1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

کلاه فروش ومیمون هااااا

شروع موضوع توسط mehraneh ‏Nov 26, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. [​IMG]

    کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت،تصمیم گرفت زیر درخت

    مدتی استراحت کند،لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید.


    وقتی بیدار شدمتوجه شد که کلاه ها نیست بالای سرش را نگاه کرد

    تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.


    فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را

    خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند او کلاه را ازسرش برداشت

    و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.

    به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد

    میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع

    کرد و روانه شهر شد.


    سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای

    نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد

    چگونه برخورد کند.

    یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و

    همان قضیه برایش اتفاق افتاد او شروع به خاراندن سرش کرد میمون

    ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار

    را کردند نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را

    نکردند.

    یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در

    گوشی محکمی به او زد و گفت :

    فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.[​IMG][​IMG]
     
    mahsa.p از این پست تشکر کرده است.
  2. mahsa.p

    mahsa.p بی حوصله

    799
    4,008
    340
    خخخخخ
     
    mehraneh از این پست تشکر کرده است.