1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

چند مقاله روانشناسی

شروع موضوع توسط ײַҊIⱤѦⱢײַ ‏Dec 3, 2014 در انجمن روانشناسی عمومی

  1. جنون جوانی
    جنون جواني يك بيماري مزمن و اغلب ناتوان كننده رواني است . اين بيماري مي تواند باعث شود كه از مردم و فعاليتهاي دنياي اطرافتان جدا بيفتيد و به دنياي هذيان پس رفت كنيد يا از واقعيت جدا بيفتيد. جنون جواني نوعي از جنون است كه يك اختلال تفكر محسوب مي شود و در آن تفسير واقعيت غيرطبيعي است. جنون نشانه اي از يك مغز آسيب ديده است. اين بيماري حدود ۱% جمعيت دنيا را مبتلا مي كند . شايعترين سن ظهور آن بين ۱۳ تا ۲۵ سالگي است و در مردان زودتر از زنان اتفاق مي افتد. در مردان جنون جواني در سنين نوجواني تا ۲۰ سالگي عموميت دارد. در زنان شروع بيماري مشخصاً در سالهاي ۲۰ سالگي يا اوايل ۳۰ سالگي است.

    غالباً درماني براي بيماري وجود ندارد، اما با كار مداوم با يك روانپزشك يا ساير كارشناسان بهداشت رواني اين بيماري مي تواند با موفقيت كنترل شود. خصوصاً زماني كه تشخيص زود هنگام داده شود. خوشبختانه، داروهاي جديد در حال قابل كنترل كردن بيشتر اين بيماري كم شناخته شده هستند.
    ● علايم و نشانه ها
    ▪ علايم و نشانه هاي جنون جواني مي تواند شامل موارد زير باشد :
    ـ هذيان : اعتقادات فردي كه بر اساس واقعيت نيستند، مانند بدبيني در مورد اينكه عليه شما توطئه چيني مي شود يا مورد آزار قرار مي گيريد.
    ـ هذيانهاي عجيب و غريب : مثلاً اعتقاد به اينكه مريخي ها افكار شما را كنترل مي كنند.
    ـ توهم : احساس اشياء و چيزهايي كه وجود ندارد، مانند تصور صداهاي در هم و بر هم
    ـ فقدان احساس يا نشان دادن احساسات نامتناسب
    ـ اختلال عملكرد در محل كار يا موقعيتهاي اجتماعي
    ● مشكلات بهداشت شخصي
    به طور كلي، جنون جواني باعث كاهش تدريجي و پيشرونده توانايي كار در نقشهاي مختلف، خصوصاً در شغل فرد و زندگي فردي مي شود. علائم و نشانه هاي جنون جواني به ميزان زيادي متغير است.
    يك فرد ممكن است در زمانهاي مختلف به شكل متفاوتي عمل كند. ممكن است به شدت پرخاشگر و عصبي شود، يا دچار حالت كاتاتونيا ( حالت بدون حركت، بدون پاسخ و شبه بيهوشي) شود، يا ممكن است اكثر اوقات رفتار طبيعي داشته باشد. علائم و نشانه هايي كه حداقل به مدت ۶ ماه مداوم و پيشرونده هستند نشاندهنده جنون جواني هستند. به طور كلي جنون جواي داراي علائم مثبت و علائم منفي است.
    ● علائم منفي
    علائم منفي ممكن است در اوايل بيماري اتفاق بيفتد و فرد ممكن است نداند كه به درمان نياز دارد. علائم منفي عموماً همراه با اختلال تدريجي در عملكرد هستند و باعث مي شوند كمتر اجتماعي باشيد. اين علائم مي تواند شامل : بي احساسي / احساسات نامتناسب مانند ( خنديدن هنگام توصيف تصورات وحشتناك) و تغيير در صحبت كردن ( صحبت كند و يكنواخت )
    ● علائم مثبت
    ▪ علائم مثبت غالباً شامل توهم و هذيان است:
    ـ توهم : توهم زماني اتفاق مي افتد كه چيزهايي را كه وجود ندارند حس مي كنيد. شايعترين توهم در جنون جواني شنيدن صداهاست. ممكن است با صداهايي كه هيچ كس ديگري نمي شنود گفتگو كنيد . يا ممكن است صداهايي را كه شما را به انجام كاري تشويق مي كنند بشنويد. توهم ممكن است باعث آسيب رساندن به ديگران شود.
    ـ هذيان : هذيان عقايد متعصبانه فردي هستند كه هيچ پايه واقعي ندارند ، شايعترين زير مجموعه جنون جواني، جنون جواني پارانوئيد ( بدبينانه ) است كه در آن عقايد غير منطقي مبني بر اينكه ديگران عليه شما توطئه مي چينند يا به شما آسيب مي رسانند داريد. مثلاً بعضي افراد دچار جنون جواني ممكن است باور داشته باشند كه تلويزيون رفتارهاي آنها را جهت مي دهد يا نيروهاي خارجي افكار آنها را كنترل مي كنند.
    ● علتها :
    محققين هنوز علت يا علتهاي جنون جواني را شناسايي نكرده اند، گر چه معتقدند كه عوامل ژنتيكي در اين بيماري نقش دارد. اختلالات ساختماني شيميايي مخفي در مغز مي تواند با ايجاد بيماري مرتبط باشد .
    جنون جواني ممكن است به تنهايي يا همراه با ساير بيماريهاي رواني يا طبي بروز كند.
    درك نادرست از جنون جواني و ارتباط آن با ساير بيماريهاي رواني فراوان است، حقايق زير مي تواند به روشن كردن آنچه هست و آنچه نيست كمك كند :
    ▪ جنون جواني مشابه چند شخصيتي بودن نيست. اختلال چند شخصيتي يك وضعيت جداگانه و نادر است.
    ▪ گرچه برخي افراد دچار جنون جواني تمايل به خشونت دارند، اكثر آنها اين چنين نيستند.
    ▪ بسياري از آنها به جاي تقابل با ديگران در خود فرو مي روند.
    ▪ هر كسي كه بدبين است يا رفتار خشني دارد، دچار جنون جواني نيست. برخي افراد اختلال شخصيت بدبينانه دارند، نوعي گرايش به مظنون بودن يا بي اعتمادي به ديگران، بدون ساير نمودهاي جنون جواني هر كس كه صدايي را مي شنود دچار جنون جواني نيست. بعضي افراد افسرده هم ممكن است صداهايي بشنوند.
    ▪ شنيدن صدا ممكن است در نتيجه يك بيماري خطرناك طبي يا به علت اثر داروها ايجاد شود.
    ● چه وقت بايد به دنبال توصيه پزشكي بود
    جنون جواني غالباً بيماري نيست كه فرد خودش به دنبال درمان برود. براي فردي كه جنون جواني دارد هذيانها و توهمات واقعي هستند و او غالباً تصور مي كند كه نيازي به كمك پزشكي ندارد. اگر شما يكي از اعضاي خانواده يا دوست فردي هستيد كه علايم محتمل جنون جواني يا ساير بيماريهاي رواني را نشان مي دهد، مي توانيد فردي باشيد كه او را نزديك پزشك مي بريد تا مورد بررسي قرار گيرد .
    ● غربالگري و تشخيص
    تشخيص زود هنگام و درمان جنون جواني بسيار مهم است. پيش از گذاشتن تشخيص جنون جواني، احتمالاً پزشكتان ساير علتهاي محتمل علائم مطرح كننده جنون را رد خواهد كرد. احتمال دارد ساير بيماريهاي رواني يا جسمي علايمي مشابه جنون جواني ايجاد كنند.
    پزشك ممكن است سابقه خانوادگي و طبي شما را بخواهد و معاينه بدني انجام دهد. در ضمن ممكن است آزمايش خون و ادرار نيز انجام دهد تا ببيند آيا داروها، سوء مصرف مواد و ساير بيماريهاي جسمي عامل علايم شما هستند يا خير.در ميان ساير بيماريهاي رواني كه حداقل تا حدي امكان دارد جنون جواني را تقليد كنند، افسردگي، اختلالات دو قطبي، ساير انواع جنون و سوء مصرف الكل و ديگر داروها قرار دارد.
    احتمال دارد بيماريهاي جسمي مانند عفونتهاي خاص، سرطانها، اختلالات دستگاه عصبي، اختلالات دستگاه ايمني و ساير بيماريها نيز بعضي علائم جنون را توليد كنند. از سوي ديگر جنون مي تواند عارضه جانبي برخي داروها نيز باشد.
    اگر هيچ علت زمينه اي ديگر يافت نشود، پزشك تشخيص جنون جواني را براساس علائم و نشانه هايي كه در بالا خلاصه شد، مي گذارد.
    ● درمان
    درمانهاي ضد جنون، كه به نام نورولپتيك نيز گفته مي شوند، سنگ بناي درمان هستند. تا سال ۱۹۹۰ داروهاي ضد جنون بيشتر بر روي علائم مثبت اثر مي كردند تا علائم منفي، نسل جديدي از داروهاي ضد جنون اثرات بيشتري را بر روي هر دو نوع علائم مثبت و منفي مي گذارد. اين داروهاي ضد جنون جديد شامل كلوزاپين( كلوزاريل)، رسپيرودون (ريسپيردال) ، اولانزاپين (زيپركس)، كوتياپين (سروكوئل)، زيپراسيدون (گئودون ) و آري پيپرازول ( آبيليفي ) هستند.
    براساس توصيه انجمن ديابت آمريكا، داروهاي ضد جنون خاصي امكان دارد، خطر ديابت چاقي و افزايش فشار خون را افزايش دهند. به اين دليل، مطالعه اي در فوريه ۲۰۰۴ با عنوان مراقبت ديابت توصيه مي كند كه پزشكان بر وضعيت افرادي كه كلوزاريل، ريسپردال، زيپركس، سروكوئل، گئودون يا آبيلنفي مصرف مي كنند نظارت داشته باشند.
    ● مهارتهاي سازگاري
    سازگاري با بيماري براي افراد خانواده و دوستان فردي كه مبتلا به جنون جواني است، مي تواند تعهدزماني و تلاش بسيار زيادي را باعث شود.
    ● گروههاي حمايتي
    گروههاي حمايتي مي توانند بخشهاي ارزشمندي از شبكه وسيعتري از حمايت اجتماعي باشند كه شامل مراقبين بهداشتي، خانواده، دوستان و محلي براي عبادات مذهبي است.
    گروههاي حمايتي مختلف افراد دوستان و خانواده را كه با انواع مختلفي از مشكلات بهداشت رواني يا جسمي دست و پنجه نرم مي كنند، گرد هم مي آورند. گروههاي حمايتي براي جنون جواني مكاني راتأمين مي كنند كه افراد مي توانند مشكلات شايع خود را درآن با هم سهيم شوند و حمايت مداومي براي يكديگر ايجاد كنند.
    از پزشك خود درباره گروههاي كمك به خود كه ممكن است در جامعه شما وجود داشته باشد سؤال كنيد. بخش بهداشت محلي تان، كتابخانه عمومي، دفترچه تلفن و اينترنت مي تواند منابع خوبي براي يافتن يك گروه حمايتي در منطقه شما باشند.
     
    New_Sense، ثمـــــــــینم ツ و sargoli از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. افسردگی چیست؟
    اين فقط و فقط چيزهاييه كه من بر اثر دوتا تجربه چند ساله از افسردگي خودم يادگرفته ام و قرار نيست به جاي مشاوره پزشكي باشه. قراره اگر افسردگي داريد كمكتون كنه كه ببينيد حالتهاتون طبيعيه و يه نفر ديگه توي شرايط مشابه چه كار كرده. اگر شما هم تجربه افسردگي داريد حتما از تجربه تون بگين. اگه پستي در اين مورد نوشتيد خواهش ميكنم برام لينكش رو بذاريد كه اضافه كنم.

    افسردگي چيه؟ من اگه بخوام افسردگي رو توي يه جمله خلاصه كنم ميگم يك غم بي انتها و سنگينيه كه هيچ وقت از دل آدم بيرون نميره. اما فقط اون غم نيست كه افسردگي رو به معضل تبديل ميكنه...آدم انگار بي اراده ميشه٬ تماسش با دنيا قطع ميشه٬ سنسورهاش حساسيتشون نسبت به زندگي كم ميشه...ميدوني يه سري كارها رو بايد بكني اما نميكني...ميدوني بايد درس بخوني اما نميخوني٬ ميدوني بايد با دوستت بري بيرون اما نميري٬ از چيزي لذت نميبري٬ چيزي به هيجانت نمياره و غمگيني٬ غمگيني٬ غمگيني٬ بي دليل و با دليل ميزني زير گريه٬ احساس تهي بودن ميكني...و خودت رو دوست نداري....تمام اينا هست و هر روز به خودت ميگي كه فردا يه آدم متفاوت ميشي اما باز هم فردا همونه و پس فردا و بقيه روزها...و با خودت فكر ميكني كه چقدر بي اراده و ضعيفي...زندگي خاكستريه وقتي آدم افسرده است.

    مهمترين چيزي كه بايد بدونيم اينه كه افسردگي يك اتفاق فيزيكيه...مواد شيميايي داخل مغز آدم سطحشون جابجا ميشه و واسه همينم هست كه علي رغم اينكه هر روز به خودمون ميگيم كه عوض خواهيم شد نميتونيم عوض بشيم...به خاطر اينكه افسردگي يك حالت روحي نيست كه بخواهيم تصميم بگيريم كه عوضش كنيم. اصلا با تصميم ما به وجود نيامده كه با تصميم ما بخواد از بين بره...عكس العمل فيزيكي/رواني بدنه نسبت به مسائل زندگي...همونطور كه سرماخوردگي عكس العمل بدنه نسبت به سرما و درد عكس العمل بدنه نسبت به ضربه.

    افسردگي من در اثر چي بود؟ من اولين سري افسردگيم رو سر كنكورم داشتم. يادمه هيچي درس نميخوندم. هيچي. يعني هرچي تست من اون سال سر كنكور زدم از روي حافظه بود و چيزهايي كه سركلاس شنيده بودم و يادم مونده بود...علتش اما فكر ميكنم به قبل از كنكور و اتفاقات بچگي برميگشت...دو سال طول كشيد تا دوباره من با زندگي تماس پيدا كردم و خيليش رو مديون خوابگاه و مخصوصا دوستيم با آيدا هستم٬ البته الان ميدونم كه اون موقع به شدت افسرده بودم٬ اون موقع فكر ميكردم آدم بيخودي هستم...دومين سري افسردگيم سال دوم دكترا بود...اومده بودم آمريكا و اون بدو بدوي دو سال اول تموم شده بود و امتحان qualifying رو كه قبول شدم يهو انگار يه روز صبح پاشدم و به خودم گفتم "من اينجا چه غلطي ميكنم؟"...اما يكسال طول كشيد تا برم مركز بهداشت دانشگاه...سر يه امتحاني خواب موندم(اين خوابيدن زياد هم از عوارضشه) و دير رسيدم و همونجا پشت در با گريه زنگ زدم و وقت گرفتم واسه اينكه ديگه قبول كردم از پسش تنهايي برنميام...يكسال فكر كردم بي ارادگي و ضعفمه و خودم بايد درستش كنم و نتونستم...

    چه جوري درمان شد؟ خيلي خيلي يواش! اينو نميگم كه بترسونمتون. دارم ميگم كه وقتي ميبينيد شما هم يواش يواش خوب ميشيد شاكي نشيد...اگر الان افسرده هستيد احتمالا توي يه كار خيلي خوب داريد عمل ميكنيد و اونم انتقاد كردن و غر زدن به جون خودتونه. ظاهرا دو تيپ درمان استاندارد براي افسردگي هست: اوليش مشاوره است و دومي دارو. توي مركز بهداشت بعد از ارزيابي اوليه تصميم گرفتند كه من فقط مشاوره داشته باشم...بهم گفتند اگر حال مريض خيلي بد باشه و نتونه اصلا روتين زندگيش رو پيش ببره(مثلا صبح تا شب داره گريه ميكنه) بهش دارو ميدند كه يه كمي روي دور بياد و بعد مشاوره... هردوي اينها در دراز مدت كاري كه ميكنه اينه كه اون بالانس مواد شيميايي داخل مغز رو دوباره به حالت نرمال برميگردونه...وقتي برگشت اون روزيه كه شما از خواب بيدار ميشيد و يكهو احساس ميكنيد كه ديگه افسرده نيستيد...براي من اين پروسه دو سال طول كشيد. هدف اصلي از مشاوره اينه كه به شما مهارتهايي رو بده كه خودتون در نهايت يه مشاور كوچيك توي مغزتون داشته باشيد كه در مواقع فشار و سختي كمكتون كنه...به عبارت ديگه اون روند حرف زدن در مورد مشكلات رو از روند مخرب "خود زني و محاكمه گر" به روش سازنده "تحليل گر و حلال" تبديل كنه و بعد اين پروسه رو دروني كنه.

    نكاتي كه به من كمك كرد:
    ۱. در مورد تجربه هاي آدمهاي ديگه از افسردگي بخونيد...اين به من خيلي كمك كرد كه ببينم اين چيزهايي كه من دارم تجربه ميكنم بقيه هم تجربه كرده اند. بقيه هم از در اتاق رئيسشون احتراز ميكنند واسه اينكه ميترسند بفهمه هيچ پيشرفتي نداشته اند اما باز هم هيچ پيشرفتي نميكنند٬ بقيه هم دائم گريه ميكنند٬ بقيه هم دائم خودشون رو سرزنش ميكنند....احساس تهي بودن و نااميدي و گيجي ميكنند و مهمتر از همه علي رغم اينكه واقعا دلشون ميخواد نميتونند اوضاع رو عوض كنند.

    ۲. حتما حتما حتما پيش مشاور و دكتر بريد. حال آدم افسرده مثل حال آدم با تب چهل درجه ميمونه. همونطور كه آدم مريض حال بايد دكتر بره آدم افسرده هم بايد بره. اگر شما تب و لرز رو با نيروي اراده ميتونيد خوب كنيد افسردگي رو هم ميتونيد. يادتون باشه كه در بدن شما يه اتفاق فيزيكي افتاده و اون بايد حل بشه تا افسردگيتون خوب بشه. در گريه كردن و غمگين بودن هيچ فضيلتي نيست و پيش مشاور رفتن هوش شما رو ميرسونه. من هرچقدر تاكيد كنم اين نكته رو كم گفته ام. من خودم سه سال تموم هر هفته رفتم مشاور...يك مشاور خوب هيچ وقت به شما نميگه چكار بايد بكنيد يا نبايد بكنيد و اصلا درمورد زندگي شما قضاوت نميكنه و حكم صادر نميكنه بلكه بهتون كمك ميكنه تا خودتون با حرف زدن در مورد مشكلتون اونو از يه چيزي كه داره به در و ديوار مغزتون ميكوبه بيرون بيارين و بذارين جلوتون و ببينينش و بعد بتونيد خودتون تحليلش كنيد و براش راه حل پيدا كنيد....در واقع مشاور فقط يه كاتاليزوره كه به شما فكر كردن سازنده رو به مرور ياد ميده...به مرور.

    ۳. اگه ميتونيد سعي كنيد با حيوانات بيشتر دمخور باشيد. اين يه راه خيلي شخصيه اما واسه من خيلي كمك بود. يه موقع هايي هست كه ادم اصلا توانايي روحي براي زندگي اجتماعي و بده بستانهايي كه حتي در يك رابطه سالم هست رو نداره...خيلي ساده انرژي روحش تموم شده. حيوانات به آدم عشق و عاطفه بدون شرط ميدن و به آدم اجازه ميدند كه بدون پيش شرط دوستشون داشته باشه....اين خيلي كمكه. وجود مرنو خان توي اون دو سالي كه من افسرده بودم واقعا تعيين كننده بود و براي من يه نشوني بود از اينكه هنوز زنده ام و ميتونم دوست داشته باشم. اگر در شرايطي هستيد كه روتين زندگيتون رو ميتونيد اداره كنيد يه حيووني مثل گربه كه نسبتا مستقله و احتياج به نگهداري زياد نداره خيلي ميتونه كمكتون كنه.

    ۴. روز به روز زندگي كنيد: يكي از چيزهايي كه منو براي دومين بار افسرده كرد چشم انداز نامطمئن آينده بود...آينده ميتونه خيلي چيز ترسناكي باشه. اينكه ممكنه تنها بمونيم٬ به اهدافي كه دلمون ميخواست نرسيم٬ اينكه فكر كنيم راه رو اشتباه اومديم٬ راه برگشت نداريم.. اينا خيلي راحت ميتونه اعتماد به نفس آدم رو از بين ببره و آدم رو از ترس فلج كنه...سعي كنيد روز به روز زندگي كنيد. هر روز فقط براي همون روز هدف بچينيد و سعي كنيد وقتي اون تمايل رو داريد كه واسه همه زندگيتون همين الان تكليف معلوم كنيد به خودتون بگين "امروز ميخوام چكار كنم؟"... ساده نيست ولي با تمرين اگر بتونيد انجام بديد خيلي كمك ميكنه.

    ۵. با خودتون صبور باشيد...گفتم آدم افسرده مثل ادم با تب چهل درجه ميمونه ديگه؟ از خودتون وقتي تب داريد كه توقع نداريد بتونيد مثل روزگار سلامت زندگي كنيد...خوب براي چي پس الان از خودتون توقع داريد؟ سعي كنيد انقدر در مورد افسردگي بخونيد و يادبگيريد كه خودتون قبول كنيد كه افسردگي از ضعيف بودن و ضعف اراده نيست و شما حالت عادي نداريد و نبايد ازتون توقع توانا بودن كامل بره...معمولا آدمهايي كه اصلا تجربه افسردگي ندارند اين مساله رو نميفهمند و فكر ميكنند افسردگي يعني غمگين بودن و بعد نميفهمند شما چرا عوض نميشيد...گوش نديد...من ميدونم و شما ميدونيد كه انقدر بار روي دوش آدم هست كه نميشه عوض شد...به اين راحتي نميشه و صبوري ميخواد...اگه همچين آدمي دورتون بود بهتره بره سوادش رو زياد كنه به جاي اينكه واسه شما تز بده كه چه جوري بايد زندگي كنيد. با خودتون صبور باشيد...واسه روحتون چايي با عسل دم كنيد و يه كتاب برداريد و كنار شوفاژ بنشينيد و به خودتون و دنيا اعلام كنيد كه روحتون آنفولانزا گرفته.

    كلام آخر:

    افسردگي عين سرما خوردگي شديد ميمونه. ديدين وقتي آدم سرما ميخوره و دماغش ميگيره و شب از نفس تنگي خوابش نميبره با خودش ميگه "خدايا ميشه من دوباره بتونم نفس بكشم؟"...شما هم الان لابد فكر ميكنيد خدايا ميشه من يه روزي اينجوري غمگين نباشم؟ ميشه...يه روز بعد از اين مشاوره و دكتر...يه روز از خواب بيدار ميشيد و ميبيند كه ديگه افسرده نيستيد.

    افسردگي برميگرده. اينو دارم ميگم كه بدونيد. همونجور كه بدن بعضي از آدمها نسبت به سرما حساسه و تند تند سرما ميخورند بعضي از آدمها هم نسبت به استرس حساسند و تند تند افسردگي ميگيرند...اما اين معنيش اين نيست كه هربار زندگي شما بايد تعطيل بشه...بعد از دفعه اول همونطور كه ميدونيد نشانه هاي سرما خوردگي يعني گلو درد و فين فين نشانه هاي افسردگي رو هم ميشناسيد...اونوقت وقتي ميبنيد داره مياد براش آماده ايد...زندگي رو يه كم سبك ميكنيد٬ يه مقدار سعي ميكنيد از بالا نگاه كنيد و به همه هم هشدار ميديد كه به نظر مياد افسردگيه داره مياد و حواسشون باشه...انوقت به جاي اينكه دو سال طول بكشه ايندفعه دوماه طول ميكشه و دفعه بعد حتي كمتر.

    پ.ن. به من وبلاگ نوشتن هم خيلي كمك كرده. اولين پست وبلاگم دقيقا سه سال و نيم پيش اين بوده "چرا هيچ كس راجع به لاغري وبلاگ نداره؟ يا اينكه ادم چرا يهو بيخودي گريه ميكنه؟ چرا آدم با اينكه ميدونه درس و مشق و هزار بد بختي داره از عصر تا حالا نشسته وبلاگ درست ميكنه...يا چرا آدمها تو ورزش رفتن و هرچي كار حسابيه انقدر تنبلن؟" و خودتون ميبينيد كه خيلي شرايطم عوض شده...وبلاگ به من خيلي كمك كرد كه بتونم بلند بلند فكر كنم..جاي مشاور رو اصلا نميگيره اما ممكنه كمك باشه و در ضمن كمي از تنهايتون كم كنه.
     
    New_Sense، ثمـــــــــینم ツ و sargoli از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. خودکشی؟!
    آيا تاكنون با پيشامدهاي ناكام كننده اي در زندگي مواجه شده ايد، طوري كه دلتان بخواهد به همه چيز خاتمه دهيد؟ آيا تاكنون مرگ به عنوان راه حلي بهتر از مبارزه با زندگي برايتان مطرح شده است؟ بسياري از مردم در دوره اي از زندگي خود به مرگ فكر كرده اند ولي تعداد بسيار كمي از آنها واقعاً به خودكشي عمل مي كنند. بحران خودكشي تجربه اي مغشوش كننده, دردناك و سخت است. براي بيرون آمدن از بحران خودكشي, تعيين عوامل ايجاد كننده بحران, فهم احساسات شخص خودكشي كننده و مواجهه با افكار خودكشي گرا مسائل بسيار مهم و اساسي هستند

    چه چيزي به بحران خودكشي منجر مي شود؟
    يك بحران خودكشي معمولاً توسط يك تجربه آسيب زا و يا مجموعه اي از تجارب كه احساس ارزشمندي شخص را پايمال مي كنند, ايجاد مي شود. اين تجارب شامل يك فقدان اساسي, ناكامي در نيل به اهداف شخصي و يا مشكلات شخصي دراز مدت مي باشند. زماني كه نظام مقابله اي شخص قادر به رويارويي با تجارب منفي زندگي نباشد, افسردگي و يأس ناشي از آن مي تواند شخص را به افكار خودكشي آسيب پذير نمايد.
    ● احساسات شخص خودكشي كننده
    عموماً شخص در معرض خودكشي به دليل احساس بيگانگي از تعاملات اجتماعي كناره گيري مي كند. او در پس انبوه جمعيت احساس انزوا و تنهايي مي نمايد. نيروي لازم براي عملكردهاي روزانه كاهش مي يابد. احساس خستگي و نوسانات خلقي ايجاد مي شوند. خواب, خوراك و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج مي گردند. شخص ممكن است بدليل سخت و غير قابل تحمل بودن الزامات زندگي از خوردن خودداري كند, در خواب مشكل داشته باشد, كلاس درس يا كار خود را فراموش كند و از آرايش ظاهري خود غفلت نمايد. عواطف خشم, آسيب و غمگيني احساس نااميدي و درماندگي فرد را در بر مي گيرد.
    ● شيوه هاي مواجهه با افكار خودكشي
    در زير چند راهبرد جهت مواجهه با معماي بحران خودكشي ذكر شده است. نكته كليدي براي پيشرفت از طريق اين حالت, برقرار كردن رابطه با يك شخص و مشاركت در يافتن راههاي جايگزين جهت (توجيه) زندگي (زنده ماندن) است.
    ۱) ترسها، ناكامي ها و نگراني هاي خود را با والدين, دوست, همسر, استاد, مشاور يا يك روحاني در ميان بگذاريد. اگر شما راه حلي براي مشكلات نداريد به اين معني نيست كه براي آن مشكلات ديگر هيچ راه حلي وجود ندارد. ابراز افكار و احساساتتان آغاز كننده فرايندي است كه از طريق آن نيرو, اميد و احساس ارزشمندي مجدداً ايجاد شده و به كشف راه حل هاي ديگر جهت حل و فصل بحران منجر مي گردد. اگر افكار خودكشي پيش از چند روز طول كشيد, كمك حرفه اي و تخصصي الزامي خواهد بود.
    ۲) آنچه را كه موجب ناراحتي شما مي شود بطور مشخص بنويسيد. علاوه بر اين, چگونگي رويارويي تان با مشكلات را معين كنيد. با مشخص كردن آنچه جهت مقابله با يك موضوع خاص انجام مي دهيد, دريچه ذهن خود را براي راه حلهاي ديگر باز مي گذاريد.
    ۳) افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. اگر شما بطور دائمي درباره نقائص, تقصيرها و بدبياري هاي زندگي خود تعمق و تفكر نمائيد، خود پنداره و نگرشي منفي در مورد آينده را دروني خواهيد كرد. تمركز بر اسنادها, توانايي ها و مشاركت هاي شخصي مثبت, نگرشي متعادل در مورد خود و توانايي هايتان ايجاد خواهد كرد. در بعضي اوقات جهت ايجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنيد.
    ۴) كساني را كه در صورت كشتن خودتان زندگي آنها آسيب خواهد ديد, مشخص كنيد. تعيين اينكه آيا كسي در زندگي خود به شما نيازمند است, كاري سخت است. بهرحال, ما همه در شبكه هاي اجتماعي درگير هستيم و در هر لحظه از زمان شخصي وجود دارد كه رابطه اي معني دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشيد كه شما به حساب مي آئيد (براي ديگران مهم هستيد), ارزشمنديد و استحقاق اين را داريد كه چيزها را بهتر سازيد.
    زندگي در دوره هايي از زمان سخت مي گردد, همه فراز و نشيب دارند. يك بخش از خوبي زندگي در اين است كه شما اميدواريد فردا بهتر از ديروز خواهد بود.
    اگر شما از افسردگي, نااميدي و افكار خودكشي در رنج هستيد, مطمئن باشيد كه مراجعه به متخصصين بهداشت رواني براي شما بسيار كمك كننده خواهد بود.
    ● پيشگيري از خودكشي!؟چرا مردم خودكشي مي كنند؟
    خصوصيت مشترك ما بين افرادي كه اقدام به خودكشي مي كنند داشتن اين باور است كه خود كشي تنها راه حل غلبه بر احساسات غير قابل تحمل است .كشش خودكشي دراين است كه نهايتا به اين احساسات غيرقابل تحمل خاتمه مي دهد .درتراژدي خودكشي ،آشفتگي ومشكلات عاطفي به حدي شديد مي گردند كه فرد را دريافتن راه- هاي مختلف حل مشكل خود ناتوان مي سازند. رحالي كه راه حلهاي ديگري نيز وجود دارند.
    همه ما درطول زندگي احساس تنهائي ،افسردگي ،بي كسي ونا اميدي را تجربه مي -كنيم .مرگ يكي از اعضاي خانواده وشكست دربرقراري ارتباط از جمله مواردي هستند كه اعتماد به نفس ما را تحت تأثير قرارداده احساس بي ارزشي را در ما بوجود مي -آورند.ورشكستگيهاي اقتصادي نيز از جمله مشكلات عمدهاي هستند كه بعضي از ما در طول زندگي كم و بيش با آن مواجه ميگرديم. از آنجائي كه ساختار هيجاني هر شخص منحصر به فرد مي باشد هركدام ازما در شرايط مختلف پاسخهاي متفاوتي ميدهيم .
    درتشخيص اين كه آيا واقعا ٌفردي قصد خودكشي دارد لازم است اين موقعيت بحراني ،از ديدفردمورد ارزيابي قرارگيرد، چرا كه ممكن است موضوعي كه از ديد شما از اهميت كمي برخوردار است بنظر شخص ديگر بسيار مهم باشد ويا واقعه اي كه شما براي آن اهميتي قائل نميشويد براي شخص ديگر بسيار ناراحت كننده و مهم تلقي گردد.
    بدون توجه به ماهيت بحران ،اگر كسي احساس مي كند كه ديگر تحمل مشكلات را ندارد خطر اقدام به خودكشي ،به عنوان راه حل جذاب براي وي وجود دارد.
    ● علائم خطر
    حداقل ۷۰ درصد كساني كه اقدام به خودكشي ميكنند قبل از اقدام ،به گونهاي قصد خودشان را نشان ميدهند .آگاهي از اين نشانهها وحاد بودن مشكلات فرد ميتواند د ر پيشگيري از چنين تراژديهايي كمك كننده باشد. اگر شما فردي را مي شناسيد كه در برقراري يك ارتباط هدفمند ويا رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده درموقعيت پراسترسي قرار دارد و يا حتي به دليل شكست درامتحان دچار مشكل ميباشد لازم است درصدد يافتن ساير علائم بحران برآئيد.
    بسياري از افراد غالبا با ابراز جملاتي همچون « دلم مي خواهد خودم را بكشم »يا « نمي دانم چه مدت ديگر مي توانم اين فشارها ومشكلات را تحمل كنم » ،يا اينكه «من قرصهايم را براي روزي نگهداشتهام كه كارها واقعا بدتر گردد» يا« اخيرا طوري رانندگي مي كنم گوئي واقعا برايم اهميت نداردچه اتفاقي برايم پيش بيايد.» ديگران را مستقيما از برنامه خود كشي خود مطلع ميگردانند.بطور كلي وجود احساس افسردگي ، ابراز درماندگي ،تنهايي ونا اميدي شديد مي تواند بيانگر افكار منجر به خودكشي درفرد باشد.گوش دادن به صحبتهاي فرد كه نشانهٔ درخواست كمك از طرف اوست حائز اهميت بسياري است چرا كه معمولا اين گونه صحبتها تلاش نا اميدانه فرد جهت برقراري ارتباط ، دريافت كمك و درك مشكلاتش توسط ديگران مي باشد.
    بيشتر اوقات دررفتار بيروني افرادي كه به فكر خودكشي مي افتند تغييراتي ديده ميشود آنها ممكن است با بخشيدن اموال قيمتي خود ومرتب كردن كارهايشان خود را براي مرگ آماده كنند .آنها همچنين ممكن است از اطرافيان خود كناره گيري نموده الگوي خواب و خوراك خود را تغيير دهند ويا علاقهأشان را نسبت به فعاليتها يا ارتباطات گذشتهاشان از دست بدهند.
    چنين تغييرات ناگهاني وشديد مي تواند به عنوان زنگ خطر تلقي گردد چرا كه با اين تغييرات فرد خود را درموقعيتي مي بيند كه بزودي مشكلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد يافت .
    ● باورهاي غلط وحقايقي راجع به خودكشي
    ▪ باور غلط : فرد بايد ديوانه باشد كه حتي فكر خودكشي به سرش بزند .
    ـ حقيقت : بيشتر مردم گاهگاهي درطول زندگي خود درمورد خودكشي فكر كردهاند. بسياري از افرادي كه خودكشي ميكنند ويا اقدام به خود كشي حقيقت : اغلب مواقع عكس قضيه درست است ،كساني كه اقدامهاي قبلي خودكشي داشتهاند بيشتر در معرض خطر خودكشي قرار دارند.براي بعضي از اين افراد، خودكشي دردفعات دوم و سوم آسانتر ميباشد.
    ▪ باور غلط :كساني كه قصد جدي خودكشي دارند هيچ كاري را نميتوان براي آنها انجام داد .
    ـ حقيقت :بيشتر بحرانها ي منجر به خودكشي ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فتهلند .كساني كه اقدام به خودكشي ميكنند به نحوي قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالي كه آنها ميبايد مستقيما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهاي ديگري را بيابند .راه حلهايي كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمايت آنها اين افراد قادر خواهند بود دقيق تر راجع به مسائل فكر كنند.
    ▪ باور غلط: صحبت راجع به خودكشي مي تواند ايده خودكشي را در فرد بوجود آورد.
    ـ حقيقت :بحران و آشفتگيهاي هيجاني ناشي از آن ،فكر راجع به خود كشي را در ذهن فرد مستعد ايجاد نموده است .علاقمندي وصحبت مستقيم راجع به خودكشي ،اين اجازه را به فرد ميدهد فشار يا ناراحتي صحبت دربارهٔ مشكلات خود را تجربه نمايد كه اين امر ميتواند منجر به كاهش اضطراب در وي گردد.اين گونه صحبتها همچنين باعث ميشود فردي كه قصد خودكشي دارد كمتر احساس تنهايي يا انزوا داشته واحتمالا براي وي تسكين دهنده نيز باشد.
    ● چگونه ميتوان به فردي كه قصد خودكشي دارد كمك نمود:
    اغلب خودكشي ها را مي توان با اقدامهاي بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پيشگيري نمود. اگر فردي راكه قصد خودكشي دارد مي شناسيد لازم است اقدامات زير را انجام دهيد :
    ـ خونسرد باشيد:دربيشتر موارد عجلهاي دركار نيست .بنشينيد و واقعا به صحبتهاي فرد گوش فرا دهيد وضمن درك،حمايتهاي عاطفي خود را در مورد وي اعمال نمائيد.
    ـ بطور مستقيم راجع به خودكشي بحث نمائيد. بيشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمي داشته و آماده دريافت هرنوع كمكي هستند . از صحبت يا سؤال مستقيم راجع به خودكشي ،ترس و وحشتي بخود راه ندهيد.
    ـ فرد را به استفاده از روشهاي حل مسئله واقدامات مثبت تشويق وترغيب نمائيد بخاطر داشته باشيد فردي كه در موقعيت بحران عاطفي قرار دارد نمي تواند منطقي ودقيق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدي وتصميمات غير قابل برگشت درموقعيت بحران باز داريد وراجع به تغييرات مثبتي كه اميد به زندگي را در وي افزايش مي دهد بحث وگفتگو نمائيد.
    ـ از ديگر افراد كمك بگيريد.عليرغم اينكه شما قصد كمك را داريد،سعي نكنيد با ايفاي نقش مشاور تمام مسئوليت را خود برعهده بگيريد .درجستجوي افرادي كه بتوانند در زمينههاي تخصصي به شما كمك كنند برآييد ،حتي اگر به قيمت از بين رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهيد فرد مشكل دار بفهمد كه شما براي وي اهميت قائليد ونسبت به او چنان علاقمنديد كه قصد گرفتن كمك از ديگران جهت رفع مشكلات وي را داريد.
    ▪ اطلاعات ارائه شده را مي توان چنين خلاصه نمودكه:
    بحران منجر به خودكشي موقتي است .غير قابل تحمل ترين دردها و ناراحتي ها نيز مي توانند تحمل گردند .كمك هميشه در دسترس شماست .
    خيلي كساني كه خودكشي كردهاند افراد با هوشي بودهاند كه در موقعيت بحران ، انتظار بيش از حدي از خود داشته وموقتا دچار آشفتگي وپريشاني احوال شدهاند .
    ـ باور غلط : كسا ني كه يك بار اقدام جدي براي خودكشي داشتهلند رغبتي براي اقدام مجدد ندارند .
     
    New_Sense، ثمـــــــــینم ツ و sargoli از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    تشکر میکنم ازتون این پست ها خیلی مفید و عالی هستن .