1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پیامک و جملات غمگین فروردین ماه 91

شروع موضوع توسط Acontius ‏Apr 3, 2012 در انجمن اس ام اس

  1. Acontius

    Acontius دیوانه متفکر !

    2,893
    1,173
    388
    تو که میدانی تمام وجودم هستی
    این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
    نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین
    اینها همه حرف دلم بود ، همین!
    .
    .
    .
    نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی
    من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم
    و هر کسی مرا ببیند از من بپرسد در جستجوی کیستی؟
    .
    .
    .
    مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته
    به امواج دریا دل بسته
    من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو
    و دل بستم به تو
    دل بستم به امواج خروشان عشق تو
    .
    .
    .
    نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
    نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
    بگذار در حال خودم باشم
    به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم
    پس بگذار با تنهایی تنها باشم
    در خلوت خویش با غمها باشم
    نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
    .
    سایر جملات بسیار زیبا در ادامه مطلب

    .
    .
    روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
    گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
    کمی دلم آرامتر شده
    فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
    شب های تیره و تار من
    مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
    به یاد می آورم حرفهایت را
    باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
    .
    .
    .
    از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ،
    نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام…
    ببین چه کسی مرا به این روز انداخت
    تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی
    تو مرا در دام عشق گرفتار کردی
    .
    .
    .
    آهسته ، قلبم بدجور شکسته
    دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
    آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
    یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
    .
    .
    .
    میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
    طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها
    .
    .
    .
    آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره
    آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان
    طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ،
    قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت
    .
    .
    .
    ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ،
    تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ،
    به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ،
    بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد
    قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم
    میدانم تو نیز حال مرا داری ،
    اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری
    .
    .
    .
    روزی در خیال عشق تو بودم ،
    تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم
    با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ،
    با همان خیال ، همان آرزوی محال ،
    در دریای بی کران عشقت غرق شدم
    .
    .
    .
    تو همان نیمه گمشده ی منی که مدتها به انتظار آمدنش نشسته بودم
    تو همان انتظاری، که در نهایت به آن رسیدم…
    .
    .
    .
    میخواهم تو را در این لحظه ،
    از من نخواه که آرام بگیرم ،
    به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته
    .
    .
    .
    تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام
    یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام
    .
    .
    .
    ای بی وفا حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم
    با التماس ، با گریه ،میگویم عاشقت هستم
    پس چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی
    .
    .
    .
    گل من ، با آمدنت گلستان شد آن کویر تشنه ی قلب من
    تو همان شعری ، شعری که با شنیدنش آرام میگیرد دل من
    .
    .
    .
    تو آنقدر مهربانی که مهربانتر از تو ندیده ام
    طعم شیرین عشق را تنها با تو چشیده ام
    از آن لحظه که تو آمدی تنها این را از قلبم شنیده ام
    دوستت دارم
    .
    .
    .
    بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
    ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
    .
    .
    .
    محو تماشای توام ، بی خیال دنیا ، چشمان زیبای تو را میبینم
    .
    .
    .
    نه انگار نمیخواهد بگذرد روزهای انتظار
    باید همیشه همین باشم ، یک عاشق بی قرار
    انتظار و بی قراری نیز با تو شیرین است
    کار هر روز و هر شب من همین است
    .
    .
    .
    میترسم ، کاری کن که آرام بگیرم ، محبتی کن تا از درد عشق نمیرم
    .
    .
    .
    میدانی چه احساسی دارم به تو
    دستت را بر روی قلبت بگذار تا بگویم برای تو
    قلبت به عشق چه کسی متیپد
    قلبت به عشق کسی میپتپد که قلبش برای تو میتپد
    دستم را بر روی قلبم گذاشتم و گرمای دستانت را احساس کردم
    .
    .
    .
    مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ،
    او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را
    تویی ستاره ی درخشان من ،
    آن عاشق منم ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من…
    .
    .
    .
    میخواهم غرق شوم در مهر و محبتهایت
    میخواهم از حالا تا آخر عمر ببوسم گونه هایت
    میخواهم بگویم خیلی دوستت دارم
    میخواهم بمیرم و بعد بگویم شدم فدایت
    .
    .
    .
    تا چشمانم را بر روی میگذارم ،
    فکر تو نمیگذارد که آرام بخوابم
    تو چه کردی با من ، اینگونه نبودم هیچگاه
    چه آوردی بر سر من،ای خدا آزاد کن مرا از این شکنجه گاه
     
    اهلام خانوم و Admin از این پست تشکر کرده اند.
  2. خیلی خیلی خیلی قشنگ بودن ممنون

    میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
    طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها
     
  3. هر تبی تب عشق نیست
    گاهی وقتا بعضی تب ها از عفونت هوسه


    آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند
    از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند
    ”هیچ شیرینی ای ماندگار نیست

    ازخداپرسيد:اگردرسرنوشت ما همه چيز راازقبل نوشته اي آرزوكردن چه سوددارد؟
    خداوندخنديدوگفت:شايد در سرنوشت نوشته باشم هرچه آرزوكرد

    عميق ترين درد زندگى دلبستن به كسى است كه بدانى هرگز به تو تعلق ندارد

    چه حس بدیست
    با تمام احساست
    به دیدن کسی بروی
    که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید
    دیگر دوستت ندارد


    دل مهمانسرا که نیست، هر وقت نخواستیش تخلیه اش کنی، لامذهب بفهم اینی که توش نشستی اسمش "دل" است
     
    Admin از این پست تشکر کرده است.