و خلاقیت و تمرین نباشد، کار یکنواخت و کشنده ای می شود.


    ● نظرتان درباره بداهه گویی در اجرا چیست؟
    بداهه گویی می تواند یکی از امتیازات مجریان رادیو و تلویزیون باشد ولی مهم این است که این بداهه گویی همراه با درک موقعیت و ضرورت استفاده از آن باشد. گاه گداری، ما جواب هایی می دهیم که حاضر جوابی است و خوب است؛ اما گاه گداری دیگر می شود پر رویی.
    گاهی ما در اجرای یک برنامه می بینیم که این آقای مجری مسلط است، بلد است حرفش را خوب بزند، اما گاهی می بینیم نه، این گوینده بچه پر رویی است که میکروفن گیر آورده و این آزاردهنده است. اول از همه شنونده زده می شود. بعد دست اندرکاران برنامه و آخر از همه گوینده.حاضر جوابی خیلی خوب است، بداهه گویی برای اجرا لازم است، باید باشد اما اینها با بچه پرروبازی و دریدگی و دماغ سوزوندن و روکم کردن فرق می کنند.


    ● صدای شما خیلی ها را به یاد تیزر های فیلم های سینمایی کارگردان های خوب کشورمان می اندازد، چه شد که در کنار کار روایت گری در رادیو در این ژانر گویندگی هم سبک خاص خودتان را به وجود آوردید؟
    خدا رحمت کند آقای مهدی رجائیان را که از مونیتورهای خوب سینمای ایران بود. اولین بار او از من دعوت کرد برای گویندگی تیزر و آنونس فیلم های سینمایی. و خیلی هم من را در این کار هدایت کرد، من خصوصاً کار نریشن و گویندگی آنونس را مدیون آن بزرگوار هستم. اوایل کار، وقتی از من دعوت می کرد که برای گویندگی تیزر یک فیلم بروم، می گفتم اول فیلم را بگذارید ببینم، فیلم را می دیدم و می گفتم نه، من تیزر این فیلم را گویندگی نمی کنم. اوایل چیزی نمی گفت بعد از مدتی به من زنگ زد که آقای رضوی بالاخره شما می خواهید آنونس بگویید یا نه؟ گفتم بله. گفت؛ پس چرا هر بار از تو می خواهیم گویندگی کنی ما را سنگ روی یخ می کنی، من به فلان تهیه کننده می گویم از تو استفاده می کنم و بعد تو می آیی، می گویی نه. قصدت چیه؟ گفتم؛ والا من می خواهم تیزر فیلمی را بگویم که اگر تماشاچی رفت دید به من بد و بیراه نگوید.
    وقتی خودم طاقت تماشای فیلمی را ندارم چطور به مخاطب بگویم بیاید فیلم را ببیند. گفت؛ تو خیال می کنی چند تا از این فیلم ها در ایران ساخته می شود؟ یا اصلاً آنونس چند تا از این فیلم ها را به ما می دهند که بسازیم؟ گذشته از اینها می دانی نظر من چیست آقای رضوی، من وظیفه ام این است که حتی برای یک فیلم بد هم آنونس خوب بسازم. گفتم خب آدم به دروغ گویی می افتد. گفت نه دروغ هم نمی گوییم، ولی جاهایی از فیلم را انتخاب می کنیم که جذاب تر است. گفتم باشد مهدی جان ولی من دوست دارم تیزر فیلم هایی را بگویم که خودم از آن خوشم می آید. بعد از این دیگر فیلم هایی را پیشنهاد می کرد که فکر می کرد خوشم بیاید.


    فکر می کنم این مساله در مورد اجرای رادیویی شما هم صدق می کند، شنیدم که شما هر متنی را اجرا نمی کنید.
    بله، من در برنامه های رادیویی هم همین کار را می کنم. خدا رحمت کند مرحوم آقای تورج فرازمند را. روزی به من گفتند که چیه مسخره بازی درآوردی، هفته ای یک روز پا می شوی می آیی رادیو، مدارکت را بردار بیار استخدام شو. گفتم من خیال می کنم کار من جوری نیست که استخدام بشوم. گفت چرا؟ گفتم من اگر استخدام رادیو بشوم هر دری وری جلویم بگذارید باید بخوانم و وظیفه اداری ام را انجام بدهم ولی وقتی کارمند شما نیستم آزادم متنی را که می خواهم بخوانم. خندید و گفت مثل اینکه تو عقلت بیشتر از ماها رسیده. واقعاً این جور کارها را نمی شود بدون داشتن نگاهی نقادانه انجام داد. علت اینکه من هنوز اندک حیثیتی دارم این است که در طول این چهل سال، همیشه این وسواس را داشتم که متن سالمی بخوانم، متن بی ربطی نخوانم و حرف بی پر و پایه ای نگویم. b.razavi.
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.