1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (2)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 4, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا میبرد یا میبازد، زندگی مثل معرکهایست که پایان ندارد وقتی صدای یک نفر کم کم ضعیف و خاموش شد، صدایی جوانتر و نیرومندتر رشته ی بقیه ی داستان را میگیرد و ادامه میدهد...!

    برگرفته از کتاب "پر" | شارلوت مری ماتیسن | مترجم: میمنت دانا

    64c9d3da386ee82e60dbbdbb015285f1.
     
    Mariツ، Sαяαb و Frozen Heart از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ولی فايده اش چيست که انسان هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه يا بهمان لحظه جور ديگری برگزار شده بود, کار به کجا ميکشيد؟
    بايد برای خودت خوش باشی. بهترين قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام داده ای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من اينجوری ميبينم. از هرکس ميخواهی بپرس. بهترين قسمت روز شب است...!

    برگرفته از کتاب "بازمانده روز" | کازوئو ايشی گورو |مترجم: نجف دريابندری

    30390004ac29d72c4c4a1ab7f959b7f7.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    واقعیت این است که ما همگی در این سیاره، تنها هستیم. هر کدام از ما کاملا تنهاییم و هرچه زودتر این حقیقت را بپذیریم، به نفعمان خواهد بود. بسیاری از مردم تنها زندگی می کنند، چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند. بدون هیچ یافتنی، همیشه در جستجو بوده اند...!

    برگرفته از کتاب "پلی به سوی جاودانگی" | ریچارد باخ | مترجم: فهیمه سارخانی

    1e27691e4c2300c2513b0c8498dee10c.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    تو نیستی
    اما من برایت چای می‌ریزم
    دیروز هم
    نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
    دوست داری بخند
    دوست داری گریه کن
    و یا دوست داری
    مثل آیینه مبهوت باش
    مبهوت من و دنیای کوچکم
    دیگر چه فرقی می‌کند
    باشی یا نباشی
    من با تو زندگی می کنم...!

    برگرفته از مجموعه‌ شعر "روز بخیر محبوب من" | رسول یونان

    decdf901cc314ebccd5d961fac2bf83a.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    در بیداری شان مرا می گویند:
    تو و جهانی که در آن زندگی می کنی، جز دانه ی ماسه ای بر ساحل بیکران دریایی لایتناهی نیستید.
    و من، در رویایم به آن ها می گویم:
    من، دریایی لایتناهی هستم، و همه ی عالم، جز دانه ای ماسه
    بر ساحل من نیست.

    برگرفته از کتاب " آیا آدم ندید؟" | جبران خلیل جبران | مترجم: محسن نیکبخت


    411c4eddfae4a4dd838bdf7b833a04c9.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  6. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفه ی خود می دانند، انگار که واقعیت مطلق، چهارچوب نگهدارنده ی وجود، چیزی ضعیف و بی دفاع است. این آدم ها از کنار بیوه ای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی می کند رد می شوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی می کنند رد می شوند اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق می کند. چهره هایشان سرخ می شود، سینه هایشان را بیرون می دهند، کلمات خشم آلودی به زبان می آورند. میزان خشم شان حیرت انگیز است. نحوه ی برخوردشان هراس آور است. این آدم ها نمی فهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون. آن ها باید خشم شان را متوجه خودشان کنند...!

    برگرفته از کتاب "زندگی پی" | یان مارتل | مترجم: گیتا گرکانی

    c9e156e6b2f3e295a9f1dc2fe815e97d.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  7. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    پیش از این که شما زندگی کنید، زندگی به خودی خود هیچ است؛ اما به عهده ی شماست که به زندگی معنایی ببخشید. ارزش، چیزی نیست جز معنایی که شما برای آن بر می گزینید...!


    برگرفته از کتاب "اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر" | ژان پل سارتر | مترجم: مصطفی رحیمی


    fe83d456c4e80f901a489de9070ed501.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  8. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    مایکل: بسیار خب. دارم روزمو شروع می کنم. قهوه روی گازه. روزنامه روی میزه. رادیو داره وزوز می کنه، داره اخبار روز جهان رو پخش می کنه. تو این لحظه همسرم، لیویا، کجاست؟
    لیویا تو اتاق نشیمن روی دوچرخه ثابتش نشسته داره ورزش لعنتیش رو انجام می ده. می تونم راهی پیدا کنم که مثل همیشه با هم صمیمی بشیم، مثلاَ یه حرف معمولی و معقول که سر صحبتو باز کنه. یه دیقه توی یه اطاق با هم ایم. هر دیقه ش خلاصه ای از کل زندگی من یا لیویاست.
    یه وقتا هر دو ما احساس می کنیم زندگی مون خیلی شلوغ شده. هر لحظه از زندگی ما پر می شه از تاریخ و روانشناسی زندگی گذشته مون.
    ... تو زندگی زناشویی هیچ چی واقعی نیست. دلم میخواد تنها باشم؟ این فکر منو به وحشت می ندازه. اما مگه من بلدم با کس دیگه ای زندگی کنم؟...!

    برگرفته از کتاب (نمایشنامه) "والپارایزو" | دان دلیلو | مترجم: کیهان بهمنی

    db23bfe39dc8505384c3ccc06df17255.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  9. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    نيويورك فضايی بی انتها بود، هزار توئی از مكان هاي بی انتها؛ و مهم نبود چه قدر راه می رفت و چه قدر محله ها و خيابان هاي شهر را می شناخت، هميشه احساس می كرد گم شده است. نه فقط در شهر بلكه در خود هم گم شده بود. هر بار كه قدم می زد، احساس می كرد گويی خود را به جا می گذارد و با تسليم شدن به چرخش خيابان ها، با تقليل خويش به چشمی نظاره گر قادر می شود از اجبار فكر كردن بگريزد و اين بيش از هر چيز لحظه ای آرامش و خلايی درونی و خوشايند برايش به همراه داشت. دنيا بيرون از وجودش، در اطرافش و روبرويش بود و با چنان سرعتی تغيير می كرد كه امكان نداشت به چيزی بيش از لمحه ای فكر كند. تحرك اصل بود، گذاشتن قدمی از پس قدم ديگر و آزاد گذاشتن خويش تا حركت تن خود را دنبال كند. از بی هدف گشتن، همه ی مكان ها مثل هم شدند و ديگر مهم نبود كه كجاست. در بهترين حالت می توانست حس كند كه هيچ جا نيست. و بالاخره اين همان چيزی بود كه می خواست: اين كه هيچ جا نباشد...!

    برگرفته از کتاب "شهر شيشه ای" | پل استر | مترجم: شهرزاد لولاچی

    a2b2ca0b02634c20e916f09d721b9ec7.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.
  10. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    هر چه بيشتر دوست بداری كمتر می انديشی. در راه عشق می بايست همه چيز را به فراموشی سپرد...!

    برگرفته از کتاب "مطرود" | لوئيجي پيراندلو | مترجم: آزاده آل محمد

    b2e9b97ecad79d8876789db430b58bb7.
     
    Sαяαb و Frozen Heart از این پست تشکر کرده اند.