1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پیامک های غمگین

شروع موضوع توسط Acontius ‏Aug 11, 2012 در انجمن اس ام اس

  1. Acontius

    Acontius دیوانه متفکر !

    2,893
    1,173
    388
    می خواهد مرا «عاق» کنی؛
    همین که نگاهت رنجیده باشد؛
    دنیای من، جهنم است …!
    .
    .
    .
    من مانده ام
    و انبوهی از اندوه
    و تو بهانه ی چشمانم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو . . .
    .
    .
    .
    من از اعدام نمیترسم!
    نه از “چوبش” نه از “دارش”
    من از پایان بی دیدار میترسـم
    .
    .
    .
    من هم مثل همـه ی آدمـهــا /درد/ دارم …
    حتـمـاً کـه نـبـایـد جـای

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    زخـم هـایـم را
    بـه شمـا نـشان دهم
    .
    .
    .
    خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم…
    اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
    .​

    .
    .
    آدمــــــا
    گاهی لازمه چند وقــت کرکره شونو بکشن پاییـــن
    یه پارچـــه سیـاه بزنن درش و بنـویسن:
    کسی نمـــــــرده
    فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!
    .
    .
    .
    مــــــاه همیشه پشت ابر نمی ماند
    گاهی …
    پشت دستهای توست
    وقتی گریه می کنی ..!!
    .
    .
    .
    من تمنا کردم
    که تو با من باشی
    تو به من گفتی
    - هرگز، هرگز!
    پاسخی سخت و درشت
    و مرا غصه این
    هرگز، کشت…
    .
    .
    .
    دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام،
    و تو . . .
    ته هیـچـکدام نـبـودی . . .
    .
    .
    .
    سکوت و خلوت بغض شبانه
    چه دلگیر است بی تو حجم خانه
    تو رفتی و دلی دارم که هر دم
    برای گریه می گیرد بهانه
    .
    .
    .
    گـــاهــــــــی اینـقـــــــدر بـــد می شکـــنم
    که جز بیرون انداختنم راه دیگری نیست…
    .
    .
    .
    آینه بهترین دوستمــه

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    !
    چون وقتی‌ گـریـه می‌کنم ، نمی خنده …
    .
    .
    .
    اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …
    از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش …
    همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه !
    .
    .
    .
    قـــدم نزن
    این جـــا…
    این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند
    که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند…!
    .
    .
    .
    نــــامــــردهــــا …​
    ” چـــــند بُـغــض ؟ ” بـه یــک گــــلو …!؟
    .
    .
    .
    یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ،
    و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . .
    مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .
    .
    .
    .
    دلم را می پیچم لای پتو
    شاید سرما نخورد
    از بس که رفتار این روز هایت سرد است …
    .
    .
    .
    آنـــقدر نـفس مـی کــشم …
    تـــا ،
    تمـــام شـود..
    همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ،
    ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد …
    .
    .
    .
    تا دوبــــاره دیدنتــــــــــــ …
    این تختــــــــــــ خواب را وارونه خواهــــم خوابید
    خیانتــــــــــــ است به تــــو
    ســــر بر کنار خیالتــــــــــــ گذاشتن….
    .
    .
    .
    با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را ، تجربه !
    این بود سهم من از رویا تا واقعیت …
    .
    .
    .
    من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
    تا هیچ چیز را نبینم
    نه شکنجه را و نه چراغها را
    تنها صدایشان را خواهم شنید
    و هر چه را که بشنوم
    لب باز نخواهم کرد
    چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
    .
    .
    .
    من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
    تا هیچ چیز را نبینم
    نه شکنجه را و نه چراغها را
    تنها صدایشان را خواهم شنید
    و هر چه را که بشنوم
    لب باز نخواهم کرد
    چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
    .
    .
    .
    می گویند : شاد بنویس …
    نوشته هایت درد دارند!
    و من یاد ِ مردی می افتم ،
    که با کمانچه اش ،
    گوشه ی خیابان شاد میزد…
    اما با چشمهای ِ خیس … !!
    .
    .
    .
    خیـــــــــرهـــــ بـــِهـ مَـــــردُمـــــــــ
    نِشـــــَســــتهـــ اَمـــــــــ
    تَنهــــــــــآیِ تَنهـــــــــــا
    نَهـــــــ کَسیـــــــ حالَمــــــ رآ میــــــــ پُرسَــــــــد
    نَهـــ کَسِیـــــ هَوآ یَــــمــــ رآ دآرد
    عیــــــبیـــــ نَدآرد
    سآلـــهآســـتـــــ بــِهــ ایــن زِنــدِگـیـــــــــ عــــآدتـــــــــ کـــــــَرده اَم!
    .
    .
    .
    بســـ کنــــ سآعتــــ…..
    دیگــــــر خستـهـ شده امـــ….
    آرهـ مَنـ کم آورده امــ….
    خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ…
    اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    .
    .
    .
    چه زخم هایی بردلم خورد؛
    تا یــــاد گرفـــتم…
    که هیــچ نـــــوازشی،
    بـــــــــی درد نیست . . .
    .
    .
    .
    پرم از بغض …
    بغض هایی که نمی شکنند …
    بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند …
    پرم از بغض هایی بی رحم…
    .
    .
    .
    چـــــــه رنج آورست…
    می ســــــــابم با سوهــــــــانی…
    تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را
    تا شـــاید پاک کنم…
    اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم
    .
    .
    .
    شاید دل من عروسکی از چوب است
    مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است
    اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره
    از بس که نوشته: “حال من هم خوب است.!!
    .
    .
    .
    دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد
    بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد
    و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم
    تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار …
    بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود
    انگــــار نــه انگـــار …!
    .
    .
    .
    زندگی غمکده ای بیش نبود
    سهم من جز غم وتشویش نبود
    به کدام خاطره اش خوش باشم که کدام خاطره اش نیش نبود
    .
    .
    .
    کـاشــکـی تـَلـخـ ـی زنـدگــی…کـَــمـی اَلـکـل داشـتــ …
    شـایـَد مـَســتـِمـان مـی کــَــرد و دَرد را نـمـی فـَهـمـیـدیــم …
    .
    .
    .
    اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!
    اعـتـرافــ مـی کـنـــم : ..
    زمـــــــانــــــی دل یـــکــی راســوزانـــده ام !!
    حــالا ..
    یـــــکـــــی..
    یـــــکــــــی ..
    یـــــــ کــــــــ ی !!
    دلــــم رامــی ســوزانـــنـــــد…
    .
    .
    .
    هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی
    کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـد
    بــعـضی از عـهـدهــا را
    روی قــلـب هـا هــم مـی نــویــسـیـم …
    حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد …
    شـکـسـتَنـشـان
    یـک آدم را مـی شـکند……!
    .
    .
    .
    من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
    در تهاجم با زمان آتش زدم،
    کشتم . . .
    من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
    یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم
    من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم
    تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم
    من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت
    بهارم رفت
    عشقم مرد
    یارم رفت …
    .
    .
    .
    بعضی آدمها یهو میان…
    یهو زندگیت و قشنگ میکنن…
    یهو میشن همه ی دلخوشیت…
    یهو میشن دلیل خنده هات…
    یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..!
    بعد همین جوری یهو میرن…
    یهو گند میزنن به آرزوهات…
    یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات…
    یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…
    .
    .
    .
    چه کسی حرف مرا می فهمد؟
    چه کسی درد مرا می داند؟
    در پس پرده ی اشک چشمم
    چه کسی راز مرا می خواند؟
    چه کسی واژه ی تنهایی را
    در دل غم زده ام می بیند؟
    با سر انگشت محبت چه کسی
    قطره ی اشک مرا می چیند
    سال ها غیر خداوند بزرگ
    هیچ کس از غمم آگاه نبود
    توشه ی زندگیم در همه عمر
    جز غم و غصه ی جان کاه نبود
    مرگ یک روز و یا یک شب سرد
    چشم غمگین مرا می بندد
    شاید آنجا پس از این رنج و عذاب
    سردی گور به رویم خندد​
     
    MHK1372، nanaz asali، marzieh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. aylin

    aylin

    648
    1,070
    282
    مرسییییی خیلی زیبا بودنthumbsup
     
    کلوچه خانوم از این پست تشکر کرده است.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!
    اعـتـرافــ مـی کـنـــم : ..
    زمـــــــانــــــی دل یـــکــی راســوزانـــده ام !!
    حــالا ..
    یـــــکـــــی..
    یـــــکــــــی ..
    یـــــــ کــــــــ ی !!
    دلــــم رامــی ســوزانـــنـــــد:205:
     
    MHK1372 از این پست تشکر کرده است.
  4. .
    دلم را می پیچم لای پتو
    شاید سرما نخورد
    از بس که رفتار این روز هایت سرد است …
     
    MHK1372 از این پست تشکر کرده است.
  5. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,019
    551
    می گویند : شاد بنویس …
    نوشته هایت درد دارند!
    و من یاد ِ مردی می افتم ،
    که با کمانچه اش ،
    گوشه ی خیابان شاد میزد…
    اما با چشمهای ِ خیس … !!
     
  6. بعضی آدمها یهو میان…:cry::cry::cry:
    یهو زندگیت و قشنگ میکنن…:cry::cry::cry:
    یهو میشن همه ی دلخوشیت…:cry::cry::cry:
    یهو میشن دلیل خنده هات…:cry::cry::cry:
    یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..!:cry::cry::cry:
    بعد همین جوری یهو میرن…:cry::cry::cry:
    یهو گند میزنن به آرزوهات…:cry::cry::cry:
    یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات…:cry::cry::cry:
    یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…:cry::cry::cry:
    :cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry: