1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (22)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Feb 13, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    کسی که بخواهد بی‌عدالتی‌های ارتباط را بپذیرد، کسی که همچنان با ملایمت، مهربانانه، بدون آن که پاسخی بشنود، سخن بگوید به مهارتی عظیم نیاز دارد...!

    سخن عاشق (گزيده گويه ها)/ رولان بارت / مترجم: پیام یزدانجو

    12db98954463b38b8820bee02a9d6268.
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    نژاد پرست کسی است که گمان می کند همه آن چیزهایی که خیلی با او متفاوت اند، او را تهدید می کنند و ممکن است آرامشش را بر هم بزنند ... نژاد پرست کسی است که خودش را پست و کوچک می بیند یا برتر و بزرگ می شمارد. این بیماری ها هر دو یک سرچشمه دارند: در هر دو صورت رفتارش نشان از پستی او دارد...!

    ... نژاد پرستی در فطرت کودکان نیست. کودک، نژاد پرست به دنیا نمی آید. اگر والدین یا نزدیکان اندیشه های نژاد پرستانه را در مغز او فرو نکنند دلیلی ندارد که او نژاد پرست بشود...!

    ... برای مبارزه با نژاد پرستی ... باید یاد بگیریم آشنایی را، یاد بگیریم گفتگو کردن را، یاد بگیریم با هم خندیدن را...!


    پدر، به من بگو نژاد پرستی یعنی چه / طاهر بن جلون / مترجم: المیرا لطفی

    5348ebc5956c8422415768aa4f6df253.
     
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.
    از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
    نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می شد یافت.
    من هیچ گاه بیش از سه جمله اول این نامه چیزی ننوشته ام:
    هیچ باوری نداشتن، منتظر چیزی نبودن، امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
    کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
    تو همیشه از آنچه من از تو انتظار داشتم، جلوتر بودی.
    تو همیشه غیرمنتظره بودی ...!


    غیرمنتظره / کریستین بوبن/ مترجم: نگار صدقی

    67a8aa6afa39602dde1bd167dd016501.
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    دلم می خواهد شب ها تا دير وقت بيدار بمانم و صبح فردا٬ تو تخت بمانم. دلم مي خواهد هميشه آن كار را بكنم٬ نه اينكه هر چند وقت يك بار. از خفت و خواب خوشم می آيد. دوست دارم حالا پا بگيری و وقتی انتظار ندارم پيدايت شود. سينما رفتن را دوست دارم و شادنوشی با دوستان. دلم می خواهد دوستانی داشته باشم. دلم لك زده بروم مهمانی٬ هفته ای يك بار. عاشق جانيس هندريكس هستم. دلم می خواهد هميشه لباس های قشنگ بپوشم .....

    ..... دلم مي خواهد از خودمان جا داشته باشيم. از اينكه هر سال بايد خانه عوض كنيم٬ ديگر خسته شده ام. اينكه يك سال در ميان هی جا به جا بشويم. دلم مي خواهد دو نفری مان زندگی بي دغدغه ای داشته باشيم٬ بدون اينكه نگران پول و قبض يا چيزهايی مثل اينها باشيم٬
    مايك٬ خوابت برد؟ ...!


    هر وقت كارم داشتي تلفن كن (مجموعه داستان) / ريموند كارور /مترجم: اسدالله امرايي

    4cad2e14b74170c7a10fc6122ad75521.
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    از زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بی تفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سر سازش بیشتری نشان می داد. انسان با همه کشش و کوشش ها به چیزهایی که بیشتر در پی آن هاست کمتر می رسد....!


    گرترود / هرمان هسه
    8f2181034af1ba053fa1b2c00281e89e.
     
  6. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    وقتی کسی را دور انداختیم دیگر نباید سعی کنیم اشتباهاتش را تشریح کنیم و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم ...!

    زندگی جنگ و دیگر هیچ / اوریانا فالاچی / مترجم: لیلی گلستان

    9a52da8c9b1351edb13fb48cce6c93f9.
     
  7. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    صورت ماری گل انداخته بود و خوشگل شده بود. (ناخمن) از خودش پرسید اصلاً معمولی یعنی چه؟ همه چیز صورت ماری متناسب بود. هیچ‌چیز زشت نبود. شاید بقیه نمی‌گفتند او قشنگ است یا خوشگل. اما این چهره اصیل بود. زیبایی‌اش برای ناخمن کافی بود. بینی و دهانش درست سر جاشان بودند. باشد، او قشنگ نبود. اما برای ناخمن خوب بود. قیافه‌ی خوبی داشت. طبیعی و دست‌نخورده و ساده. مطمئن بود که با علاقه به یادش خواهد آورد. چشم‌های قهوه‌ای‌اش باهوش و مهربان بود. یک مرد از این بیشتر چه می‌خواهد؟...!

    ... ناخمن از لبخند زدن آدل هم لذت می‌برد، لبخندهایی که معمولا با اخم همراه بود، انگار که شادی شکل خوشایندی از افسردگی باشد...!

    ... برای خودت معما نشو ناخمن. شايد همه‌ ما تو تاريكی، تو سايه، تو معما راه می رويم. انكار نمیكنم. اما بايد سعی كنی بفهمی معما كه تمامی ندارد. معمای حل شده هم كه ارزش ندارد...!


    ناخمن / پنج داستان و دو مقاله / لئونارد مایکلز / مترجم: مهتاب کلانتری

    d936ce2229c86bcfd60463eeb66f14d9.
     
  8. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    وقتی وارد می شوی لباست معرف توست، وقتی می روی حرفهایت...! (ضرب المثل روسی)

    ... در زندگی خانوادگی اگر قرار باشد قدمی برداشته شود باید میان زن و شوهر اختلاف نظر کامل برقرار باشد یا توافق محبت آمیز. اگر روابط مبهم باشد، یعنی نه این و نه آن، هیچ کاری صورت پذیر نخواهد بود. خانوارهای بسیاری تنها به آن سبب سال ها در وضع واحدی، که زن و شوهر هر دو از آن بیزارند، باقی می مانند که نه توافق کامل میانشان برقرار است و نه اختلاف نظر کلی...!

    ... انسان می تواند چند ساعت پشت سر هم در یک وضع نشسته بماند و پاها را زیر خود جمع کند، به شرط این که بداند هر وقت که بخواهد می تواند وضع خود راعوض کند و هیچ مانعی او را از این کار باز نخواهد داشت. اما اگر بداند که مجبور است پاهایش را زیر خود جمع کند آن وقت عضلات پایش می گیرد و پاهایش می پرند و در همان جایی که انسان میل دارد آن ها را راست کند احساس فشار می کند. ورونسکی در خصوص جامعه نیز همین احساس را داشت. هر چند در اعماق دلش می دانست که درهای جامعه بر آن ها بسته است، می خواست امتحان کند و ببیند که آیا جامعه عوض شدنی نیست و ممکن نیست که آن ها را بپذیرد...!

    ... آنا کارنینا رشته افکار خود را دنبال کرد عشق من پیوسته سودایی تر و خودپرستانه تر می شود و آتش او پیوسته رو به خاموشی می رود. علت جدایی دل هامان همین است. و هیچ چاره ای هم نیست. برای من همه چیز زندگی در وجود او متمرکز شده است و می خواهم که او تمام وجود خود را به من واسپارد. اما او می خواهد آزادتر باشد و از من دوری می کند. پیش از آن که به هم بپیوندیم پیوسته به هم نزدیک تر می شدیم اما بعد نیروی مقاومت ناپذیر ما را مدام از هم دور می کند و هر یک را به سویی می برد و این حال را به هیچ روی نمی توان تغییر داد. او می گوید که من حسادت می کنم و حسادتم بی معنی است. من هم خیال می کردم که حسادتم بی معنی است. اما این درست نیست. من حسود نیستم، ناراضیم...!

    ...استپان آرکادیچ: تو آدم خوشبختی هستی. به هر چه دوست داری رسیده ای.
    لوین: شاید برای این است که به آن چه دارم راضیم و غصه چیزی را که ندارم نمی خورم...!



    آنا کارنینا / لئو نیکلایویچ تولستوی / مترجم: سروش حبیبی

    d8b9b17db90ee64b1948f6fcb5ce7f15.
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.
  9. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    این مسئله ی "صداقت" چه خشم آور است! هنگامی که من از صداقت سخن می گویم در فکر صداقت شخص او هستم. وقتی به خودم مراجعه می کنم دیگر نمی فهمم منظور از این کلمه چیست. من هرگز جز آن نیستم که گمان می کنم هستم و این من، همواره در تغییر است، به طوری که غالبا وجود صبح من، وجود شبم را نخواهد شناخت ... هیچ چیزی جز خودم با خودم بیش تر متفاوت نخواهد بود. غالبا در تنهایی است که هیولای وجودم بر من جلوه می کند و من پیوستگی ذاتی خودم را در می یابم...!

    ... اگر امروز از من بپرسند چه فضیلتی زیباتر از همه است من بی‌تردید چواب می‌دهم :درستکاری.
    آه، لورا...! دلم می‌خواست در طول زندگی‌ام، در برابر کم‌ترین زخمه‌ای، صدایی صاف و درست و اصیل به گوش برسانم. تقریباً همه‌ی کسانی که من شناخته‌ام صدای سکه‌ی قلب می‌دهند ... به همان اندازه که جلوه می‌کنیم ارزش داشته باشیم، در جست‌وجوی آن نباشیم که بیش از ارزش خود جلوه کنیم ... ما می‌خواهیم فریب بدهیم. آن‌قدر به ظاهر می‌پردازیم که سرانجام دیگر نمی‌دانیم که هستیم...!


    سکه سازان / آندره ژید / مترجم: حسن هنرمندی

    b54bdc1904106406058392f44d3b3d68.
     
    Mariツ از این پست تشکر کرده است.
  10. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    یکی دانستن خویش با ذهن به مفهوم اسیر زمان شدن، یعنی اجبار به زندگی کردن، تقریبا به طور کامل از طریق خاطرات و انتظار است. این توهم موجب مشغله ذهنی بی پایان در رابطه با گذشته و آینده و عدم تمایل به محترم شمردن و پذیرش لحظه حال میشود و سبب میگردد به آنچه که هست، اجازه بودن ندهیم. چنین اجباری به این دلیل است که گذشته به شما هویت می بخشد و آینده وعده رستگاری و خوشنودی می دهد. در هر صورت، هر دوی اینها اوهامی بیش نیستند...!

    ... خویش را با ذهن یکی دانستن موجب فکر کردن غیر ارادی می شود. ناتوانی در متوقف کردن افکار بیماری وحشتناکی است که از آن آگاه نیستیم و چون تقریبا همه از آن رنج می برند، روندی طبیعی تلقی می شود. این سر و صدای بی وقفه، مانع دستیابی به سکون درون که از "بودن" جدانشدنی است، می شود. به همین ترتیب این سرو صدا، آن خود کاذبی را می آفریند که ساخته ذهن است و سایه ای از ترس و رنج به همراه دارد.
    یکی دانستن خویش با ذهن، حجاب کدری است از مفاهیم، برچسبها، تصاویر، کلمات، داوری ها و تعابیری که همه روابط صادقانه را مسدود می کند.
    این حجابی میان تو و خودت، تو و انسانهای دیگر -خواه زن یا مرد- تو و طبیعت و تو و پروردگار است. این حجاب افکار، توهم جدایی را ایجاد می کند. توهم اینکه "تو" و یک "دیگری" کاملا جدا از هم وجود دارد. آنگاه این واقعیت اصلی را که تو در زیر لایه ظواهر مادی و صورتهای جدا، با تمامی آنچه هست یکی هستی، از یاد می بری...!


    نیروی حال / اکهارت تُله / مترجم: هنگامه آذرمی

    8dd0f479c079a780436fab2285342856.