1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (17)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 20, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    گفتم: اما از علوم دینی همین قدر سرم می شود که شما کاتولیک ها در برابر فردی بی اعتقاد مثل من همان قدر سر سخت هستید که جهود ها در برابر مسیحی ها و مسیحی ها در مقابل کسانی که کافر هستند. من مدام از شما فقط کلماتی چون قانوت و الهیات می شنوم- و تمام اینها را هم شما در واقع به خاطر یک تکه کاغذ احمقانه که باید از طرف مقامات دولتی صادر شود مطرح می کنید.
    گفتم: اسقف, لعنت بر شیطان, مسئله ای که منجر به تولید یک بچه می شود موضوعی نسبتاً بی پرده و صریح است. اما اگر دلتان بخواهد می توانیم درباره ی لک لک ها با هم حرف بزنیم, اما هر آنچه شما در موعظه هایتان در مورد این مسئله صریح زیر گوش مردم می خوانید, چیزی جز چاپلوسی و ریا نیست. شما تصور می کنید که این جریان یک کثافتکاری خلاف قانون و اخلاق است که بر خلاف طبیعت و تنها به منظور دفاع از خود در زندگی زناشویی به کار گرفته می شود و با این خیال واهی نیاز جسمی را از جنبه ی دیگر قضیه که با آن ارتباط تنگاتنگ و عمیقی دارد و پیچیده تر نیز هست, جدا می سازید. اما حتی زنی که به اجبار تن به تقاضای شوهرش می دهد و یا دائم الخمری که برای رفع نیاز نزد فاحشه ای می رود گوشت صرف نیستند, و در وجود آنها نیز چیزی وجود دارد که در ارتباط با جسم چیزی را تشکیل می دهد که شما قادر به درک چند و چون آن نیستید.
    گفت: من متحیر هستم که شما چقدر راجع به این مسئله فکر کرده اید.
    فریاد زدم: متعجب هستید, شما باید از سگ های بی خیالی تعجب کنید که به زنانشان به چشم مایملک قانونی خود نگاه می کنند.
    از این که می‌شنوم هنوز چیزی به نام "وظیفه‌ی زناشویی" وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند دلواپس می‌شوم و ترس وجودم را فرا می‌گیرد. محبت و صمیمیت را نمی‌توان با زور در مردم به وجود آورد
    به اعتقاد من, عصر ما تنها شایسته ی یک لقب و نام است:«عصر فحشا» . مردم ما به تدریج خود را به فرهنگ فاحشه ها عادت می دهند...!

    عقاید یک دلقک / هاینریش بل / مترجم محمد اسماعيل زاده

    32614cbf78ddbe5c2a4c27756d0c9dfc.
     

    موضوعات مشابه

    بوق، barfi و Admin از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    مارگارت: می‌دانی احساس من شبیه به چیست، بریک؟ من تمام مدّت احساس می‌کنم مثل یک گربه روی یک شیروانی داغ ایستاده‌ام!
    بریک: پس از روی شیروانی بپر، بپر. گربه‌ها از روی شیروانی می‌پرند و با چهار دست و پای‌شان به زمین می‌افتند بدون اینکه زخمی شوند.
    مارگارت: اوه، بله.
    بریک: این کار را بکن! به خاطر خدا این کار را بکن…
    مارگارت: چه‌کار کنم؟
    بریک: یک عاشق پیدا کن!

    گربه روی شیروانی داغ / تنسی ویلیامز / مترجم: مرجان بخت‌مینو

    a7dca8dfcf16e83cd407cd4b281f657b.
     
    بوق و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    آیا کتابی بی‌پدر، مجلدی یتیم در این دنیا وجود دارد؟ کتابی که زاده‌ی کتاب‌های دیگر نیست؟ ورقی از کتابی که شاخه‌ای از شجره‌ی پر‌شکوه تخیل ادبی آدمی نباشد؟ آیا خلاقیتی بدون سنت هست؟ و باز، آیا سنت بدون نو شدن، آفرینشی جدید، نو رستن قصه‌های دیرنده، دوام می‌یابد؟...!

    آئورا / کارلوس فوئنتس /مترجم: عبدالله کوثری

    81dd3dbf331ab938b828029cc5413c88.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    از تحلیل گری سهام تا شیشه شوری ، فاصله خیلی زیادی هست.
    راستشو بخواین شستن شیشه ها برام کمتر استرس داشت. اگه قرار باشه چیزی سقوط کنه خودم هستم نه قیمت سهام ...!
    ... مرد یخی گفت: وقتی این‌طور نگات می‌کنم، درست مثل اینه که به عمق یخ‌ها نگاه می‌کنم. می‌تونم همه‌‍‌‌‌چیز رو در مورد تو ببینم.
    از او پرسیدم: می‌تونی آینده‌ام رو ببینی؟
    خیلی آرام گفت: من نمی‌تونم آینده رو ببینم.اصلاً علاقه‌ای به آینده ندارم. اگه بخوام دقیق‌تر بگم هیچ تصوری از آینده ندارم. برای این‌که یخ هیچ آینده‌ای نداره. تنها چیزی که یخ داره گذشته‌ایه که درون اون به دام افتاده. این‌طوریه که یخ می‌تونه همه‌چیزو حفظ کنه. اون‌قدر روشن و متمایز و واضح که انگار هنوز جریان داره. این ذات یخه...!

    دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل (شامل 7 داستان کوتاه) / هاروکی موراکامی / مترجم: محمود مرادی

    254947d8626f6be9b6328742d3da43b2.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    از زخم های كوچك است كه انسان می نالد وقتی ضربه سهمگين باشد لال می شود آدم...!

    چاه بابل/ رضا قاسمی

    5f32ec846300abcc83aa2ca36949ba18.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  6. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ... شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:
    "آیا من حق اشتباه کردن دارم؟"
    فقط همین چند واژه ...
    شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
    شهامت همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن ...
    به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی ...
    پس چه؟ غریزه بقا؟ میل به زنده ماندن؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ؟
    شهامت با خود رو به رو شدن. دست کم یک بار در زندگی. رو به رو با خود. تنها خود. همین.
    "حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
    چه کسی جز خودت؟

    من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا / مترجم: الهام دارچینیان

    7b71c8464f8e751547f879f9072202a6.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  7. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ... وقتی می خوای بدونی تو محله ی پولدارا هستی یا وسط گداها، به زباله هاشون نگاه کن. اگه نه اثری از زباله دیدی نه از سطلش بدون که اهل محل خیلی پولدارن. اگه سطل دیدی اما اثری از زباله نبود مردم پولدارن ولی نه خیلی! اگر زباله ها کنار سطل ها ریخته بود معلومه که مردن نه پولدارن نه گدا. اگر فقط زباله دیدی و اثری از سطل نبود، مردم فقیرن و اگه مردم توی زباله ها می لولیدن خیلی گدان...!

    گل های معرفت (مجموعه داستان)/ اریک امانوئل اشمیت / مترجم: سروش حبیبی

    e27e107ad80ce77ef0ed0198ed3bca2c.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  8. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.
    یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»
    گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!

    عشق روی پیاده رو (مجموعه داستان)/ مصطفی مستور

    f6cac113a6af6ad3bda59d471f34d4e0.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  9. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
    مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به "عادت آب دادن گل‌های باغچه" بدل شود!
    عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست. پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
    تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
    چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
    عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
    جام بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت. اما شکسته‌های جام، آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد.
    همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند...!

    يك عاشقانه آرام / نادر ابراهيمی

    3ed94a06358034225ed3d4cca3a73c9d.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.
  10. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ... عشق همیشه تنها راه حل درست برای ادامه زندگی اجتماعی دلخواه نیست بلکه گاهی باعث نقطه مقابل آن میشود. عشق امروزه به معنی اشتیاق به تسلیم شدن در برابر معشوق جلوه میکند از همین رو کسی که خود را دراختیار دیگری قرار میدهد یا به تعبیری تسلیم میشود باید پیشاپیش منتظر ضربه های مداوم معشوق باشد.
    بنابراین میتوانم بگویم عشق را از زاویه ای میشود به انتظار تعبیر کرد انتظار ضربه ای که هر لحظه ممکن است به ما اصابت کند. ضربه ها هر چه سنگین تر باشند زندگی ما به دیگران نزدیکتر، معیشتمان واقعی تر و حیاتمان حقیقی تر است در عوض فقدان آن ضربه ها باعث می شود انسان همچون بالن از هوا پر شود سبک و سبکتر گردد به پرواز درآید و از انسانها و زمینیان دور شود به انسانی غیر واقعی تبدیل شده و آزادانه به حرکت می پردازد و از همه مهمتر این که زندگی انسان بی معنا و پوچ می شود این نوع زندگی بسیار تلخ و غیر قابل تحمل است...!

    بار هستی/ میلان کوندرا / مترجم: پرویز همایون پور

    7971279061851d70fb7ba0fad39a3e87.
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.