1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (15)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 18, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    نمی‌دانی چطور به آنها که دوست‌شان می‌داری عشق بورزی تا وقتی یکباره ناپدید می‌شوند. بعد می‌فهمی چقدر از غصه‌هاشان دور بوده‌ای، چقدر همیشه به خود مشغول بوده‌ای، به ندرت درِ دلت را گشوده‌ای، در شبکه‌ی بده بستان‌های خودت کار می‌کرده‌ای.
    هر جا بود، این فکرها با او بود. چشم‌ها، ذهن‌، و تن. حواس‌پرت میان خیابان‌های پست و بلند شهر بالا و پایین رفت، با این فکرها خواروبار خرید و لوازم, و یک جایی لا‌به‌لای این فکرها بازی کرد، توی سالن دراز، میان قفل‌ها، ابزارها و ظرف‌های بلور.
    چرا از شرم سرت را به دیوار نکوبی؟ چرا مرگش را بپذیری؟ یا داغش را چشیده و لب ورچیده تسلیمش شوی.
    چرا از او دست بکشی وقتی می‌توانی در سالن راه بروی و کاری کنی تا او را جایی همین نزدیکی قرار دهی؟
    با خودش فکر کرد، فروتر برود. بگذار تو را پایین بکشد. هر جا می‌کشاندت برو.
    گاه به این اَشکال مکرر فکر می‌کرد، کسی را خطاب می‌کرد که اصلا خودش نبود، وقت‌های دیگر جورهای دیگر. به قیافه‌های توی هوا فکر کرد، آن مردِ کوچکِ گم‌شده که زن در خاطرش بود، درست بیرون حدقه‌ی استخوانی چشم‌هایش.
    من لارن‌ام، اما کم‌تر و کم‌تر...!

    ... روز سفید مه‌آلودی‌ست و بزرگراه تا آسمان خشکیده بالا می‌رود. چهار باند شمالی دارد و تو در باند سوم می‌رانی و ماشین‌ها جلواند و پشت سر و دو طرف، اما نه خیلی زیاد و نه خیلی نزدیک. بالای سراشیبی که می‌رسی چیزی اتفاق می‌افتد و حالاست که دیگر ماشین‌ها بی‌عجله می‌روند. انگار خود به خود رانده می‌شوند. نرم با دنده‌ خلاص بر روی آن سطح پایین می‌روند. همه چیز کند است و مه‌آلود و خشکیده و همهٔ این‌ها حول کلمهٔ انگار اتفاق می‌افتد. همهٔ ماشین‌ها از جمله مال تو، انگار، بریده‌بریده حرکت می‌کنند، حضورشان را نشان می‌دهند یا خود را به رخ می‌کشند، و بزرگراه میان همهمهٔ سفیدی امتداد می‌یابد.
    بعد حس‌وحال عوض می‌شود. سروصدا و هیاهو و شلوغی پشت سراند و تو که درد سنگینی را روی قفسهٔ سینه‌ات احساس می‌کنی دوباره به زندگی کشانده می‌شوی...!


    بادی آرتیست / دان دلیلو / مترجم: منصوره وفایی

    d9483f18a6ecf9ceb6bb55a56247ca67.
     
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    من یک کاناپه‌ معمولی هستم. نه‌خیر، شکسته‌نفسی نمی‌کنم. از چی درست شدم؟ از کمی چوب، چند تا فنر، کمی موی اسب و مختصری پارچه. حالا خواهید گفت: «اما این دروغ محض است. هرچه باشد، بالاخره تو آن کاناپه معروفی.» خب بله. درست است. وقتی نزدیک به نیم قرن جزو وسایل درمان یک روان‌کاو کار کرده باشی، یک چیزهایی هم به تو اضافه می‌شود: خون، عرق و اشک. اشک خاطرات و عرق کار سخت ذهنی. قضیه‌ خون یک مورد خاص بود. بعدا بیش‌تر درباره‌اش خواهم گفت و وقتی این روانکاو نه یکی از این روانکاوان معمولی، بلکه زیگموند فروید باشد، در اینصورت شاید هم واقعا کاناپه، یک کاناپه معمولی نباشد. موافقم، اسمم را بگذارید: کاناپه‌ معروف. در کمال تواضع و فروتنی البته و حالا که این‌قدر دوستانه می‌پرسید، بله، می‌توانم یک چیزهایی درباره استاد تعریف کنم. می‌خواهید بشنوید؟ پس بفرمایید بنشینید و راحت باشید...!

    ... پروفسور پی برد که تمدنِ بشر او را خوش بخت نکرده است. بشر تمدن را به وجود آورده بود تا کمی از دست بلایای طبیعی، بیماری و مرگ احساس امنیت کند. اما حالا تمدن او را مجبور می کند از غرایز حیوانی اش چشم بپوشد. و انسان از این خوشش نمی آید. به جبران، به جای گزین های محقرانه ای چون کار، عشق یا الکل پناه می برد و می کوشد از طریقِ حل شدن در توده، شوربختی هایِ خصوصی اش را از یاد ببرد...!

    خاطرات کاناپه ی فروید/ کریستیان موزر/ مترجم: ناصر غیاثی

    0ecab98bb50e9e4072cbda50ce25a7c0.
     
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    دادستان: ما یه تصویری از یه آدم برای خودمون درست می کنیم و نمی ذاریم از اون تصویر خارج بشه. می دونیم این آدم این جور و اون جور بوده، و هر چیزی ممکنه توی این آدم رخ بده، ما تحملش رو نداریم تغییر بکنه. خودتون دیدین، حتی همسرش هم تحمل نداره؛ همسرش اون رو همون جوری می خواد که بود، و به اینم میگه عشق.
    وکیل مدافع: ولی ازتون خواهش می کنم، آقای دادستان
    دادستان: ما آمادگی آدم های بی نام، آدم های زنده رو نداریم، ما آروم نمی گیریم، تا این که طرف رو محکوم کنیم به داشتنِ نامی که دیگه مصداق نداره ...!

    ***
    ... دادستان: اگه شما در مورد یه آدم فقط اون کارهایی رو باور کنین که واقعاً انجام شون داده، دکتر عزیزم، در این صورت هیچ وقت نمی تونین اون آدم رو بشناسین. شما هم با این تقاضاتون برای تمام حقیقت! انگار هزاران تصویری که آدم ازشون می ترسه یا بهشون امید می بنده، و همه ی کارهایی که در زندگی مون انجام نشده باقی موندن، جزئی از حقیقت زندگی مون نیستن...!


    ریپ فان وینکله/ ماکس فریش/ مترجم: امید مهرگان

    e6f31b92622ae02f14449ed2a5bb9295.
     
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ما از اون آدم‌هایی هستیم که مسائل رو تا آخر مطرح می‌کنن، تا اون‌جایی که دیگه کوچک‌ترین امیدی زنده نمونه، حتی یه امید کوچیک که خفه نکرده باشیم. ما از اون آدم‌هایی هستیم که هرجا به این امید شما، امید عزیز شما، امید کثافت شما بربخوریم، می‌پریم روش و خفه‌ش می‌کنیم...!

    ... همه‌ی آن‌ها که می‌بایستی می‌مردند، مرده‌اند. همه‌ی آن‌ها که به چیزی اعتقاد داشتند و همه‌ی آن‌ها که به خلاف آن چیز اعتقاد داشتند حتی آن‌هایی که به هیچ چیز اعتقاد نداشتند و بدون اینکه بفهمند خود را در این واقعه گرفتار دیدند. همه مُرده، یکسان، خشکیده، بیهوده، پوسیده. و کسانی که هنوز زنده‌اند، به تدریج آن‌ها را فراموش می‌کنند و نام‌هایشان را به اشتباه می‌گویند...!


    آنتیگون / ژان آنوی / مترجم: احمد پرهیزی

    90b4f78704d4f347436194d38a022f39.
     
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    پی‌پی: دنیا پر از چیزهاییه که منتظرن کسی بیاد و اونا رو پیدا کنه و این دقیقا همون کاریه که یک «چیزپیداکُن» انجام می‌ده ...!


    ... آنيكا مشتاقانه پرسيد: تو اينجا تنها زندگی‌ می‌ كنی‌؟
    پی‌ پی‌ جواب داد: معلومه كه نه! اسب و آقای‌ نيلسون هم با من زندگی‌ می‌ كنن.
    - آره اما منظور من اينه كه تو پدر و مادر نداری‌؟
    پی‌ پی‌ با خوشحالي گفت: نه، ابدا.
    آنيكا پرسيد: اما وقتی‌ موقع خواب می‌ شه، كی‌ به تو می‌ گه به رختخواب بری‌ يا كارهای‌ ديگه شبيه به اين رو كی‌ برات انجام می‌ ده؟
    پی‌ پی‌ گفت: خودم به خودم می‌ گم. اول خيلی‌ دوستانه، بعد اگر هنوز تصميم نگرفته بودم بخوابم، دوباره با عصبانيت می‌ گم و اگر باز هم گوش نكردم منتظر يك اردنگی‌ می‌ شم. فهميدی‌؟...!

    پی‌ پی‌ جوراب بلند / آستريد ليندگرن / مترجم: افسانه صفوی

    2e3cc2a47a00828af92ec611ba0b6f52.