1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

کفر نامه

شروع موضوع توسط Farshid ‏Feb 17, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشدنسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس الود زنبق های وحشی بوسه می چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شبخدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم از زبان کارو فریادت دهم٬ اگرهستی برس بهدادم!خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی و لباس فقر بپوشی و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنیزمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانیتن خسته خویش را بر سایه دیواریبه خاک بسپاری اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینیزمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پیروزیز پیشانی عرق ریزیشب آزرده و دل خسته تهی دست و زبان بستهبسوی خانه باز آییزمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت راتو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند ولی من با دو چشم خویشتن دیدمکه نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت راتو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزدقدم ها در بستر فحشا می لغزدخدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را تو خود سلطان تبعیضی تو خود فتنه انگیزیاگر در روز خلقت مست نمیکردییکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردیجهانی را اینچنین غوغا نمیکردی هرگز این سازها شادم نمیسازددگر آهم نمیگیرد دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازدشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشدمن اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم اگر حق است زدم زیر خدایی....!!! خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت رازین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کردزین سپس جای وفا چو تو جفا خواهم کرد ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کردگذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کردهرگز این گوش من از تو سخن حق نشنید مردمان گوش به افسانهَ زاهد ندهیدداده از پند به من پیر خرابات نوید کز تو ای عهد شکن این دل دیوانه رمیدشِکوه زآین بدت پیش خدا خواهم کرددرس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان بهر هر درد دوایی است دواها پنهاننسخهَ درد من این بادهَ ناب است بدان کز طبیبان جفا جوی نگرفتم درمانزخم دل را میِ ناب دوا خواهم کردمن که هم می خورم و دُردی آن پادشهم بهتر آنست که اِمشب به همانجا برومسر خود بر در خُمخانهَ آن شاه نهم آنقدر باده خورم تا زغم آزاد شومدست از دامن طناز رها خواهم کردخواهم از شیخ کشی شهره این شهر شوم شیخ و ملاء و مُریدان همه را قهر شومبر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم گر که روزی زقضا حاکم این شهر شومخون صد شیخ به یک مست روا خواهم کردزکم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخآنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ باج میخانهَ اَمرار بگیرم از شیخوسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کردوقف سازم دو سه میخانهَ با نام و نشان وَندَر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیانتا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان گِرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خوارانکف این میکده ها را زعبا خواهم کردهر که این نظم سرود خرٌم و دلشاد بُود خانهَ ذوقی و گوینده اش آباد بُود انتقادی نبود هر سخن آزاد بُود تا قلم در کف من تیشهَ فرهاد بُودتا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد....
    پایان.
     
    รђเ๓ค و Admin از این پست تشکر کرده اند.
  2. mehrnaz joon

    mehrnaz joon خداحافظی با مهربانی :|

    1,212
    2,320
    337
    انتقال داده شد به بخش داستان و رمان
     
  3. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151