1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

چای سرد

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 21, 2012 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چای روی میزم ولرم شده است. جرعه ای مینوشم و به یاد می آورم این چای کمرنگ را به چه بهانه ای ریخته بودم.
    روزهای من پر از این چایهای سرد شده است.
    من چای را که می آورم روی میز، رهایش میکنم روبروی مونیتور و فراموش میشود و هربار که یادش بیفتم و از آن جرعه ای بنوشم میتوانم از دمایش بفهمم که چقدر از فرصت پیشین گذشته است.
    حالا متعجبم که چایم دیر سرد شده. میدانم پنجشنبه است اما زمان چرا اینقدر دیر میگذرد؟
    روزهایی بود که من هیچ دیگر سراغ سماور نمیرفتم. اما آن روزها باز هم گذشته است.
    این روزها من باز چای خور شده ام. چای خور با اکراه. مدام در انتظار فرصتی دیگر برای شستن لیوان جرم گرفته و باز ریختن چای دیگر.
     
    marzieh، elaheh و sajjad.y از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    ممنون زیبا بود
     
    dadas99 از این پست تشکر کرده است.
  3. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
  4. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند ...!! پا به پایت می آیند ، آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد اما کافی است تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا رد پایت برای همیشه از حافظه ضعیفشان پاک شود ... ! ما از نسل ماسه نیستیم !!! از نسل صدف هاییم صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکنند ....
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    و اما زمانیكه كنار هیچ كس نشسته ام و به آوای آنانكه از سكوت لبریزند گوش فرا می دهم ، به یاد لحظه هایی می افتم كه در كنار تو،همه چیز رنگی بود و پر از ترانه ...

    و پرواز از نگاه گره خورده ی ما آغاز می شد و به دریا می رسید ...

    در آب می رقصیدو با موج به خدا سلام می كرد ...

    در هم فرو می رفتیم من ، تو، دریا،موج و خدا ....
    همیشه نگرانم ...
    همیشه منتظرم....
    و همیشه می گردم ....
    نگران از دیدن دوباره ی چشمان پر مهر تو زمانی كه رو به روی نگاه خسته ام غرق سكوت و خاطره می شوند ....
    منتظرم ، به امید لحظه ای كه دیگر نباشی.... چه در خیالم ،چه در نگاهم ....
    و همیشه می گردم به دنبال جاییكه
    پنهان كنم اشكهای بی گناهم را ....