1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پیمان قاسم خانی، آقای خاص نویسندگان ایران

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Dec 25, 2014 در انجمن اخبار هنرمندان

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    3b469be2cdba629e1445d044708c5c3d.

    خیلی از نویسندگان دوست دارند با کارگردانانی خاص کار کنند. برعکسش هم وجود دارد. خیلی از کارگردانان هم دوست دارند با نویسندگان خاصی کار کنند. «پیمان قاسم خانی» جزو آن دسته نویسنده هاست. فیلمنامه نویسی که کارش را از دهه ۷۰ شروع کرد و با فیلمنامه اش برای فیلم «دختری با کفش های کتانی» رسول صدر عاملی جایزه بهترین فیلمنامه را از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. سناریویی که آنطور که خودش می گوید، جزو تجربه های خوبش نیست.


    مجموعه های طنز «پاورچین» و «باغ مظفر»، «شب های برره»، «سن پطرزبورگ» و «ورد آقایان ممنوع» از نمونه کارهای درخشان او است. داستان رضا مارمولکی که قاسم خانی نوشت از روی پرده پایین کشیده شد و البته خیلی سریع همه گیر و حتی مشهور شد.


    در این گفتگو با او از طنز و سینما و شرایط طنزنویسی و همکاری با کارگردانان این حوزه حرف زده ایم. دوئل کردن با پیمان قاسم خانی مصائب خودش را دارد از بس که فروتن است و تعارفی و کم حرف. به هر صورت نویسنده ها قشری از طبقه حساس جامعه هستند. گفتیم طبقه حساس! جدیدترین سناریویی که برای کمال تبریزی نوشته و به زودی روی پرده سینما می رود، «طبقه حساس» نام دارد. فیلم روایت مردی است که بعد از مرگ همسرش او را در یک قبر دو طبقه دفن می کند اما بعد متوجه می شود به اشتباه مرد غریبه ای در طبقه دیگر دفن شده. دوئل این هفته من با پیمان قاسم خانی پیش روی شماست.


    درباره آثار پیمان

    سن پطرزبورگ بالاخره قرار است ساخته شود یا نه؟


    نه، قراری بر ساخته شدن نیست چون از یکطرف به خاطر شرایط و قیمت دلار توجیه اقتصادی ندارد و از طرف دیگر واقعیتش این است که من خیلی گرفتار هستم و روی چند پروژه خیلی درگیر. از طرف دیگر هم به نظر من از زمانش گذشته است. البته به نظر من مردم باز هم به سن پطرزبورگ لطف دارند؛ به خصوص بعد از اینکه فیلم وارد شبکه خانگی شد، فیدبک های خیلی مثبتی از مردم گرفتیم اما خب باید شرایطش مهیا شود که امروزه فراهم نیست.




    طرح و سناریواش نوشته شده؟


    نه، البته طرحش نوشته شده ولی به صورت خیلی خام و اولیه. تا حدودی کلیت و ساختارش و اینکه غیرمتعارف است، مشخ صاست اما بگذارید اینجا اعترافی کنم که همه این دلایل به یک چیز منتهی می شود و آن هم بی علاقگی من به بازیگری است. حتی برای سن پطرزبورگ هم من چندین بار به دوستان پیشنهاد دادم که اگر بشود بازی من در نقش «فرشاد» حذف شود تا شاید در این صورت رغبت بیشتری برای نوشتنش داشته باشم ولی خب خود من هم می دانستم این حرف، حرف بی خودی است و هم دوستان؛ کلا بازیگری برایم سخت است. یعنی اینکه فکر کنم باید ساعات طولانی از روز بروم و در یک جمع شلوغی قرار بگیرم، آن هم دو یا سه ماه واقعا من را از این کار پس می زند. شاید خیلی ها دوست داشته باشند این تجربه را ولی من واقعا دوست ندارم. من به خاطر علاقه قلبی که به «حمید اعتباریان» تهیه کننده این کار قائل هستم، امیدوارم زمانی بتوانیم این کار را با هم انجام بدهیم ولی در حال حاضر منتفی است.


    روی پطرزبورگ حمله های عجیب و غریب منفی با موضوع «تفکر و نشانه های اومانیستی» نویسنده و کارگردان مطرح شد یا در فیلم های دیگر. حتی تا سریال پژمان هم این حرف ها ادامه داشت. البته خب شما که حتما رد می کنید. با این وجود برخورد شما با این نوع قرائت هایی که از فیلم هایتان می شود، چیست؟


    این نوع قضیه ها اینقدر پیش آمده که اگر پیش نیاید و فیلمی از من مورد این تهاجم ها قرار نگیرد، حتما تعجب می کنم. آخرین چیزی که خواندم درباره پژمان بود. این یکی دیگر واقعا باعث شد شاخ دربیاورم. برق از کله ام پرید وقتی دیدم که نوشته بودند در سریال پژمان یک تفکر «داروینیستی» وجود دارد. بعد هم توضیح داده بودند که داروینیست ها کی هستند و اینها که خیلی جالب بود. اینها برای من واقعا مفرح است. یک مدتی البته حرص می خوردم. می گفتم بعضی آدم ها واقعا چقدر می توانند مریض باشند و بعد رسیدم به اینکه خب طبیعی است، عده ای هستند که به همه چیز مشکوک هستند و در همه چیز دنبال رد پا و توطئه هایی این مدلی می گردند و ترجیح دادم که اینها را جزو ضایعات کارم بدانم و مفرح شان کنم برای خودم.


    اینها تاثیری روی کارهای بعدی ات نمی گذارد؟ ممکناست ناخودآگاه بروی به این سمت که حواسم باشد، فلان چیز و بهمان چیزها ممکن است مشکل ساز شوند...


    نه خوشبختانه حواسم ناخودآگاه به این چیزها راه نمی برد. چون من وقتی کاری را می نویسم، فقط و فقط به مقتضیات آن کار فکر می کنم و نه هیچ چیز دیگری، در واقع چیزی که برایم آن لحظه مهم بوده، فیلمنامه است و هیچ ملاحظه ای غیر از آن در ذهنم وجود ندارد.


    الان با توجه به اینکه مهراب هم به تیم نویسندگان «شوخی کردم» مهران مدیری پیوسته، خیلی ها انتظار داشتند تو هم به عنوان سرپرست نویسندگان به این مجموعه اضافه شوی، اما این اتفاق نیفتاد؛ چرا؟


    مهراب برای «شوخی کردم» قرار نیست بنویسد. خبرهایی که وجود دارد، غلط است. مهراب رفت به بچه ها سر بزند و این حرف ها از همین جا درآمد وگرنه مهراب جزو نویسندگان «شوخی کردم» نیست.


    خود تو هم پیشنهادی از طرف مدیری نداشتی؟ یا داشتی و نرفتی؟


    واقعیتش این است که من و مهران خیلی رفیقیم و من در این لحظه تمایلی به آن شیوه کار کردن ندارم اما مهمتر این مسئله است که من واقعا خیلی درگیر کارهای خودم هستم. با آقای چگینی هم در این سه سریال آخر شریک بودیم عملا. در واقع این شراکت من با آقای چگینی از «ساختمان پزشکان»، «دزد و پلیس» و «پژمان» ادامه پیدا کرد تا امروز. به خاطر همین هم هست که بیرون، کار کمتری از من دیده اید. دلیلش هم این است که قرار ما این بوده که برنامه مان در قالب شرایط کاری دفتر خودمان باشد.


    یعنی هیچ اختلافی با مدیری نداری؟


    نه اصلا. واقعا اینطوری نیست که من به خاطر لجبازی و اینجور چیزها با مهران کار نکنم. حداقل خود تو بهتر من را می شناسی و می دانی از این اخلاق ها ندارم. اتفاقا یکی از پیشنهادهای جدی من برای بازیگر نقشی که من در سن پطرزبورگ بازی کردم، مهران بود ولی خب آن زمان خیلی گرفتار بود و این اتفاق نیفتاد.


    به نظر تو چرا مدیری به سمت آیتم سازی های گذشته برگشته؟ طنزهای طولانی و داستان دار مثل «قهوه تلخ» یا ... انگار خیلی امروز با مذاق مردم جور درنمی آید، آن هم برای پخش در رسانه های خانگی و ...


    به نظر من نمی شود به اینگونه گفت. همه چیز خوبش، خوب است. مثلا هنوز که هنوز است من عاشق گروه «مانتی پایتون» هستم. امیدوارم «شوخی کردم» چیزی باشد در حد همان چیزی که بچه ها در دوران اوج شان در «ساعت خوش» نشان دادند. در هر زمانی اگر هر کاری به شکل خوب و درستش منتشر شود، جواب می گیرد. حالا می خواهد طنز موقعیت باشد، آیتمی باشد یا هر نوع دیگری. من خودمراستش خیلی نشده که دنبال یک خط مشترک بین کارهایم بگردم. البته چیزی که سلیقه شخصی من هست و بناست در فیلمی که خودم قرار است در سال های دور یا نزدیک بسازم، اما بالاخره می سازمش، دنبالش باشم به نوعی وخیم تر از همه آن چیزهایی است که تا امروز نوشته ام. از همه آنها تلخ تر و سیاه تر است و البته به شدت موقعیت گراست. دراین فیلم اینطور به نظر می رسد که قرار نیست خنده ای از توی این تلخی ها دربیاید ولی در نهایت این خنده های تلخ و وخیم اتفاق می افتد. به هر حال من هیچ چیزی را پس نمی زنم. مثلا با تمام اینکه این جنس طنز را دوست دارم اما از طرفی خیلی شیفته جری لوییس هستم. جری لوییس ادا درمی آورد و بامزه بازی می کند.همین مزه ها را نورمن ویزدوم هم می خواست داشته باشد ولی خب اصلا به آن بامزگی درنمی آمد.


    یعنی رفتن به سمت کمدی هایی که باری طنز تا حدود زیادی روی دوش کمدین باشد؟


    کاملا درست است. در واقع رفتن به سمت این شکل کمدی ها نیاز به بازیگری دارد که مزه فیلم را به صورت غیرتکراری و اشباع نشده به جلو ببرد. اینطور بگویم که من هم نوع کاری را با هر نوع و سبکی پذیرا هستم اما این کاری که خودم که من همه نوع کاری را با هر نوع و سبکی پذیرا هستم اما این کاری که خودم از پسش برمی آیم همین است که تا امروز دیده اید.


    خیلی ها پیمان قاسم خانی را به عنوان یک نویسنده صاحب ایده و خوش فکر می شناسند که کارهای لبه تیغی زیادی می کند و اتفاقا اینها جزو آن کارهایی هستند که چه مثل «مارمولک» از روی پرده پایین بیایند و چه مثل «ورود آقایان ممنوع» به شبکه های خانگی بروند. روی لبه تیغ راه رف۶تن ... نوشتن یک طرح برای شما چطور اتفاق می افتد.


    واقعا مسئله خوبی را اشاره کردید. بگذاریداز طرح چندتا از این فیلم ها برایتان بگویم. طرح سناریوی «ورود آقایان ممنوع» ایده اش از آقای منوچهر محمدی بود. منتها شیوه ای که من در مواجهه با این ایده ها دارم، این است که باید چیزی در آن ایده ها پیدا کنم که من را جذب کند. این ایده ها باید بتوانند در ذهن من به اصطلاح سوار یک تم خاص شوند که در چشم انداز من برایم جذاب به نظر برسند. «ورود آقایان ممنوع» هم جزو این دسته بود. وقتی گفتند یکی معلمی است که به عشق اعتقاد ندارد اما معنی عشق را به مرور می فهمد، فکر کردم که خب این تغییر ظاهری اش اما تغییر باطنی اش چقدر می تواند جذاب باشدو از همین تغییر ظاهری به باطنی، رسیدم به یکی از فیلم های مورد علاقه ام «نینوشکا». منظورم این است که من پروسه خاصی در ذهنم نیست باب اینکه این تم ها چطور می آیند یا ... اما می دانم داستانی جلبم می کند که در بن مایه های خودش یکی از تم های مورد علاقه من را بتواند داشته باشد.




    این تغییر در شخصیت رضا مارمولک هم بود اما هنوز «مارمولک» جنس و طعمش با بقیه کارها، حتی کارهای در این ژانر و موضوع هم فرق می کند.


    ایده این فیلم هم از آقای محمدی فکر می کنم براساس یک داستان قدیمی درباره یک دزد بود که لباس روحانی می پوشد. راستش چیزی که در همان ثانیه های اول که ایده «مارمولک» را به من گفتند، به شدت جذبم کرد، این بودکه چه تضاد فوق العاده ای وجود دارد وقتی یک روحانی از یک دیوار بالا می رود یا با صورت به دماغ کسی می کوبد. خیلی خوشم آمد. گفتم همین یک تصویر برای من کافی است چون می توانست و کاملا قابلیت داشت که این تضادها را به شکلی که می خواستم، نشان دهم و از طرفی روند این تغییر و دگرگونی درونی شخصیت یک دزد را در این لباس به تصویر بکشم. واقعیتش این است که این میزان علاقه ای که به «مارمولک» شده است، قسمت عمده اش برمی گردد به ایده اولیه اش و به این مسئله که با یک روحانی شوخی کرده ایم اما من فیلم های بهتر از «مارمولک» نوشته ام. تم رستگار شدن، تم خوبی است اما آنقدر جدید نیست و شاید در رده بندی ذهنی من خیلی جایی نداشته باشم. من کلا آدم شعارگریزی هستم. من شعاری ترین مسئله ممکن را هم می کشم به این سمت که ابدا این حس شعار دادن به کسی دست ندهد. در مسیری که من می روم، خب طرح هایی دارم که برای خودم است. همین فیلمنامه ای که می گویم روی آن کار می کنم که خودم بسازمش، یکی از نمونه های آن است ولی طرح های زیادی به من پیشنهاد می شود و بعضی هایشان هم با سلیقه من جور هستند. وقتی کارگردان با طرح جلو می آید و من هم آدم تنبلی هستم، برایم بهتر است. من مشکلی با ایده دیگران ندارم. اتفاقا استقبال هم می کنم.


    درباره خود پیمان ...

    تو خیلی اخلاق گرایی و اصلا شبیه سینمای ایران نیستی.


    من کلا در زندگی اخلاق گرا هستم. من دایره رفت و آمد خیلی بسته ای دارم. به خاطر همین و بدون هیچ حرف اضافه ای باید بگویم این روابط سینمایی را نمی شناسم. این شانس را دارم که با آدم هایی کار می کنم که دوست شان دارم. به خاطر همین نه در کارهایم تنشی به وجود می آید و نه ... رفت و آمد آنچنانی ندارم و تا با کسی دوست نباشم، وارد رابطه نمی شوم. در واقع اصلی دارم که خط و مرزش برای خودم و دیگران مشخص است. مثلا خیلی از دوستانی که فیلمنامه شان را به من می دهند که بخوانم، اولین شرطم این است که فیلمنامه حتما ثبت شده باشد. می گویم برای اینکه ممکن است من یک درصد و حتی کمتر از یک درصد شخصیت پلیدی باشم و فیلمنامه را بدزدم، پس بهتر است قبل از اینکه من بخوانم، فیلمنامه ثبت شده باشد تا خیال نویسنده اش راحت باشد. به هر صورت من اینطور آدم اخلاق گرایی هستم.


    این آدم اخلاق گرای سینما و وضع سینمای امروز را چطور می بینید؟


    من زیاد سینما نمی روم یکی، دو سال است که نه سینما رفته ام و نه جشنواره ای شرکت کرده ام. شرایط سینمای ایران را براساس شنیده هایم می توانم بگویم. آنچه هست خرابی وضع دخل و خرج سینمای ایران است ولی از طرفی متوجه نمی شوم سینمایی که اینقدر وضعش خراب است، چرا باید میزان تولید فیلمش بالا باشد. ماجرا از این قرار است که بالاخره یان سینما باید برود به سمتی که یک عده که کارشان را در این سینما کمتر بلد هستند، حذف شوند و در این مسیر نباید اصلا شوخی داشت. وقتی فیلم هایشان ضرر می کنند باید اوت شوند و بروند. البته این در سینمای تجاری مصداق دارد وگرنه سینمای هنری که مخاطب خودش را دارد. در کنار این خبرهایی که از جشنواره فجر امسال می شنوم و خیلی خوب است، ظهور فیلم اولی هایی است که می شود خیلی بهشان امیدوار بود. شاید اینها بتوانند منشاء اتفاق های خوبی بشوند. به خصوص بعد از موفقیت های فیلم «جدایی نادر از سیمین» یک جنس دیگری از سینما دارد بروز می کند که واقعا امیدوار کننده است.


    البته یکسری از موفقیت هایی که نصیب برخی فیلم ها هم می شود، نمی شود گفت که تماما مدیون کارگردان و سناریو و ... است، یکسری شانس ها، لابی ها و پشتوانه ها هم هست، به عنوان مثال من فکر می کنم فیلم «درباره الی ...» خیلی فیلم بهتری بود و می توانست موقعیت و حرف جهانی تری داشته باشد.


    به نظر من هم همینطور است. من فیلم های گذشته اصغر فرهادی را در قیاس با «جدایی ...» بیشتر دوست دارم وقلی طبیعتا موفقیت هر فیلمی در نیتجه یک شرایطی حاصل می شود. مثلا «درباره الی ...» اگر به اندازه «جدایی...» موفق نشد شاید یکی از دلایلش پخش نامناسبش بود. یادم هست گروهی که از سینمای هالیوود به ایران آمده بودند، وقتی فیلم «درباره الی ...» را دیدند به من گفتند این فیلم لیاقت دارد که کاندیدای اسکار بهترین فیلمنامه شود. موقعیت زمانی و مکانی اما نصیب «جدایی...» شد. با اینحال «جدایی نادر از سیمین» به نظر من فیلم بزرگی بود و جزو این دسته از فیلم هایی که با نقشه یا طرحی بخواهند مطرح شوند، نبود.


    تو جزو نویسندگان کلاسیک سینمای ایران هستی. سناریوها در همین قالب کلاسیک، شروع، وسط، پایان دارند. این شاید مشخص ترین ویژگی کارهایی است که مردم از شما دیده اند.


    بله، خب من کلاسیک نویس هستم. دوبار این تجربه را داشته ام و متاسفانه هر دو بار هم جزو بهترین تجربیات زندگی ام نبوده. یکی در «نقاب» و یکی در «دختری با کفش های کتانی» که کاملا غیرکلاسیک هستند. اتفاقا فیلمنامه هایشان را دوست داشتم. مثلا نصفی از فیلمنامه «دختری با کفش های کتانی» مال من است. تا آنجا که داستان وارد شرایط اپیزودیک می شود و یکی خانم کولی وارد داستان می شود، مال من نیست. آخرش، داستان دوباره مال من نیست. من داستان را نوشتم و آقای فرهودی آن را بازنویسی کرد. آن زمان آقای صدرعاملی فیلمساز فعلی نبود. آن زمان خیلی فیلمساز کلاسیک کاری بود. هم ایشان و هم من مطمئن نبودیم که این سینما با مخاطب چطور ارتباط برقرار خواهد کرد. طرح و ایده داستان، یک داستان کلاسیک بود و ایده من این بود که این دختر یک شبانه روز در خیابان پرسه بزند و ... اما واقعیتش این است که نمی دانستیم اما این موضوع می تواند برای بیننده جذاب باشد یا نه آقای صدرعاملی هم آقای فرهودی را استخدام کرد و ایشان وسط کار را در واقع به شکلی داستانی تر کرد.


    امروزه اجازه می دهی کسی دست به متنت ببرد یا ...


    نه، هر اتفاقی هم که قرار است بیفتد یا هر نوع تغییراتی حتما با توافق خود من شکل می گیرد. وقتی می گویم خوشحالم با آدم هایی کار می کنم که زبان هم را می فهمیم، دقیقا به همین دلیل است. مثلا من با آقای تبریزی قبلا کار کردم یا با همین دلیل است. مثلا من با آقای تبریزی قبلا کار کردم یا با سروش صحت که خیلی کار کردیم. همدیگر را می شناسیم و درباره یک پلان ممکن است با هم ساعت ها گپ بزنیم تا آن فرمی که می خواهیم از کار دربیاید اما خارج از این محدوده هرگز.


    با مهران مدیری چطور؟ خیلی ها می گویند به خاطر این دخالت ها بین شما اختلاف افتاده است؟


    اصلا. اولا که من و مهران همانطور که گفتم هیچ اختلافی با هم نداریم و فکر می کنم این حرف ها زاییده توهماتی است که فکر می کنند اگر تیمی یک روز با هم کار نکردند، حتما اختلاف دارند که خب از اساس این فرضیه غلط است. مهران به هیچ عنوان در کار و متن من دخالت نمی کرد. البته طبیعی است که او به عنوان یک طنزپرداز و بازیگر مزه هایی داشت که همیشه می توانست نمک به کار اضافه کند اما تغییراتی که ساختمان کار من را به هم بریزد مطلقا هیچ وقت اتفاق نمی افتاد. هیچ وقت ادعای نویسندگی نداشت. سریال به نظرم موقعیت معرکه ای است برای اینکه با تعداد بسیار بالایی از مخاطب ارتباط برقرار کنی ولی از طرف دیگر خیلی انرژی می خواهد و تیم نویسنده های خوب و هماهنگ.


    پیمان، مهراب را خیلی هل می دهد برای نوشتن و در واقع هوایش را دارد. چرا اینقدر اصرار داری که این اتفاق بیفتد؟


    بله، کاملا درست می گویی. مهراب اصلا خوشش نمی آید از فیلمنامه نویسی. این را همه جا گفته است. واقعیتش این است که در تمام این سال ها کسی که خیلی از نظر فکری به من نزدیک بود و چشم بسته زبان هم را می فهمیم، مهراب است. وقتی یک سکانس را می نویسد، من دقیقا می بینم با کمی بالا و پایین اگر من هم می نوشتمش چنین چیزی می شد.


    تو فیلمنامه نویسی و فوت و فن اش را یادش دادی؟


    بله، مهراب فوق لیسانس نقاشی دارد و از طریق طراحی صحنه وارد این کار شد و شروعش با مدیری بود. یک کار آیتمی با مدیری انجام میداد به عنوان مدیر صحنه. چند سوژه به مهران پیشنهاد داد و مهران هم گفت خودت بنویس شان. نوشت و رفت به گروه نویسندگان و بعد من توی «پاورچین» از متن هایش استفاده کردم. مهراب ذهن بسیار خلاق و مخ به شدت فانتزی دارد. «پاورچین» و شکل آن طنز بدون مهراب واقعا شدنی نبود ولی خب علاقمند نیست به ماجرا و به خاطر همین جاه طلبی هم ندارد و من برای نوشتن «دزد و پلیس» واقعا توی سرش زدم که تنهایی بنویسد.


    یادم می آید چند سال قبل خیلی از فضا و اعمال سلیقه ها و سانسور شدن کار گلایه داشتی.


    همیشه این مسئله سر و کله زدن با ممیزی وجود داشته و دارد اما جالب است بگویم مثلا در «پزمان» به طرز خارق العاده ای کم بود این ممیزی ها. حتی یک وقت هایی جا می خوریم مثلا دیالوگ هایی بود که پیش خودم می گفتم «آخ آخ خدا کند این دیالوگ حذف نشود» و بعد می دیدم که حذف نشد و خلاصه رفت روی آنتن. یک همکاری فوق العاده ای با ما شد که من امیدوارم واقعا ادامه داشته باشد. اصلا قابل مقایسه نبود با «دزد و پلیس» که پوستی از سر ما کندند که آن طرفش ناپیدا؛ به خاطر حساسیت هایی که روی نیروی انتظامی وجود دارد و چندین مسئله دیگر. من به تدریج یاد گرفتم که چطور روی لبه تیغ راه بروم. یک وقت هایی هم خب این خط جابجا می شود.




    سخت ترین شکلش را فکر کنم در «شب های برره» تجربه کردید؟


    برره که دیگر نتیجه اش به تعطیلی رسید. برره قرار بود ۱۲۰قسمت باشد و پایانش قرار بود برسد به «پاورچین» یعنی قرار بود از نظر تاریخی اینطور اتفاق بیفتد. با وجود تمام حمایت هایی که صدا و سیما کرد، نیروهای بیرونی که ما نمی دانیم کجاست! کار را به تعطیلی کشاند. گفتند روی ۹۰ قسمت تمامش کنید. برره خیلی حساسیت زا شده بود. واقعیتش این است که اگر نگاه انتقادی هم داشته باشم، این نگاه دوستانه است. اصلا آدمی نیستم که بخواهم چیزی را مسخره کنم یا ... به خاطر همین هنوز فکر می کنم که چرا باید این برداشت ها بشود از یک نگاه طنز انتقادی اما دوستانه. وقتی «مارمولک» را از روی پرده پایین کشیدند هم این حس برایم به وجود آمد که چرا واقعا؟ این فیلم که دارد حرف های خوبی می زند. من همیشه سعی می کنم حرف های خوب بزنم و حرفی بزنم که به یک دردی بخورد. یک نگاه انتقادی از داخل، نه از بیرون. یعنی خود من هم جزو کسانی هستم که آنها را نقد می کنم اما نگاهی هست که ماها را از هم جدا می کند. این نگاه ما را تبدیل می کند به آدم بدهایی که قصد و غرض بد و منفی دارند در صورتی که اینطور نیست. بگذار یک اتفاق بامزه برایت بگویم. یک عده گفتندبرره ایران است و منظور نویسنده نظام جمهوری اسلامی است و هر چه تلاش کردم که بگویم نه، فایده نداشت. به خاطر یکسری فشارها مجبور شدیم در چند قسمت در کلانتری یاور طغرل عکس رضا شاه را بگذاریم که بگوییم این داستان مربوط به گذشته هاست و به زعم خودمان این موضوع را حل و فصل کنیم ولی در نهایت با تعجب یک عده گفتند تا امروز کسی جرأت نداشته که چند قسیمت روی آنتن رسانه ملی عکس رضاشاه را نشان بدهد. شاخ درآوردیم. چند وقت پیش من می خواستم یک عددی را توی کار بیاورم، اینقدر به صرافت افتادم که به ناظر کیفی گفتم آقا من می خواهم بنویسم ۲۵۳. عیبی ندارد؟ فکر کن یعنی تا چه حد.


    در حاشیه

    شقایق دهقان همسر مهراب و بهاره رهنما همسر پیمان است. پیمان می گوید: «یکی از شایعات شاخداری که ممکن است بشنوم، اختلاف این دو نفر است. من و مهراب ممکن است گاهی توی سر و کله هم بزنیم اما واقعا علاقه بهاره و شقایق به هم آنقدر زیاد است که گاهی برای خود ما هم حال به هم زن می شود!»
     
    sargoli، Admin و AIDA_SKATER از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,502
    24,601
    62,674
    خیلی دوسش دارم
     
    sargoli و New_Sense از این پست تشکر کرده اند.