1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (19)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 23, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    آدم درختهايی را می بيند كه بلنداند، راستند، انبوه‌اند، شاخه‌های كشيده و بلند دارند و برگهای فراوان! ‌درختهايی را می بيند كه كم رشداند، ‌گره‌دار و كج و كوله‌اند، ‌ظاهرشان توی ذوق می زند! مگر جنگل برای خاطر اين جور درختها زندگی را به خودش حرام می كند؟...!

    پابرهنه ها / زاهاریا استانکو / مترجم: احمد شاملو

    6e539bbec211b11fa0350aa18ef0c091.
     
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    با کسانی که حرمت بازی را نگه نمی‌دارند، بهترین رفتار بازی نکردن است...!

    ...امشب باید جانم را شست و شو دهم. باید تمام این کثافتهای چسبیده بر روح و ذهنم را بشویم و پاکیزه شوم. تا صبح فرصت دارم.

    به کدام چشمه روی بیاورم؟ کدام جویبار؟ کدام رود مرا پاکیزه می تواند کرد؟ باید پی دریاچه ای بگردم. دریا کدام سمت است؟ چگونه می توانم به اقیانوس برسم؟
    تمام آبهای جهان را فرامی خوانم. خود را به دریا می زنم. دریا آنقدر بزرگ است، آنقدر آب دارد که هرگز آلوده نخواهد شد.
    ای ابرهای بارور تیره، بر من ببارید!
    آسمان ابرهایش را گرد خواهد آورد و همه را بالای سر من توده خواهد کرد. برق خواهد جهید و رعد خواهد غرید. رگبار، تندترین رگبارها، خواهد بارید...!

    ... من انگار به ریاضت نیازمندم. خلوت خواهم گزید. مهر خاموشی بر لب خواهم زد. در کنج عزلت خواهم نشست، به مراقبه، به اندیشیدن... (اینها همه در ذهنم می گذرد. مگر می شود؟ مگر ممکن است؟ اگر هم ممکن باشد، اگر بشود، چه فایده؟...)
    چراغها را خاموش کرده ام. تنها صدای تیک تاک ساعت است که خاموشی و سکوت شب را می شکند. زمان جاری ست. شب به سوی صبح می رود. وقت می گذرد و من از این گذشتن شادمانم. صبح خواهد شد. خورشید طلوع خواهد کرد. روز دیگری آغاز می شود. روز با شما آغاز می شود. خورشید همراه شما طلوع خواهد کرد. شما طلوع می کنید. روز می شوید. شب تیره مرا روشن می کنید. من شما را نفس می کشم. پاک خواهم شد...!

    ... باید از شما پوزش بخواهم. با بیان آلودگیها و پلشتیها نمی بایست خاطر درخشان و شفافتان را مکدر می کردم. اما شما بهتر از هرکس می دانید که ناگزیر بودم. این ناگزیری از سر ضعف بود. من آدم ضعیفی نیستم، اما هرگاه با پلیدی روبرو می شوم، هرگاه نامردمی می بینم، فرومی ریزم. نیاز داشتم با کسی درد دل کنم و متاسفانه یا خوشبختانه، جز شما سنگ صبوری ندارم. بیش از این چه بگویم؟ از شما که این همه به من نزدیکید، نباید عذرخواهی کنم...

    باری، گذشت. می گذرد. خواهد گذشت. اما آینه جان هر بار زنگار می بندد، از شفافیت می افتد؛ طوری که هرچه آن را بشوییم، مثل اول نخواهد شد. و این مایه افسوس است...!


    با دُر در صدف / ناصر زراعتی / انتشارات نیلوفر

    76c40ec973bf73cb458bdcef5ffd7498.
     
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ... پايان هر چيزی يعنی مرگ و مرگ چيزی است كه تا كسی آن را تجربه نكند، نمیفهمد و وقتی تجربه كرد، تجربه‌اش برای خودش و ديگران فايده‌ای ندارد.
    پدر من مرگ را به بدترين شكلش تجربه كرد. روی نرده‌های سالن فوتسال نشسته بود كه توپ خورد به سرش، سرش به ديوار خورد و روی زمين افتاد و جان به جان‌آفرين تسليم كرد. خوردن توپ توی سر پدرم در زندگی اش معنايی كاملا سمبليك داشت. معنايی كه همه آن را درك كردند، حتا لمپن‌ترين تماشاگران فوتبال كه زندگی شان تخمه‌ی آفتابگردان است و فحش و عربده. آن‌ها نتوانستند اين معنای سمبليك را بيان كنند، اما در كلامی ناگفته فهميدند اين توپ به كاخ روياهای پدرم اصابت كرده و همه‌ی آن چيزهايی كه سال‌ها ساخته، ناگهان ويران شده است. روزی كه از كنار ويرانه‌ها می گذشتيم و توی خانه‌های فروريخته سرك می كشيديم، می ديديم كه چگونه توپ می تواند روياهای آدمی را فرو بريزد و نابود كند. آن روز ميان خرابه‌ها نعلبكی شكسته‌ای پيدا كردم كه عكس پرنده‌ای روی آن حك شده بود، نعلبكی لعابی، با پرنده‌ای به رنگ فيروزه‌ای، پرنده‌ای جامانده از روياهای آدم‌هايی كه توپ همه‌چيزشان را نابوده كرده بود ...!


    جيرجيرك / نوشته: احمد غلامی

    745086422ea5cc95e4457fab00b571d0.
     
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
    اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی
    وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش
    دیگر خیلی دیر شده
    و هیچ چیز بدتر از
    خیلی دیر نیست...!

    سوختن در آب، غرق شدن در اتش (مجموعه شعر) / چارلز بوکوفسکی/ مترجم: پیمان خاکسار

    82f03be01070e523b16220a7a9ddf68e.
     
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    - چرا رنجم می دهی؟
    - چون دوستت دارم.
    - نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم خوشی اش را می خواهیم نه رنجش را.
    - وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می خواهیم: عشق را، حتا به قیمت رنج.
    - پس تو به عمد مرا رنج می دهی؟
    - بله، برای اینکه از عشقت مطمئن شوم...!


    بارون درخت نشین / ایتالو کالوینو / مترجم: مهدی سحابی

    e1195ccb2f8f134175e4d282ac3fa596.