1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

گزیده اشعار علیرضا آذر

شروع موضوع توسط Mariツ ‏Feb 17, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,460
    28,740
    زندگی یک چمدان است که می آوریش
    بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
    خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
    دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
    گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
    به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
    گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
    قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

    چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
    این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

    قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
    هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
    قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
    طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
    مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
    شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
    مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
    هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن
    مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
    مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
    من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش
    نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش
    آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم
    آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم
    قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
    شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
    هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد
    یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

    من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
    و از آن روز که در بندِ توام آزادم

    چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت
    نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
    سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
    سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
    دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت
    شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

    به خودم آمدم انگار تویی در من بود
    این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

    پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام
    پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
    ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
    ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
    آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند
    کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

    چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
    آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

    و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
    و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد
    تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم
    از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم
    تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
    زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

    هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
    من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

    بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
    با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

    بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
    این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

    می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
    خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش...
     
    Goln@r، simid و MM75 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,460
    28,740
    ماییم و هزار درد تازه ... ماییم و قنوتِ دست خالی
    ماییم و همین اطاق کهنه ... با زلزله های احتمالی
    بردار هلالِ داس ها را ... از هیچ کسی شکایتی نیست
    ما تکیه به کوهِ زخم داریم ... از هیچ قماش حاجتی نیست


    ****
    من هیچ جز آبرو ندارم ... دلواپس آبروی من باش
    از غلغله ی غبار برگرد ... ای آینه ی چهارسویم
    از حوزه ی عشق رو مگردان ... ته مانده ی قلب را نگه دار
    تو از سر حرف خویش بگذر ... من می گذرم از آبرویم
     
    simid و MM75 از این پست تشکر کرده اند.
  3. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,460
    28,740
    لهجه ات را غلاف کن ای عشق ... زخمی ام از زبان نوک تیزت
    شمس مولای بی کسی ها باش ... بی خیال شکوه تبریزت
    دست هایم به کار کشتن منند ... این جنایت به پاس بودن هاست
    شهر بی عشق نوش جان شما ... شاعر اینجا تفاله ای تنها است

    ****
    راهِ در رو کجای این قفس است؟ ... کوچه های زمانه بن بستند
    چه کسی با جهان موافق بود ... که جهان را به ریشِمان بستند؟
     
    simid و MM75 از این پست تشکر کرده اند.
  4. Mariツ

    Mariツ وقتی خودت در خود گرفتاری هر گونه یِ زنجیر یعنی هیچ

    1,617
    4,460
    28,740
    فال من را بگیر و جانم را
    من از این حال بی کسی سیرم
    دستِ فردای قصه را رو کن
    روشنم کن چگونه می میرم
    من فقط خواب عشق را دیدم
    حس سرخورده ای که نفرین شد
    من به تعبیر خواب مشکوکم
    هر کسی خواب عشق را دیده است
    صبح فردای غرق در کابوس
    رو به دستان قبله خوابیده است

    نانجیبیِ عشق در این است
    مردِ مفلوک و مُرده می خواهد
    نانجیبیِ عشق در این است
    دامنِ دست خورده می خواهد

    من به رفتار عشق مشکوکم
    در دلِ مشتِ بسته اش چیزی ست
    رویِ رویش شکوهِ شیراز است
    پشتِ رویش قشونِ چنگیزی ست

    یک نفر آمد و سلامی کرد
    توی این شهرِ خالی از مردم
    یک نفر داشت کودتا می کرد
    یک نفر داشت زیر خاکستر
    آتشی تازه دست و پا می کرد
    من به تنهاییِ خودم مومن
    یک نفر داشت کودتا می کرد
    یک نفر مثل من پُر از خود شد
    یک نفر مثل زن پُر از زن شد
    از همان جاده ای که آمد رفت
    رفت و اندوهِ برنگشتن شد

    دست و پاتو بکِش،برو گمشو
    این پسر زندگی نمی فهمه
    واسه مردای گرگ دونه بریز
    این خر از کُره گی نمی فهمه
    تو سرش غیرِ شعر چیزی نیست
    مُرده شورِ کتاب و شعراشو
    می گه دنیا همش غم انگیزه
    گُه بگیرن تمومِ دنیاشو

    من نجیبانه بوسه خواهم زد
    نانجیبانه مشت خواهی شد
    اقتضای طبیعتت این است
    به وجود آمدی که زن باشی
    به وجود آمدی بسوزانی
    دوزخی پشتِ پیرهن باشی
    به وجود آمدم که داغت را
    پشتِ دستان خود نگه دارم

    مثل کوهی درشت و محکم باش
    مثل فاتح نگاه خواهم کرد
    آنقَدَر اَنگِ ننگ خواهم زد
    دامنت را سیاه خواهم کرد
    روی دستان خویش می مانی
    پای این قصدِ شوم خواهی مُرد
    که رکَب از تو خورده باشم من
    این آرزو را به گور خواهی برد
    سر بچرخان و باز جادو کن
    مالِ دنیای خر شدن هستم
    بوسه ها را به جان من انداز
    مردِ این جنگِ تن به تن هستم
    چشم و لب های نیمه بازت را
    ماهِ غرقابِ نور می بوسم
    من زمینی،تو آسمانی را
    از همین راه دور می بوسم

    پشتمان طرحِ نقشه هایی است
    پشتِ هر طرح،دست در کار است
    تا دهان مفت و گوش ها مفتند
    پشتمان حرفِ مفت بسیاراست
     
    simid و MM75 از این پست تشکر کرده اند.
  5. simid

    simid ŚĨMĨŃ ŐMĨĎ

    7,654
    15,776
    60,056
    لاااااایک
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.