1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

چی بگم....!!!

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 26, 2012 در انجمن مذهبی

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چی بگم....!!!
    f6c6b1d2dce2f29c63416246df1cbcbf.

    کودکی از خدا خواست که با او سخن بگوید و در این لحظه آسمان رعد و برق زد . کودک گفت : خدایا چرا با من سخن نمی گویی ؟در این حال زمزمه هایی در دل کودک به وجود آمد و نسیم خنکی شروع به حرکت کرد و برگ های درختان به نرمی پیشاپیش کودک خم شدند .

    [​IMG]
    کودک گفت : خدایا حالا که با من حرف نمی زنی برایم لیوانی آب بده که خیلی تشنه ام . در این حال چشمه کوچکی زلالی در نزدیکی کودک شروع به غلغل کرد . کودک گفت خدایا اگر به من آبی نمی دهی دستکم به من یک شاخه گل بده و گلستان بزرگی از گلهای سرخ و زنبق و نیلوفر کودک را در آغوش گرفت . اما کودک گریه می کرد که چرا خدا به او شاخه گلی نمی دهد . کودک گفت خدایا اگر صدای مرا نمی شنوی و به من هیچ نمی دهی لااقل برایم پناهگاهی از باد و طوفان فراهم کن و در این حال آغوش گرم مادر و دستان نرم پدر کودک را فرا گرفت .

    [​IMG] اما کودک همچنان می گریست و از خدا خواست خودش را به او نشان دهد در این حال پروانه ای آمد و روی گونه ی کودک نشست اما کودک پروانه را کنار زد و در حالی که زیر لب به خدا بد می گفت چشمه را گل آلود کرد و گلها را له کرد و دستان پدر و آغوش مادر را با فریادهای گوشخراشی ترک کرد و از سرزمین خدا بیرون رفت...
     
    دختری آسمونی، SHAPARAK و sajjad.y از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    زیبا بود تشکر
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  3. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,103
    1,270
    زیبا...thumbsup
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  4. دختری آسمونی

    دختری آسمونی نوکری پیش حسین است که شیرین باشد

    2,787
    27,982
    60,272