1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

چـای با طعـم خدا

شروع موضوع توسط ♫ Sαвα Bαɴυ ♪ ‏Nov 24, 2013 در انجمن معرفی کتاب

  1. ♫ Sαвα Bαɴυ ♪

    ♫ Sαвα Bαɴυ ♪ ♫ بـآنـویِ آسِــمـآن هـآ ♪

    2,622
    13,349
    3,639
    سـلام به همه دوسـتای گلـم . امـروز با یه کتـآب اومـدم بـرای نوجوونـآ . امـا خوندن اون بـرای جوونا هم خـالی از لـطف نیس .
    کـتاب " چـای با طعـم خدا " اثـر خانـوم " عـرفان نـظر آهاری "
    ایـن کتـاب که چـاپ " نشـر افق " هـست ، مجمـوعه ای شعـره که بسـیار ساده و روانن و شـاید همیـن باعـث دلنشین شدن اون باشه . و اینکـه کتـاب " چـای با طعـم خدا " برنده ی لوح تقدیرازدوازدهمین جشنواره ی کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان شده .
    خـب حالا چنـد تا شـعر از این کتـاب رو بـراتون میـذارم :

    // چـای با طعـم خـدا //

    این سماور جوش است
    پس چرا می گفتی
    دیگر این خاموش است ؟
    باز لبخند بزن
    قوری قلبت را
    زودتر بند بزن
    توی آن
    مهربانی دم کن
    بعد بگذار که آرام آرام
    چای تو دم بکشد
    شعله اش را کم کن
    ..........
    دست هایت :
    سینی نقره نور
    اشک هایم :
    استکان های بلور
    کاش
    استکان هایم را
    توی سینی ی خودت می چیدی
    کاشکی اشک مرا می دیدی
    خنده هایت قند است
    چای هم آماده است
    چای با طعم خدا
    بوی آن پیچیده
    از دلت تا همه جا
    ...........
    پاشو مهمان عزیز
    توی فنجان دلم
    چایی داغ بریز

    // دختری دلش شکست //
    دختری دلش شکست
    رفت و هر چه پنجره
    رو به نور بود
    بست
    .......
    رفت و هر چه داشت
    یعنی آن دل شکسته را
    توی کیسه ی زباله ریخت
    پشت در گذاشت
    ........
    صبح روز بعد
    رفتگر
    لای خاکروبه ها
    یک دل شکسته دید
    ناگهان
    توی سینه اش پرنده ای تپید
    چیزی از کنار چشم های خسته اش
    قطره قطره بی صدا چکید
    .........
    رفتگر برای کفتر دلش
    آب و دانه برد
    رفت و تکه های آن دل شکسته را به
    خانه برد
    .......
    سال هاست
    توی این محله با طلوع آفتاب
    پشت هر دری
    یک گل شقایق است
    چون که مرد رفتگر
    سال هاست
    عاشق است


    // خاک خوشبخت //

    سال ها پیش از این
    زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
    من فقط یک کمی خاک بودم همین
    یک کمی خاک که دعایش
    پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود
    آرزویش همیشه
    دیدن آخرین قله ی کهکشان بود
    ........
    خاک هر شب دعا کرد
    از ته دل خدا را صدا کرد
    یک شب آخر دعایش اثر کرد
    یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
    و خدا تکه ای خاک برداشت
    آسمان را در آن کاشت
    خاک را
    توی دستان خود ورز داد
    روح خود را به او قرض داد
    خاک
    توی دست خدا نور شد
    پر گرفت از زمین دور شد
    راستی
    من همان خاک خوشبخت
    من همان نور هستم
    پس چرا گاهی اوقات
    این همه از خدا دور هستم ؟!

    [​IMG]
    [​IMG]

     
    SHAPARAK، •KOSAR•، Seyed Mahdi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.