1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

پاراگراف کتاب (14)

شروع موضوع توسط New_Sense ‏Jan 17, 2015 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    هر كدوم از ما يه دنيا چيز تو وجودمون داريم ... هر كدوم هم دنيای خاص خودمون را داريم . اگه قرار باشه به حرف هايی كه می زنيم معنی و بهايی را بديم كه خودمون تو وجود خودمون می فهميم ، چه طور ديگه می تونيم هم ديگه رو درك كنيم ؟... در حالی كه اون هائی كه به حرف هامون گوش میدند هم بی برو برگرد اون حرفها را بنا به معنی و ارزشي كه برای خودشون داره تعبير می كنند... يعنی بنا به همون معنی و ارزشی كه به دنيای درونی خودشون مربوطه. ما فكر می كنيم هم ديگه رو می فهميم ... در حالي كه هيچ وقت واقعا نمی فهميم ...!

    ... پدر: كل درام من در همين چيزه ... در آگاهی من از اينكه هر كدوم از ما، آقا، خودش رو يه فرد واحد می دونه، در حالی كه چنين چيزی حقيقت نداره ... هر كدوم از ما وابسته به تعداد موجودات درونی مون چند نفريم... چند نفر... با بعضی، اين آدميم... با بعضی يه آدم ديگه. در همة مواقع هم دچار اين توه‍ّميم كه برای همه يك جور واحديم. ولی اين حقيقت نداره. حقيقت نداره! اين رو، زمانی خوب متوجه مي‌شيم كه با يه اتفاق، علي‌الخصوص از نوع مصيبت‌بارش، مثل اونی كه برای ما اتفاق افتاد، درست وسط كاری گير می افتيم و خودمون رو وسط زمين و هوا معلق مي‌بينيم. اون وقت متوجه می شيم همة وجود ما تو اين كار دخيل نبوده‌اند و بنابراين بي‌عدالتي می شه اگر ما رو بنا به همون عمل فقط قضاوت كنند ... و اون‌طور معل‍ّق نگهمون دارن ... و تمام عمر دست و پامون رو تو منگنه بگذارن ... انگار سر تا پای زندگي ما كلاً تو همون يه عمل خلاصه می شده...!

    ... واقعيت مثل يك كيسه می مونه ... خالی كه باشه سرپا وانمی سته . برای اينكه سرپا نگه ش داری، اول بايد تمام دلايل و احساساتی رو كه باعث موجوديتش شده ند بريزی توش .هر كدوم از ما يه دنيا چيز تو وجودمون داريم...!

    شش شخصيت در جست و جوی نويسنده / لوئيجی پيراندلو / مترجم: حسن ملكی

    a1c7728319c6912113d623d1629aaeaf.
     
  2. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    هر کلمه ای که می گفت و من می شنیدم سوزنی بود که فرو می رفت در تنم و درد و درد بود که آرام آرام لانه می ساخت . لانه می ساخت؟ لانه اش درون من بود...!

    .... دنیای سبز من خالی ست نه کسی میاید نه کسی می رود و نه صدایی! ... فردا پانسمانم را بر می دارند ... راضیه می گفت یک خط است یک خط قهوه ای درست زیر ناف. جایی که نه کسی می بیندش و نه می شود به کسی نشانش داد زخمی که باید پنهان باشد. مثل تو و اندیشه ی مشترکمان در ان روزها ،همه را پنهان داشتم و این سخت است که آدم همیشه و همیشه بخواهد چیزی را یا چه می دانم کاری یا کسی را پنهان کند ... پنهان کردم. من، راضیه و یا خیلی زنهای دیگر...!

    .... زانو هایم را بغل زدم و فکر کردم خوب است گریه کنم! نکردم، نمی شد، نمی توانستم گریه کنم! انگار که از چوب از سنگ، کتک هم می خوردم، فحش هم می شنیدم, ناسزا، هرچه، هرچه که از آن بدتر نباشد اشکم در نمیامد! دست کشیدم به زانوهایم ساقها بازوها صورتم، خودم بودم؟ گوشت و پوستم همان بود اما یک چیزی تغییر کرده بود یک چیزی که نمی دانستم کجاست...!

    و دیگران / محبوبه میرقدیری

    af09eb679fae4ca8d83b1617c2b87738.
     
  3. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    ويلی: تو اينجا چكار مي كنی؟
    چارلی: خوابم نمي برد. قلبم داشت آتش مي گرفت
    ويلی: خوب، معلومه غذا خوردن بلد نيستی! بايد يه چيزی راجع به ويتامين و اين حرفها ياد بگيری.
    چارلی: اون ويتامين ها چه فايده ای داره؟
    ويلی: اونا استخوناتو درس می كنن.
    چارلی: آره، اما قلب آدم كه استخون نيست...!

    مرگ فروشنده / آرتور ميلر / مترجم: ع. نوريان

    271e244132b0af16ea97c2471d44c3a1.
     
  4. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    خاصیت عشق همین است: از دست دادن هوشیاری. گاهی خود را فراموش کن. چه اشکالی دارد؟ آدم نباید یکنواخت و ملال اور باشد.
    آدم باید همیشه از قطبی به قطب دیگر سفر کند. سفر کردن، زندگی را غنی میسازد. در غیر این صورت زندگی کسالت بار میشود.
    گاهی از عشق به سوی مراقبه برو و گاهی از مراقبه به سوی عشق بیا. این رفت و امد، خستگی را از تو دور میکند. مراقبه به معنای تنها بودن است و عشق به معنای با دیگری بودن. مراقبه به معنای آن است که تو تنها هستی و عشق به معنای آن است که دیگری نیز وجود دارد.
    مراقبه یعنی من، من، من.
    عشق یعنی تو، تو، تو.
    خوب است گاهی از مرتبه ی من به مرتبه ی تو بالا بروی. این سفر تو را سرشار میسازد و تازه میکند...!

    ... حقيقت، چيزی نيست كه درباره آن انديشه شود، حقيقت را بايد مشاهده كرد. چشم‌های معمولی، توان ديدن حقيقت را ندارد. چشمانی تازه بايد گشود. برخيز و پرنده‌ها را در آسمان صاف و آفتابی زندگيت رها كن. برخيز و ساز زندگيت را كوك كن. برخيز و نغمه‌خوان شو. برخيز و زندگی كن...!

    پرنده می میرد، پرواز می ماند / مسيحا برزگر

    ad8370ba42df8a48f0a984e4fd81925d.
     
  5. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    معنی کلمات مبهم هر کسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او ... هرکس را از خودش بپرس ... او را از هیچ کس نپرس. عشق را از عاشق بپرس. عشق را از قلبم بپرس. آبی را از رگ هایم بپرس. شاعر را از شعرش بپرس. من را از صبح پریشانی بپرس. نگاه مرا از چشمهای خود بپرس. سوختن را از آتش بپرس. مرا از ستاره ای کم سو نپرس. مرا از خورشید بپرس. مرا از فردا بپرس. مرا از سلجوقی نپرس. مرا از عرب نپرس. مرا از دشمن نپرس ... مرا از رفیق و همسایه بپرس ... مرا از تاریخ بپرس. مرا از مدرسه درباد بپرس. مرا از جان دادن عشقم بپرس .مرا از هوای بارانی بپرس. مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
    من در دشمن می میرم، مرا از خاکم بپرس.
    مرا از پرنده ای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس ...
    منم ... آن منم ... مرا از خودم بپرس...!

    ... قاضی: این دادگاه از این ساعت در فرمایش آن مرد است كه هیهات او هم همدانی است، كه غم عالم این است ایرانی است آیا بار دیگر چشمهای من دو قله اروند را در همدان خواهد دید؟
    آنجا سرزمینی است كه نهاد من روئیده. از سینه همه مادران وطنم شیر نوشیده ام.
    از صدای پرندگان سرزمینم به خواب رفته ام و از دست پدرم بر سرم از خواب بیدار شده ام.
    هر خطی را بخواندم. هر دردی را دانسته ام. بی بادبان از اقیانوس گذشته ام.
    هر ظلمی بر تنم آتش افروخته. به هر شادی در كناری تنها بوده ام. گریستن می دانم. عشق می دانم و دستم را به سایه دامان خداوند كشیده ام. این كفر نیست. این عروج من جا مانده است. در باغ من خار نیست...!

    حسد بر زندگی عین القضات / مسعود کیمیایی

    e1e6bddb6094c5526725208ef1f2ee09.
     
  6. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    یکی از دلایل مهم دانشگاه رفتن و کسب تحصیلات عالی این است که چیزهایی را که سراسر عمر به آن باور و اعتقاد داشته ای، رد کنی یا باور کنی هیچ چیز به همان صورتی که پدیدار می شود نیست. قبلا به خاطر جهل و کندی ام تحقیرم می کردند و اکنون به خاطر دانش و فهمم از من متنفرند. مهم نیست چقدر تنها می مانم، تصمیم دارم کار مهمی برای جهان و آدمهایی مثل تو انجام بدهم...!

    ... پروفسور عزیز، مشکل این است که تو کسی را می‌خواهی که از لحاظ هوش ترقی کند، ولی همچنان در قفست زندانی بماند تا هر زمان که برای کسب افتخار لازم بدانی، او را به نمایش بگذاری. ولی مشکل این‌جاست که من یک انسان هستم....!

    گلهایی به یاد آلجرنون / دنیل کیز/ مترجم: مهرداد بازیاری

    bd2d6c76f4b30c31d6afc657349c664b.
     
  7. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    این را فهمیدم که آن هایی که،‌ مثل من،‌ ازدواج را پایان کار و عقد را زنجیر محکمی برای استحکام زندگیشان می دانند،‌ راهی بس اشتباه را طی می کنند. محبتی که با تعهد و غل و زنجیر به چهار میخ کشیده شود،‌ عشق نیست، اجباری است که تحملش آزار دهنده و نفس گیر می شود. مقصود خداوند از عقد و ازدواج به اسارت در آوردن دیگری نیست؛ برای محبت حریمی آسمانی قائل شدن است ،‌نه اجباری برای تحمل. بعد از آن برایم مسلم شد که،‌ بر خلاف تصور همگان،‌ برای از بین رفتن یک زندگی،‌ یک عشق یا یک یک رابطه عمیق،‌ لازم نیست دلیلی محکم و خیلی بزرگ و اساسی وجود داشته باشد. بهانه های پوچ و جزئی و کوچک،‌ وقتی با عدم درایت و درک دست به دست هم می دهند و مرتبا تکرار می شوند، برای ویران کردن یک زندگی و یک عشق، کافی که هیچ زیاد هم هست ... اشتباه محض من هم ساده گرفتن این تکرار ها بود. چون فراموش کرده بودم آتش بزرگی که خرمنی را می سوزاند،‌ همیشه از جرقه های کوچک شروع می شود؛‌ همانطور که در مورد ما شد...!

    ... آب که به صورتم زدم چه حس خوبی داشتم. نسیم خنک صبح، صدای خروس ها، صدای اذان که از مسجد دور می آمد. بوی یاس ها که هنوز از توی حیاط می آمد و چشم های من که امروز همه چیز را طوری دیگر می دید. یادش به خیر. هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی. این که آدم بداند یک نفر به او فکر می کند،‌ یک نفر دوستش دارد ،‌ انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند و من آن روز این حالت را داشتم. برای اولین بار این حس شیرین را تجربه می کردم، حس این که برای یک نفر عزیزم: محمد دوستم دارد ...!

    دالان بهشت / نازی صفوی

    3afd069c42c8c8e9e00f35437d14329c.
     
  8. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    آن وقت ها كه هيزم شكن بودم اگر هر روز هم دعوا مي كردم عيبی نداشت ، چون می گفتند آدم زحمتكشی است و عقده هايش را بايد يك جوری خالی كند ولی اگر آدم قمار باز باشد و بدانند كه معمولاً برنده هم هست فقط كافی است تفش را كجكی بيندازد تا بگند يارو آدم كش است...!

    ... مدت درازی ساکت بود، فکر کردم خوابش برده. کاش بهش شب بخیر گفته بودم. نگاهش کردم، پشتش به من بود. بازویش زیر ملافه نبود، و می توانستم آس و هشت هایی را که رو بازوش خالکوبی کرده بود ببینم. با خودم فکر کردم این مرد خیلی گنده است. زمانی که فوتبال بازی می کردم بازوهای من هم به همین کلفتی بودند. دلم می خواست دستم را دراز کنم و آنجایی که خالکوبی شده بود را لمس کنم که ببینم هنوز زنده است یا نه. به خودم گفتم خیلی آرام دراز کشیده، بهتر است لمسش کنم ببینم هنوز زنده است.
    این دروغ است. من می دانم که او هنوز زنده است. برای این نیست که می خواهم لمسش کنم.
    می خواهم لمسش کنم چون او یک مرد است.
    این هم دروغ است. مرد های دیگری هم اینجا هستند. چرا آنها را لمس نمی کنم؟...!

    ... در اين دنيا برای كفری كردن آدمهای رذلی كه می خواهند همه چيز را از آنچه هست برايت سخت تر كنند راهی بهتر از اين نيست كه وانمود كنی از هيچ چيز دلخور نيستی...!

    پرواز بر فراز آشيانه فاخته / كن كيسی / مترجم: سعيد باستانی

    e8b540680339b824f83c6735c442843f.
     
  9. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    هانس عزیزم، این وضع را خدا مقدر کرده و شرایطی خلاف خواست من به وجود آورده و تو باید مرا همین طور که هستم بپذیری. سعی من این بود همه ی این چیزها را از تو مخفی نگه دارم، اما باید می دانستم که نمی توانم برای مدت زیادی تو را فریب بدهم و باید شهامت این را می دانشتم که پیش از این ها مسئله را با تو در میان بگذارن. اما آدم ترسویی هستم. تحمل این را نداشتم که تو را برنجانم. با این حال، همه ی تقصیر به گردن من نیست: تو درباره ی دوستی چنان آرمان باشکوهی داری که انطباق با آن، برای هر کسی که باشد، بسیار مشکل است! هانس عزیز من! تو از این آدمهای خاکی بیش از اندازه توقع داری. سعی کن حرف مرا بفهمی و مرا ببخشی تا بتوانیم باز با هم دوست باشیم…!

    دوست بازیافته / فرد اولمن/ مترجم: مهدی سحابی

    2ca6ac88a7cea2d2279b83797576156a.
     
  10. New_Sense

    New_Sense یاد کن گاهی ما را در تنهایی خود ... همراه انجمن

    3,513
    11,263
    31,431
    بابا گفت: «امیر! تو هیچ‌وقت از آن ابله‌های ریشو چیز بدرد بخوری یاد نمی‌گیری.»
    «ملا فتح الله خان را می‌گویی؟»
    بابا با تكان دادن لیوان مشروبش تایید كرد. «همه‌شان را می‌گویم. تف به ریش هرچی عنتر حق به جانب است»
    خنده‌ام گرفت. تصور تف انداختن بابا توی ریش آن همه عنتر حق به جانب یا هرچی، خیلی با مزه بود.
    «غیر از تسبیح انداختن و از بر كردن كتابی كه اصلا زبان آن حالی‌شان نمی‌شود، هنر دیگری ندارند. خدا آن روز را نیاورد كه افغانستان بیفتد دست این‌ها» ... «اگر آن بالا خدایی هست، امیدوارم حواسش به چیزهای مهمتری باشد؛ تا به ویسكی خوردن و گوشت خوك خوردن من»...!


    ... او گفت: خیلی می ترسم
    و من گفتم: چرا؟
    و او گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
    ازش پرسیدم: چرا؟
    و او گفت : وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، می گذارد این طور خوشحال باشی...!


    بادبادک باز / خالد حسینی / مترجم: زیبا گنجی . پریسا سلیمان زاده

    f8b36fd066628099ba500240796c7608.